سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ







بازخوانی پیامدهای حادثه‌ی 11 سپتامبر در ایران؛

وقتی دل اصلاح‌طلبان همراه با برج‌های دوقلو فرو می‌ریزد!
 
عصر روز تابستانی 11 سپتامبر 2001 (بیستم شهریور 1380) به وقت تهران که مردم سراسر جهان و از جمله ایران، شاهد صحنه‌های وحشت‌ناک برخورد هواپیما با برج‌های دوقلوی اتحادیه‌ی تجارت جهانی در شهر نیویورک از گیرنده‌های تلویزیون خود بودند، می‌شد حدس زد که این حوادث آغازی بر سیر جدیدی از تحولات بین المللی خواهد بود. اکنون که یک دهه از آن حادثه‌ی مهم و تأثیرگذار بین‌المللی گذشته است می‌توان با بازخوانی ابعاد گوناگون آن از جمله تأثیرات و تبعات آن در کشورمان و فضای سیاسی اجتماعی آن برخی از درس‌های تاریخی را باز جست.

آمریکایی‌ها بلافاصله پس از این انفجارها که مهم‌ترین مراکز اقتدار سیاسی، اقتصادی و نظامی این کشور را هدف قرار داده بود، انگشت اتهام را به سوی کشورهای اسلامی گرفتند و با متهم کردن تعدادی از گروه‌ها و کشورهای اسلامی به عنوان مظنونان این حادثه و حامیان آن‌ها، بسترهای لازم برای پی‌جویی اهداف شیطانی خود را فراهم کردند. «بوش» در اولین روزهای حادثه به همه‌ی دنیا اعلام کرد که حمله به نیویورک و واشنگتن اعلام جنگ برضد آمریکاست و آمریکا در حد یک جنگ به آن پاسخ خواهد داد. کنگره‌ی آمریکا نیز با تأیید این مواضع به بوش اجازه داد تا در صورت لزوم برضد تمامی کشورها، سازمان‌ها و یا افرادی که به نحوی در حادثه‌ی تروریستی 11 سپتامبر دخالت داشته‌اند یا مظنون به دخالت هستند، در هر نقطه‌ای از جهان که باشند، دست به عملیات نظامی بزند.[1]
ادامه مطلب...

  • کلمات کلیدی :
  • واکنشها به گزارش رزمنده نورآبادی فرصتی بود برای لمس نگاه ویژه برخی مسئولان به مشکلات جامعه ایثارگران کشور که هنوز هم این مردان بی ادعا مورد احترام و توجه ویژه هستند و هر گاه مشکلی آنها را بیازارد بسیاری هستند که برای رفع مشکلات پیشقدم می شوند.

    چند روز بعد از انتشار گزارش تماسها شروع شد و اولین کسانی که تماس گرفتند برادران بی ادعای سپاه بودند که از ابتدای گزارش از ما می خواستند که نامی از آنها در مطالب منتشر نشود. چند روز بعد از تماس بود که یکی از این عزیزان برای بررسی موضوع به صورت سر زده از خانه رزمنده نورآبادی بازدید کرد و برای کمک به این ایثارگر لرستانی به این شهرستان آمد.

    حتی برای رفع مشکل این رزمنده لرستانی این عزیزان درنگ نکردند تا ماه مبارک رمضان تمام شود و بعد کار را آغاز کنند و اینگونه بود که فردی که برای بررسی موضوع و آغاز احداث خانه برای این رزمنده آمده بود قصد 10 روزه کرد و کار احداث خانه را آغاز کرد.

    در اولین گام مسئولان شهرستان نورآباد هم پای کار آمدند تا جلسه ای در فرمانداری با حضور برخی از مسئولان تشکیل شود. کمیته امداد امام خمینی شهرستان دلفان و شهرداری نورآباد از نخستین دستگاههایی بودند که برای رفع مشکل این رزمنده لرستانی اعلام آمادگی کردند.

