برای بسیاری از دانشجویان رشتهی اقتصاد و رشته های مرتبط به آن همواره این سوال در ذهن، بیپاسخ مانده است که علم اقتصاد اسلامی چیست و چه تفاوت ماهوی با علم اقتصاد متداول دارد و اصولا چرا باید اقتصاد را به اسلامی و غیر اسلامی متّصف کرد؟ البته این نوشتار، کوتاهتر از آن است که بتواند به تمام این سوالات پاسخ بدهد، اما کوشش نگارنده بر آن است که در مطلبی اجمالی، به تفاوت اصلی و ماهوی هدف اقتصاد اسلامی با اقتصاد سرمایهداری بپردازد. برای نیل به این مقصود، ابتدا باید گریزی کوتاه به برخی از مبانی اقتصاد رایج بزنیم. گزارههائی در مورد دئیسم، اومانیسم، اصالت لذت، فرض آگاهی فرد نسبت به نفع خویش، و نهایتا تعریف علم اقتصاد! البته مبانی و بنیانهای علم اقتصاد همین چند گزاره که ما خواهیم گفت نیستند و نقد ما بر این اقتصاد هم به همین گزارهها محدود نمیشود، لیکن به دلیل ارتباط این مبانی با هدف و تعریف علم اقتصاد، به بیان همین چند فرض بنیادین بسنده خواهیم کرد. |
هدف اقتصاد اسلامی از منظر قرآن کریم»
5/7/89 9:55 ص
علم مبتنی بر یقین، علم مبتنی بر گمان!»
29/1/89 11:58 ع
البته بخشی از این باور نادرست از آنجا نشات میگیرد که در عرصهی جامعه، بسیار میتوان دید بیدینی و بیاخلاقیای را که در پس حجاب و پوشش دینمداری چهره نهان نموده است و لهذا بین دینمداری اصیل و نتایج حقیقیاش و آنچه در اجتماع به دین منتسب میشود فاصله و حتی برخی اوقات متناقضنماهایی مشاهده میشود که گاهی حقیقتجویان را نیز به خطا میافکند...
مَخلص کلام اینکه اگرچه اخلاق، مافوق ظاهر دین است، و بسیارند دیندارانی که دینمدار و متخلّق نیستند، لیکن به آن رفیق شفیق گفتم که اگر دین، به عنوان الگویی جامع برای طراحی نظام اخلاقی وجود نداشته باشد، اولا برداشت انسان از خیر و شرّش ناآگاهانه خواهد بود، و ثانیا انسان در تشخیص اخلاقیات دچار تحریف شناختی میشود. اولی یعنی اینکه کسی جز خالق انسان نخواهد توانست الگوی اخلاقی ایدهآل را برای او تصویر کند، و دومی یعنی این که هوای نفس، سنتخواهی، و یا تجددطلبی و بسیاری عوامل روانشناختی دیگر، ممکن است در تشخیص حسن و قبح فعل، فرد را دچار خطا و گمراهی کنند.
حال اگر دامنهی بحث را گستردهتر کنیم، و ارتباطی دهیم بین طراحی علوم انسانی اسلامی در مقابل علوم غربی موسوم به انسانی! باید گفت انسان در تعیین هدف و طراحی علوم انسانی، بدون در نظر گرفتن راهنمائی خداوند، به کاهدان خواهد زد. انسان، موجوی که به قول قرآن (1) اگر خداوند او را و او خداوند را رها کنند، یا خویش را بینیاز از ربّش ببیند، بندهی هوای نفس خود خواهد بود و سر به طغیان خواهد زد، و نخواهد توانست به تنهایی به هدف و قضاوت ارزشی درستی برای طراحی علم خویششناسانهاش دست یابد.
