سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ







 

مصاحبه اختصاصی کیهان با دکتر «کامران دانشجو» وزیر علوم دولت دهم - «بخش نخست»

گفت‌وگو: محمد زندی
اشاره
 حواشی وزارت علوم دولت اعتدال، طی دو سال گذشته به حدی پررنگ‌تر از متن آن بوده که حتی روی کارنامه سیاه اصلاح‌طلبان در عرصه آموزش عالی را نیز سفید کرده است!
از ماجرای «دروغ 3000 بورسیه غیرقانونی!» و «16 آذرهای ضد استکبارستیزی!» گرفته تا «سقوط آزاد رشد علمی کشور!» و «برپایی کنسرت و اردوی مختلط!»، همه و همه از اتمسفر نگران‌کننده دانشگاه‌های کشور در دوران تدبیر و امید حکایت دارند!
همین موضوعات بهانه‌ای شد تا به سراغ دکتر «کامران دانشجو» برویم و با ایشان به گفت‌وگو بنشینیم. آنچه در ذیل می‌خوانید، ماحصل مصاحبه مفصل صفحه دانشگاه روزنامه کیهان با وزیر علوم دولت دهم است که نظر خوانندگان گرانقدر را به «بخش نخست» از این گفت‌وگو جلب می‌کنیم.
* بهتر است از مراسم روز دانشجوی امسال، شروع کنیم. رئیس دولت در مراسم 16 آذر امسال خطاب به دانشجویان حاضر گفت: «من می‌پرسم آیا شما سال 90، 91 و 92 به این راحتی می‌توانستید برای 16 آذر اجتماع داشته باشید؟ زمانی بود که کسی جرات نمی‌کرد بگوید جنبش دانشجویی و همه از این کلمه می‌ترسیدند.» از سوی دیگر کلیدواژه «فضای امنیتی دانشگاه‌ها در دولت سابق» به کرات از سوی محافل دانشگاهی نزدیک به اعتدالیون در دوسال گذشته در حال تکرار است. با توجه به اینکه نوک پیکان این انتقادات به دوران مسئولیت حضرتعالی باز می‌گردد، پاسخ شما به این مسائل چیست؟
-  بنده در پاسخ، به سخنان خود آقای روحانی استناد کرده و چیزی از خودم اضافه نمی‌کنم. در ملاقاتی که با ایشان در ابتدای تشکیل دولت یازدهم داشتم، به همراه دو تن از معاونان خود گزارشی درخصوص فضای دانشگاه‌ها و جلسات و مناظره‌های انتخاباتی برگزار شده ارائه کردم؛ چراکه مقطع برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، از پرهیجان‌ترین مقاطع فعالیت‌های سیاسی در دانشگاه‌هاست و همه مجموعه‌های دانشجویی و حتی غیردانشجویی در این زمینه فعال هستند.
ادامه مطلب...

  • کلمات کلیدی :

  • نوشته شده توسط :محمد زندی::نظرات دیگران [ نظر]

    "طی‌طریق" - «... و سپاس بی‌پایان پروردگار حکیم و مهربان را که در لحظه‌های نیاز این ملت خداجوی و خداباور، بشارت‌های تردید‌ناپذیر را بر دل‌های بیدار نازل می‌فرماید و غبارها را می‌زداید.»

    اگرچه عبارت فوق در هفته گذشته از سوی رهبری انقلاب به مناسبت تشییع باشکوه پیکر 270 شهید غواص و گمنام جنگ تحمیلی صادر گردید اما تأمل در کنه واژگان بکار رفته در پیام معظم له، مبیّن بسیاری از مکتومات خواهد بود.

    در دوره‌ای که بزک‌کنندگان و آرایشگران عجوزه‌ای به نام ایالات متحده، با تمام عِده و عُده شان وارد میدان شده‌اند تا سگ قلاده شکسته آمریکا را گربه پنداشته و برای یانکی‌ها فرش قرمز بگسترانند، «270 سند جنایت کدخدا» از راه رسید تا سیه‌روی کند هر که در او غش باشد!

