1   2      >
+ جلوی زن و دختر کوچولوش ، فاطمه... 

یادش به خیر اون وقتها با اون، رسول ، ابوذرو امین نصف شبها می رفتیم گلزار شهداء همشون بچه شهید بودن به جز من . وقتی می رفتیم سر قبر باباش بر عکس خودش که یه قیافیه مذهبی و بچه بسیجی تابلو با ریشای بلند داشت ،عکس پدرش شهیدش یه آدم جا افتاده باسیبیلهای کلفت بود . اینقدر ذوق می کرد وقتی قبر باباش رو می شستیم که انگار توی این دنیا نبود . داده بود یه عکس تانک روی قبر باباش حکاکی کرده بودند .
می گفت بابام راننده تانک بوده توی ارتش . می گفت من که نبودم ولی از مامانم که می پرسم می گه جنازه بابات رو تویه کیسه پلاستیک دسته دار برامون آوردن ظاهرا توی تانک پودر شده بود (دقیقا صبح باباش رو به خاک سپرده بودن و شب خودش به دنیا اومده بود)
حالا دیگه یه روحانی خوشکل و خوش خنده شده بود یه دختر کوچولو داشت .
امروز هم که روز به خاک سپاریش بود فهمیدم یه بچه هم توی راه داشته .آخه دیروز که بچه های کانون فرهنگیشون رو برده بودن اردو بند بهمن بعد از نجات سه تا زن که داشتن غرق می شدن خودش غرق شده بود .به قول سید که امروز می گفت شب لیله الرقائب توی گلزار رو کرده بهم وگفته سید می دونی 27 سال یتیمی یعنی چی ؟
دیدم امروز چند بار از پشت بلندگوها اعلام کردند دائیهاش فلان گفتند و بیسار گفتند ، دعوت کردند و ...
بگذریم که اینها ظاهرا همون کسانی بودند که یک روز که دستش خیلی خالی بود رفت پیششون ودر جواب جلو زنش شنید :برید از همون کسایی که شبا میرید پیششون گریه می کنید پول بگیرید
(خیلی داغ کرده بودم ،سید هم همینطور ، رفتیم سر قبر شعدا و تا تونستیم به در و دیوار ناسزا گفتیم)




تو رو خدا دعاش کنید و براش صدقه بدید 
اسم قشنگش حجت الاسلام محمد روشن دل(فرزند شهید بود)
تو رو خدا هر کی رو می شناسین و بهش لینک هستین بگین اینو بخونه وبرای یه بچه شهید طلبه غریب دعا وطلب خیر کنه
و چه چیزایی امروز به ذهنم رسید در این تشییع جنازه شلوغ


فقط خدا نه کمتر ،نه بیشتر


////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
منبع: مشک عباس


نوشته شده توسط در چهارشنبه 3/5/1386 و ساعت 6:25 عصر
نظرات دیگران()
+ مردان مریخی نیستند... زنان هم ونوسی نیستند!!! 

بسم الله
سلام... امروز داشتم ناهار میخوردم و تلویزیون نگاه میکردم... یه سریالی داشت پخش میشد... من هم طبق معمول فقط موقع غذا خوردن برنامه های تلویزیون رو نگاه میکنم (البته اون هم بعضی موقع ها)... بنابراین اصلا از داستان این سریال سر در نمیاوردم...
زندگی لوکس... آشپزخانه آنچنانی... مبلمان کامل... خونه بزرگ... زنِ صد من آرایش کرده (از آوردن شکلک های قبلی در این قسمت جدا معذورم!!!)... مردِ ژیگول پیگولی(اینجا هم مثل قبل ، شکلک بی شکلک!!!)... آخر زندگی بود... مَرده درآورد یه هدیه به زنش داد... تلفن زنگ میزنه ، میره رو پیغام گیر... زنه با ناز و ادا اول گل های مریم رو بو میکنه... بعد کادو رو باز میکنه...


- واااااااای... دستت درد نکنه... این همون انگشتر گرون قیمته... دستت در نکنه...
- خواهش میکنم عزیزم... دیگه یه نقاش بی پول نمیتونست از این بهتر بخره!!!!!!!!!!!!!!


یک لحظه کُپ کردم... این یارو نقاشه؟؟؟... بعد زندگیش این؟؟؟... خب از این تابلوتر میشه خالی بست؟؟؟ چرا صدا و سیما توجهی به این موارد کوچیک که میتونه تاثیر بزرگ تو جامعه بگذاره ، نمیکنه؟؟؟... بعد میان میزگرد و مصاحبه و گزارش و صدتا چرت و پرت دیگه پخش میکنن که چرا سطح توقع مردم رفته بالا... چرا ازدواج ها سخت شده... چرا مهریه ها رفته بالا... چرا فساد زیاد شده.. خب همین چیزا رو می بینن ، دلشون میخوات داشته باشن... طبیعی هست... آخه بدبختی اینه که یکی دوتا فیلم هم نیست... خودتون صدتا فیلم مشابه این نوع فیلم ها رو روزانه دیدید و می بینید... یارو با وانت ، بار جابجا میکنه ، بعد زندگیش اونجوری ، مَرده بیکاره ، بعد زندگیش اونجوری... طرف یه روز درمیون میره پیش باباش ، آرایشگاه ، بعد زندگیش اونجوری... یارو.............


هیچ کس هم که تاثیر تلویزیون رو انکار نمیکنه... آخه چرا اینجوری؟؟؟... تازه این یه بُعدش هست... وضع زننده آرایش دخترا و پسرا تو فیلم... روابط آزاد عشقولانه بین دوست دختره و دوست پسره و صدها مورد دیگه....


فیلم مدار صفر درجه


واقعا اینجور موقع ها آدم جلو زن و بچش خجالت زده نمیشه؟؟؟... نه تو از مریخ اومدی که خجالت نکشی نه خانوادت از ونوس اومدن که از این چیزا دلشون نخوات... دیگه خودتون حساب کنید بعدش برای به دست آوردن این زندگی های خیالی ، چه اتفاقاتی ممکنه برای خیلی از خانواده ها بیوفته... نمیدونم... دیگه گیج شدم!!!


نوشته شده توسط در پنجشنبه 21/4/1386 و ساعت 4:5 عصر
نظرات دیگران()
   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[30/4/1387- 6:49 ع] آقای مشایی! مردم کدام اسراییل؟؟؟؟
[30/4/1387- 1:32 ع] جایگاه اهل ذکر در کلام معصوم
[27/4/1387- 10:5 ع] باب شهر علم
[آرشیو شده ها]
طراح قالب: رضا امین زاده** پارسی بلاگ پیشرفته ترین سیستم مدیریت وبلاگ
بالا
Check page rank