در این میانه نکتهی جالب آن است که علوم موسوم به انسانی امروزی ، در روششناسی خویش، به شیوهی تجربی متکی شده و همان الگوی آزمون و تکرار را با افزودن علم آمار مبنای کاربرد خویش قرار داده است! سپس با جدا کردن تعریف فلسفه از ساینس، علم انسانی را به دو شقهی فلسفهی علم و کاربرد علم منقسم نموده و بر همین اساس بخش کاربردی علم انسانیاش را به خاطر عدم تبعیت صددرصدی از الگوی روششناختی ساینس، شبه ساینس نامیده و نهایتا آن را برای کشورهای در حال توسعه در همین شبه ساینس محدود و منحصر نموده و متخصصین علوم انسانی را در جهان سوم مبدل به تکنیسینهای روشهای آماری نموده است!
جالبتر آنکه همین علم که مبنای آمارینش موجب شده طراحانش آن را در میان خویش، شبه علم بنامند، در کشوری چون میهن ما چنان مورد اتقان است که اگر در کلاس استادی از اساتید فن! مبنای آن را در تناقض آشکار با قرآن تشخیص داده و حرف دل را بر زبان جاری کنی، اول در قرآنت تشکیک میکنند و بعدترها واحد درسیات را باید بروی و حذف کنی! (در غیر این صورت مسئولیت احتمال افتادن از درس پای خودت است)
اما نکتهی اصلیای که در این هفته خواستم بدان بپردازم این است که هدف علوم موسوم به انسانی و علی الخصوص اقتصاد متداول، در عصر پسا-رنسانس، فردگرائی اومانیستی بوده و اگر بخواهیم از توضیحات صرف نظر کنیم باید بگوئیم کلّهم در منجلابی از هواپرستی غوطهور است! (2) منجلابی که تنها راه رهایی از آن بازگشت به حق است. حقی که تکیه به آن میتواند در غلبه بر هواپرستی انسان یاریش کند.
اما همانگونه که در نظرات مطلب پیشین عرض شد، برای رسیدن به علمی جدید و بازسازی اندیشهی انسانی خویش بر اساس اسلام، ابتدا باید ظرف را از نحاست و نجاستی که در آن انباشته شده تهی کنیم و اول الامر باید بشناسیم که غذایی که میخوردهایم مسموم است تا بعدترها بتوانیم غذا پختن به شیوهی خویش را طراحی کنیم!
گریزی بزنیم به کاتالوگ، در جایی که میفرماید:
بگو: «آیا هیچ یک از معبودهای شما، به سوی حق هدایت میکند؟! بگو: «تنها خدا به حق هدایت میکند! آیا کسی که هدایت به سوی حق میکند برای پیروی شایستهتر است، یا آن کس که خود هدایت نمیشود مگر هدایتش کنند؟ شما را چه میشود، چگونه داوری میکنید؟!» و بیشتر آنها، جز از گمان (و پندارهای بیاساس)، پیروی نمیکنند؛ (در حالی که) گمان، هرگز انسان را از حق بینیاز نمیسازد (و به حق نمیرساند)! به یقین، خداوند از آنچه انجام میدهند، آگاه است! (3)
اگر هوای نفس آدمی شریک خداوند در شیوهی زیستنش قرار گیرد، که در اومانیسم قرار گرفته! و اگر در این مرام، ظن و گمان آماری بیشتر مورد اتقان باشد تا درک حقیقتی که خداوند به سوی او رهنمون میسازد، که شده! چگونه میتوان نشست و تاب آورد تعلیم و تعلّم همین علم موسوم به انسانی را در دانشگاههای یک جامعهی مسلمان؟! و مدیریتی چنین گمراهانه را بر مجرای رزق مردمانی، که همانا اقتصادشان، در حسینی و یا یزیدی شدنشان تاثیری شگرف دارد (4)؟!