    شهیدان دست بسته‌ای که اگرچه در قهقهه مستانه‌شان عند ربهم یرزقونند، اما در این لحظه‌های نیاز، رزق بصیرت را روزی ایرانیان نمودند تا در هجوم افاضات غبارگونه‌ و کورکننده‌ای همچون: «تحریم‌ها استخوان‌ها را خرد کرده است.» یا «تحریم‌ها از بین برود تا مشکل آب خوردن مردم حل شود.»؛ بشارت و روشنی دیدگان ملت باشند تا بتوانند راه را از چاه تمییز دهند.

    به واقع چه خوش هنگام سررسیدند. آمدند تا ببینند، بعد از شهدا چه کرده‌ایم؟!. آمدند تا بنگرند ثمره دستان بسته شان، زنده به گور شدنشان، تواصی خاک خورده‌شان، مرگ بر آمریکا گفتنشان، به کجا رسیده است؟! آمدند تا بپرسند، آیا هنوز هم هستیم بر آن عهد که بستیم؟!

    بحمدالله مردم ولایتمدار با حضورشان در گرامیداشت شهدا و شعارهای دشمن‌شکن‌ خویش، نشان دادند که به شایستگی توقعات شهیدان را لبیک گفته‌اند. اما بالانشینان چطور؟! همان‌هایی که روزی مسئولیت فرماندهی جنگ و شورایعالی دفاع را بر عهده داشتند و با همین شهدا نفس به نفس و رخ در رخ بودند. آیا ایشان هم در برابر خون شهدا روسفیدند؟!

    تحریف‌گرانی که می‌گویند: «امام(ره) موافق حذف شعار مرگ بر آمریکا بودند.»! آیا وصیت‌نامه شهید «محمود دایه‌علی» را نخوانده‌اند که نوشت: «این آمریکای خائن یا به فرموده امام(ره) این شیطان بزرگ دارد شاخ و برگ این نهال انقلاب را می ریزد و ما باید نگذاریم که به این انقلاب زیان برساند.»؟! آیا توصیه شهید «ناصر شهریاری» را نشنیده‌اند که گفت: «ای آمریکای خونخوار به یاری حق و همت امت اسلامی دیگر عمرت به پایان رسیده است و تو را در جهان رسواتر خواهیم کرد.»؟! آیا پیام شهید «رضا کشاورزیان» را دریافت نکرده‌اند که اظهار داشت: «برای من خرجی نکنید فقط برای من دعا کنید و از خدا بخواهید که آمریکا را نابود کند.»؟! ... «افلا تبصرون»؟!

    خود به خواب‌زدگانی که معتقدند: «ما با اسرائیل سر جنگ نداریم.»! آیا پیغام شهید «عبدالحسین ناصری» را ندیده‌اند که نوشت: «یا ایها الناس این اسرائیل یا به گفته امام(ره) این غده سرطانی باید از بین برود.»؟! آیا سفارش شهید «قاسم افتخاری‌منش» را نشنیده‌اند که گفت: «از جنگ و شهادت نهراسید و بر اسرائیل جنایتکار و صهیونیسم بشورید.»؟! آیا وصیت شهید «علی‌اکبر آذریار» را نفهمیدند که تأکید داشت: «ما باید صهیونیسم غاصب را از فلسطین و قبله اول مسلمانان بیرون برانیم و پرچم اسلام را در سراسر جهان به اهتزاز درآوریم.»؟! ... «افلا تعقلون»؟!

    به راستی اکنون چه افراد و جریاناتی، شهدا را مصادره به مطلوب می‌کنند؟! آیا مردمی که به تأسی از وصیت نامه شهدا، در 26 خردادماه شعارهایی همانند: «نه سازش، نه تسلیم، نبرد با آمریکا» یا «در منطق شهادت، تحریم حرف مفت است» سردادند متهم به سیاسی کاری‌اند یا حضراتی که در روز روشن، عکس و نقیض برجای مانده‌های مکتوب شهدا عمل می‌کنند؟! گویی جای شاکی و متهم عوض شده است!

    سخن پایانی آنکه تسلیم در مرام ایرانی جماعت راه ندارد، که اگر راه داشت اکنون «اهواز» و «خرمشهر» به «الاحواز» و «المحمره» تبدیل شده بودند. فرزندان ملت در تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای می‌باید شدیداً مراقب اعمال و گفتارشان باشند چراکه به پشتوانه خون امثال 175 شهید غواص، اکنون در برابر قدرت‌های جهانی به گفت‌‌وگو نشسته‌اند.

    کرنش 1+5 در برابر جمهوری اسلامی، مفت به چنگ نیامده که عده‌ای بخواهند به بهانه‌های خودساخته‌ای چون «پدر درآوردن تحریم‌ها» و «خالی بودن خزانه‌ها» و «مشکل ریزگردها» و «خشکی سدها» و «بلندی دیوار حاشا»! و قس علیهذا، بر سر خون شهدا معامله کنند ... «فاعتبروا یا أولی الألباب»!


    انعکاس این یادداشت در:

     * «سایت "رجا نیوز"»

    * «سایت "صابر نیوز"»

    * «سایت "شهید نیوز"»

    * «شماره 21091 روزنامه "کیهان"»



  • کلمات کلیدی :

  • نوشته شده توسط :محمد زندی::نظرات دیگران [ نظر]

    حجله «هستهای»!»
    94/1/29 2:35 ص

    حجله «هسته‌ای»! 
    هنگامی که دارسی روباه صفت امتیاز انحصاری حق اکتشاف و استخراج نفت را در سال 1901 میلادی از مظفرالدین شاه قاجار دریافت می کرد، شاید هیچ ایرانی حتی در مخیله اش هم نمی گنجید که این ماده سیاه رنگ و بدبو، در آینده ای نه چندان دور تا چه حد ارزشمند و حیاتی خواهد بود.

    خودآگاهی مردم پس از گذشت نیم قرن بدان حد رسید که دکتر مصدق با پشتیبانی آیت الله کاشانی، توانست حق غصب شده و ثروت به غارت رفته ایرانیان را از چنگ بریتانیا و مزدوران آنگلوساکسون آن درآورده و صنعت نفت ایران را رسماً ملی کند.

    اینک اما موضوع فعالیت های صلح آمیز هسته ای جمهوری اسلامی به سرنوشتی مشابه دچار شده و هنوز پیدا می شوند ساده‌لوحانی که بر اهمیت انرژی اتمی یا غنی سازی هسته ای به عنوان انرژی جایگزین منابع رو به اتمام نفت و گاز و...، واقف نیستند!

    وقتی یک عضو اصلاح طلب مجلس ششم معتقد است: «اگر جمهوری اسلامی به جای 10هزار سانتریفیوژ 500 و یا حتی یک دستگاه داشته باشد چه اتفاقی رخ می‌دهد؟!» یا استاد همه‌چی‌دان دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران می گوید: «فعالیت‌های هسته‌ای خیلی شیره گلوسوزی برای مملکت نبوده، چه بسا به ضرر ما بوده است.»؛ می توان نتیجه گرفت که این دوستان تا چه حد از لحاظ آینده پژوهی سیاسی دچار ضعف و مشکل هستند!

    غرض از سطور فوق اینکه همقطاران و همفکران این عده معلوم الحال، در همان دقایق اولیه قرائت تفاهمنامه – بخوانید توافقنامه! – لوزان، وعده های نسیه طرف مقابل را چنان در بوق و کرنا کردند که گویی شق القمر دیگری از طرف تیم مذاکره کننده ایرانی رخ داده است چراکه ایشان اصلاً به از کف داده های هسته ای اعتنایی نداشته و بُرد را تنها در ستانده های نیم‌بند می دانند!