در عجبم که مراکز بیشمار حوزوی و دانشگاهی که به منظور ایجاد علم اقتصاد اسلامی تشکیل شده و بودجههای عجیب و غریب گرفتهاند چرا عمدتا تمرکز و توجهشان بر فقه است و بر اصل و اساس علم اقتصاد اندیشه نمیکنند؟! و البته همین است که وقتی هدف علم اقتصاد بشود رشد و توسعهی صرفا پولی! و افزایش تولید ناخالص داخلی، و ارتباطی میان این امر و معنویات مردم دیده نشود، طبیعی است که بگویند در فقهمان هم باید جوری نتیجهگیری کنیم که گرهگشایی شود! و الا اگر جلوی شکاف طبقاتی و انباشت ثروت را بگیریم و بخواهیم عدالت داشته باشیم، میگویند پس میخمان را بدون تلویزیون چگونه بر دیوار بکوبیم و چرخ اقتصاد مبتنی بر سرمایه را چگونه بچرخانیم؟!
پن:
1) کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیطْغَى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى
و چنین نیست، بلکه انسان اگر خویش را بینیاز ببیند طغیان پیشه میکند.
2) توضیح این مدعا باشد برای جواب کامنتها! شاید هم پستی دیگر! انشاءالله
3) سورهی یونس، آیات 35 و 36
4) (لانّکم ملئت بطونکم من الحرام... چرا که شکمهایتان از حرام انباشته شده...) سخن امام حسین در خطاب به یزیدیانی که هلهلهکنان از گوش دادن به قول کریمش سربازمیزدند!
به نقل از وبلاگ حقیقت محض
کاتالوگ عالم هستی...!»
22/1/89 1:36 ع
به نقل از وبگاه حقیقت محض
یادش به خیر! هنوز وارد دبیرستان نشده بودم. یه دستگاه صوتی تصویری خریده بودیم که برای من تو اون زمان خیلی تازگی داشت. آخه ما تو دهاتمون از این جور چیزها نداشتیم! از شوخی گذشته، تازه کلاس زبان انگلیسی میرفتم و عاشق این بودم که از کاتالوگ دستگاه، تشخیص بدم چجوری میتونیم از تمام قابلیتهای دستگاه استفاده کنیم.
این رو گفتم تا از شما بپرسم، تا حالا شده برای استفاده از قابلیتهای یک دستگاه، از کاتالوگش بهره ببرید؟! حتما برای شما هم پیش اومده. البته شاید با استفاده از تجربه بتونید بدون کاتالوگ هم از برخی امکانات دستگاهتون استفاده کنید. اما مطمئنا قبلا این تجربه رو از کسی آموختید که اون هم به شکلی از کاتالوگ بهره برده.
بازم یه سوال دیگه! چه حسی پیدا میکنید اگر بستهبندی دستگاهتون رو باز کنید و ببینید کاتالوگی همراهش نیست؟! به خصوص اگر نیاز به کاتالوگ پیدا کنید...
من اگر باشم در عقل شرکت تولیدکنندهی دستگاه تردید میکنم. شما چطور؟!
خداوند اما مجموعهای آفریده بسیار پیچیده و با کار کردهای بسیار گسترده! جهان هستی ما، که به تعداد افراد و اجزاءش در هر واحد از زمان، برای آن میتوان کارکرد تعریف نمود، آنقدر گسترده است که علیرغم پیشرفت علوم طبیعی پس از رنسانس، هنوز هیچ دانشمندی مدعی شناخت کاملی از آن نشده است.
پس چگونه میتوان خدا را حکیم، عاقل و خردمند فرض کرد و در عین حال پذیرفت که چنین خدایی، جهان را آفریده و بدون ارائه کاتالوگی برای بهره بردن از تمامی امکانات آن، تمامی هستی را رها نموده است؟!
تعجب نکنید! این ادعای واهی یک کودک نیست که خدا را اینگونه ساده و بیهدف فرض میکند. بلکه این مبنایی است که در غالب علوم انسانی امروز غرب، و به طبع آن در علوم انسانیای که در دانشگاههای ما تدریس میشود پذیرفته شده است. تعبیری که در فلسفهی علم از آن با عنوان "خدای ساعتساز" یاد میکنند. خدایی که ساعتی را آفریده که خودش تا آخر درست کار میکند و پس از تولید، خداوندی ندارد و خداوندش نیز با او کاری ندارد...!