    از سوی دیگر دستپخت مذاکره کنندگان اعتدالی در لوزان آنقدر شور و غیر قابل دفاع بود که مدافعان شناسنامه دار تفاهمنامه، با استناد به تجمعات بعضاً چند ده نفره عده ای از جوانان در برخی بوستان ها و خیابان های پرتردد پایتخت، منتقدان را به مخالفت با خواست اکثریت ملت متهم کردند؛ غافل از اینکه بیرون آمدن مردم از خانه هایشان نه صرفاً بابت خوشحالی از نتایج مذاکرات هسته ای، بلکه از جهت بدر کردن سیزدهم فروردین در محیطی خارج از منازلشان بوده است!

    ادامه مطلب...

  • کلمات کلیدی :

  • نوشته شده توسط :محمد زندی::نظرات دیگران [ نظر]

    جرگه عدم تعهد!»
    93/12/11 2:23 ص

    توسعه‌گرایی از جمله مفاهیم جدیدالورودی ا‌ست که در سده‌های اخیر فرصت ظهور و بروز پیدا کرده است. این مفهوم همواره مورد تأکید و توجه دولت‌های توسعه یافته یا در حال توسعه بوده و حکومت‌ها را بر آن داشته تا به نحوی از انحاء، کشورشان را برای دستیابی به این منظور، با سرعتی هرچه بیشتر رهنمون سازند.

    در این میان اما یکی از ملزومات تفکیک ناپذیر توسعه‌گرایی، فن سالاری یا «تکنوکراسی» است. در تشریح تکنوکراسی باید گفت که این نحله تنها برای فن سالاری محض، اصالت قائل بوده و به هیچ‌یک از مقدمات و مؤخرات توجهی ندارد.

    به عبارت بهتر مشی تکنوکرات‌ها یا همان هواخواهان‌تکنوکراسی، «تخصص بدون تعهد» یا در حالت کلی «سیاست بدون دیانت» است. چنین تفکری تنها برای نیل به مقصود که همان توسعه‌یافتگی باشد، ارزش قائل است و برای طرفداران  این طرز فکر «هدف، وسیله را توجیه خواهد نمود»!

    ممکن است که در وهله نخست مفاهیمی چون توسعه‌یافتگی و به تبع آن تکنوکراسی، خوب و مطلوب به نظر آیند اما عدم توجه این دو به اعتقادات مذهبی، اصالت‌های فرهنگی و باورهای ملّی، لطمات و صدمات جبران ناپذیری را فراهم خواهند آورد.

    چنین طرز تفکر بدعت‌گونه‌ای بود که متواریان و وطن‌فروشان بسیاری را تولید نمود. افرادی که شاید در حوزه تخصص‌شان از جمله افراد مستعد و خوش‌فکر محسوب می‌شدند اما عدم پایبندی ایشان به باورهای ملّی و مذهبی، موجب طرد ایشان از صحنه اجتماع و خوش‌خدمتی برای بیگانگان شد.

    در ایران اسلامی نیز چه بسیارند افرادی که به سهو یا عامدانه، به بسط مفاهیمی همچون تکنوکراسی یاری می‌رسانند و با فراگیر کردن آن، فن سالاری را به یک اپیدمی اجتماعی تبدیل می‌کنند.

    یکی از اولین هشدارهای اجتماعی پیرامون خطر فن سالاری، شیوع بیماری خطرناکی به نام تب «مدرک گرایی» است.

    این درست که افزایش میزان متخصصین یا فن سالاران در هر اجتماعی متضمن پیشرفت روزافزون و گسترش سازندگی خواهد بود اما آیا می‌توان متعهد و معتمد بودن ایشان را نیز به اندازه تبحر در تخصصشان، ضمانت نمود؟!

    پس از اتمام جنگ تحمیلی و با روی کار آمدن دولت اول کارگزاران، همان‌گونه که قابل پیش بینی بود؛ «سازندگی» در دستور کار قوه مجریه وقت قرار گرفت چراکه با توجه به ویرانی‌های ناشی از جنگ 8 ساله، جبران خسارات و عقب ماندگی‌ها، امری اجتناب‌ناپذیر به حساب می‌آمد.

    به‌کارگیری تمامی ظرفیت‌های کشور در جهت توسعه‌گرایی و سازندگی، ضرورت تربیت متخصصان آکادمیک را ایجاب می‌نمود؛ از این روی سیل بی‌سابقه جوانان متقاضی و جویای کار بود که برای عبور از سد کنکور و ورود به دانشگاه‌ها سرازیر می‌شد.

    کمبود نیروی کار بومی و توجه بیش از اندازه دولت وقت در جبران هرچه سریع‌تر کاستی‌ها، موجب تربیت متخصصانی شد که نه تنها بویی از تعهد و پایبندی به هنجارها و الزامات نظام جمهوری اسلامی نبرده بودند بلکه به دلیل اعمال سیاست‌هایی همچون ارجحیت کمیّت دانشجویان بر کیفیت یادگیری آنان، تخصص فارغ التحصیلان دانشگاهی نیز از سطح قابل اعتنایی برخوردار نبود!

     پس از این بود که علیرغم تعداد قابل توجه فارغ التحصیلان دانشگاهی، پیشرفت قابل توجهی در توسعه یافتگی کشور حاصل نشد.

    علاوه بر این، با وجود صرف هزینه‌های سنگین به جهت تربیت چنین نیروهای متخصصی، عدم آموزش و لحاظ نمودن هنجارهای اعتقادی، فرهنگی و عقیدتی در طرز فکر این قشر، موجب گسترش پدیده‌ای بنام «فرار مغزها» در سال‌های بعد شد.

    این درحالی‌است که قصور و تقصیر در پدیده «فرار مغزها» نه بر گردن مغزهای فراری، که بر شانه مسئولین مسبوق و ساده دلی سنگینی می‌کند که علی‌رغم پنداشت خادمانه از خود، بدترین خیانت‌ها را در قبال جوانان این مرز و بوم مرتکب شدند.

    ترویج «سندرم شیزوفرنی "ما نمی‌توانیم!"» از جمله این خیانت هاست که توسط برخی اساتید معلوم الحال و دولتمردان غربزده، مکرراً تبلیغ می‌شود و مع الأسف در حال تبدیل شدن به یک گفتمان فراگیر در میان قشر نخبه و فرهیختگان علمی کشور است.

    عرق شرم بر جبین می‌نشاند که بگوییم با گذشت بیش از سه دهه از استقرار نظام مقدس جمهوری اسلامی، هنوز موجودند افرادی که همچون «علی رزم آرا» [نخست وزیر دست نشانده خاندان منحوس پهلوی] معتقدند: «ایرانی، یک لولهنگ [آفتابه] نمی‌تواند بسازد»!

    توهین و تحقیر ایرانیان اما به مورد فوق ختم نمی‌شود و این رشته سر دراز دارد:

    «بدون تعارف بگویم آیا در فناوری الکترونیک و یا برق و یا صنایع دیگر امکان رقابت با محصولات کشورهای دیگر را داریم؟ بگذارید با خود رو راست باشیم؛ ما به جز پخت آبگوشت بزباش و قورمه سبزی در هیچ تکنولوژی صنعتی نسبت به جهان برتری نداریم.»! [سخنرانی اکبر ترکان، مشاور ارشد رئیس جمهور در جمع متخصصان صنعت خودرو – 19 آبان 1393]

    مختصر و مفید آنکه، هیچ متخصصی ولو با دارا بودن اندک تعهد ملی (و نه لزوماً مذهبی) راضی نخواهد بود که با وجود تمام ناملایمات و سختی‌های پیش روی، علم و اعتبارش را خرج توسعه کشوری غیراز موطنی که بدان تعلق دارد، کند. البته ناگفته نماند که این‌گونه تعاریف در قاموس تکنوکراسی، جایگاهی ندارد چراکه اولویت هر تکنوکراتی «توجیه وسیله، برای نیل به هدف» است!