طبیعی است که چنین باوری اساسا با اندیشههای هر مسلمان کمسوادی نیز در تناقض محض است. هر مسلمانی میداند که خداوند او، آنقدر حکیم بوده که نه تنها کاتالوگی برای جهان خلقت فرستاده، بلکه از هیچ خشک و تری و هیچ کوچک و بزرگی و هیچ نهان و عیانی در آن دریغ ننموده است و زیر و بم به کار بستن آن را ارائه نموده است. حال این که چرا ما هرگز به این کاتالوگ کامل، به چشم به کار بستن نمینگریم و تنها گاهی برای صرف ثواب آن را روخوانی میکنیم بماند...

باز هم بگذارید یک سوال بپرسم! اگر ببینید کسی نزد شما آمده و با تعجب میگوید نحوهی استفاده از تلویزیون جدیدش را به جای چارپایه برای بالا رفتن و کوبیدن میخ به دیوار نمیداند و در کاتالوگ نیز نمییابد، به او چه خواهید گفت؟!
من اگر باشم میگویم: احمقجان! تلویزیون برای بالارفتن و زدن میخ به دیوار نیست! تلویزیون کارکرد خودش را دارد! نمیشود از تلویزیون برای این کار استفاده کرد. اگر هم بشود، خیلی مضحک است که کسی تلویزیون را صرفا برای چنین هدفی خریداری کند. فکر کنم شما هم با من همعقیده باشید...!
اما وقتی در ادبیات علمی، هدف علمی مثل اقتصاد، رساندن همه به بیشترین مطلوبیت است، و ما جواب سوال خود را برای رسیدن به مطلوبیتی هر چه بیشتر در کاتالوگ نمییابیم، از خود نمیپرسیم شاید این دستگاه خلقت برای هدف دیگری خلق شده باشد. پس مثل تلویزیون خود از آن بالا میرویم، و جهان هستی خود را بدون دست یافتن به هدف آفرینش، خراب میکنیم و از میان میبریم. و هیچ گاه هم از خود نمیپرسیم که چرا به جای استفاده از کاتالوگی که خالق دستگاه برای ما فرستاده است، آن را صرفا بر طاقچه مینهیم و از کاتالوگی استفاده میکنیم که دیگران برای استفادهای خارج از سیستم آن را طراحی نمودهاند!

تا به حال بارها بر این مصیبت از ته دل گریستهام. این ماجرا که بر ما میرود را گفتم تا شاید شما هم در این اشک و آه با من همنوا شوید...!
از رنجی که میکشیم...!»
24/12/88 1:55 ص
فرض کنید قرار است یک ساختمان به مدیریت شما ساخته شود. یک کامیون آجر در هفته، دو بنا و شش کارگر در اختیار دارید... حال فرض کنید تعداد آجر، بنا و کارگر همگی دو برابر شود. با در نظر گرفتن این فرض، سرعت پیشرفت کار ساختمان چه میزان افزایش خواهد یافت؟! مشخص است... دو برابر خواهد شد! اما حالا فرض کنید بودجهی فرهنگی کشور دو برابر شود. حال چه میزان رشد در فرهنگ کشور را شاهد خواهیم بود؟! طبیعتا میفرمائید کمتر از دو برابر! مثل همین ماجرا را کم و بیش میتوان به بودجهی عمرانی کشور یا سرمایه گذاریهای دیگری از این دست نیز تعمیم داد! این مثال ساده را زدم تا بهتر بدانیم نگرش مهندسی به علوم انسانی یعنی چه!
|
گروه فناوری اطلاعات آن لاین تکنولوژی