     بازنشر این مطلب در:

    «شماره 21005 روزنامه "کیهان"»



  • کلمات کلیدی :

  • نوشته شده توسط :محمد زندی::نظرات دیگران [ نظر]

    "طی‌طریق" - دشمنی دیرینه و آشکار یهودیان صهیونیست با مذاهب اسلامی بالاخص تشیع، نیاز به اثبات و ادله و برهان ندارد چراکه سُنت تاریخ، همواره بر رویارویی حق و باطل استوار بوده است.

    با نگاهی گذرا به تاریخ صدر اسلام نیز به نمونه های فراوانی از تخاصم یهودیان شبه جزیره حجاز علیه آیین رحمانی اسلام بر می خوریم که غزوه خیبر به عنوان مصداق بارز این قبیل مواجهات محسوب می شود.

    در این میان پیروزی های پی در پی و فتوحات گسترده مسلمین، بنی اسرائیل را بر آن واداشت تا به منظور جلوگیری از خطر نفوذ روزافزون دین محمد(ص) در اقصی نقاط عالم، ترفند تخریب از درون را تدبیر نموده و با تسلیم شدن ظاهری و درآمدن در هیبت نوکیشان مسلمان، ریشه اسلام را از داخل بخشکانند!

    «کعب الاحبار» از جمله یهودیان مسلمان‌نمایی بود که از طریق نفوذ به دربار امویان لعین، منشأ ورود بسیاری از انحرافات و اسرائیلیات در آیین اسلام شد.

    در سده‌های اخیر نیز کم نبودند صهیونیست هایی که به تأسی از اسلاف ملوّن و مزدور خود، با به راه انداختن بذر نفاق و تفرقه در میان مسلمین، فرصت را غنیمت شمردند و زمینه های ایجاد غده سرطانی اسرائیل در منطقه اسلامی خاورمیانه را پایه گذاری نمودند!

    تاریخ گواهی می دهد که در جریان غائله خروج "علی محمد شیرازی" (بنیانگذار فرقه ضاله بابیت) و بعدتر از آن "میرزا حسینعلی نوری" (سرکرده فرقه ضاله بهاییت) در ایران، بیشترین گروندگان به این نحله‌های دروغین از جهودان آنوسی (یهودیان متظاهر به اسلام) بودند که نقش به سزایی را در گسترش و تشویق مردم ساده‌لوح به پیروی از این فرقه های منحرف ایفا می کردند!

    در همین زمینه «فریدون آدمیت» در بخشی از کتاب "امیرکبیر و ایران"، پیرامون نقش یهودیان صهیونیست در شکل گیری فرقه های ضاله نوظهور می نویسد: «عنصر بهایی چون عنصر جهود، به عنوان یکی از عوامل پیشرفت سیاست انگلیس در ایران درآمد. طرفه اینکه از جهودان نیز کسانی به این فرقه [بهاییت] پیوستند و همان میراث سیاست انگلیس به آمریکا نیز رسیده است.»!

    در این بین با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی مردم ایران در سال 1357، تلاش های ضداسلامی و ایضاً ضدایرانی غده سرطانی منطقه، روز به روز شدت گرفت و ابعاد وسیع تری به خود پیدا کرد.

    ادامه مطلب...

  • کلمات کلیدی :

  • نوشته شده توسط :محمد زندی::نظرات دیگران [ نظر]
       1   2   3   4   5      >
    کلیه ی حقوق این وبلاگ متعلق به نویسندگان آن می باشد
    گروه فناوری اطلاعات آن لاین تکنولوژی