    شهرداری در زمینه صدور پروانه ساخت و معافیت عوارض برای ساخت خانه مسکونی این رزمنده کمک کرد و کمیته امداد نیز برای حل مشکلات معیشتی این رزمنده اعلام آمادگی کرد.

    عملیات ساخت خانه برای رزمنده نورآبادی به همت و با هزینه قرارگاه سازندگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اواسط ماه مبارک رمضان شروع شد و در حال حاضر عملیات سفت کاری این واحد مسکونی در حال پایان است. هرچند که عکس های منتشر شده در این گزارش مربوط به گزارش اولیه است ولی به زودی خبرگزاری مهر عکس های پایان ساخت این خانه را نیز منتشر خواهد کرد.

    بنیاد شهید و امور ایثارگران استان لرستان نیز از دیگر دستگاههایی بود که به موضوع واکنش نشان داد و علی رغم اینکه جانبازی "هوشنگ سواری" به تایید این نهاد نرسیده بود ولی مصطفی اسکندری مدیرکل بنیاد شهید استان برای هرگونه کمک به این رزمنده لرستانی اعلام آمادگی کرد.

    به هر روی آنچه بیش از هر چیزی قابل تقدیر است نگاه ویژه برادران سپاه به مشکل این رزمنده لرستانی بود و به واقع به فرموده بنیانگذار انقلاب اسلامی "نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی‌، به حق از بزرگترین سنگرهای دفاع از ارزشهای الهی نظام ما بوده و خواهد بود."

    شاید آن روزی که برای نوشتن سرگذشت رزمنده نورآبادی راهی جاده خرم آباد به شهرستان دلفان شدیم فکر نمی کردیم به این زودی برای کمک به این رزمنده و مادر نابینایش دستی دراز شود و این صدای خاموش را فریادرسی باشد.

    عملیات ساخت خانه برای رزمنده نورآبادی

    امروز که به همت قرارگاه سازندگی سپاه عملیات احداث خانه برای این رزمنده و رهایی هوشنگ سواری از خرابه نشینی را شاهد هستیم بر خود می بالیمبه وجود چنین رادمردانی که همت شان را در این راه صرف کرده اند.

    بارها خواستیم در طول روزهای گذشته از حضور خوب قرارگاه سازندگی در رفع مشکل این رزمنده مطالبی بنگاریم ولی آنها معتقد بودند تا کار به اتمام نرسیده بهتر است مطلبی منتشر نشود. حتی کسانی که برای آغاز کار ساخت خانه رزمنده نورآبادی به این شهرستان آمده بودند هم نخواستند که در گزارش نامی از آنها آورده شوند و به واقع این نوع نگاه خیرخواهانه جای تقدیر دارد.

    شاید مادر نابینای رزمنده نورآبادی رمضان امسال را هرگز از خاطر نبرد؛ امسال سفره افطار و سحر "حاج خانوم" رنگین بود و چیزی بر آن می توانستی پیدا کنی چرا که اولین قدمی که برادران سپاه برای کمک به این خانواده برداشتند کمک های مالی بود که برای تامین معاش این خانواده صورت گرفت.

    حرفهایی را که پیرزن در اولین برخوردش با ما گفته بود را در ذهنم مرور می کنم: از دردهای مادر یک رزمنده؛ از اینکه در این خرابه هراس تابستان و زمستان دارد؛ از اینکه شبها که تنش نسیم خنک شهر سردسیر نورآباد را دوام نمی آورد و هنوز پهلوهایش درد می کند...از اینکه پیش آمده که چند هفته ای گرسنه باشد و چشم به راه همسایه ای که برایشان نان بیاورد و کمی غذا...

    امروز رزمنده نورآبادی و مادرش هم خانه دارند و هم سرپناه و این مرهون نگاهی است که از عمق باور سرچشمه گرفته است؛ باور به این سخن بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی ایران که می فرمود:"نگذارید پیشکسوتان شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند."



  • کلمات کلیدی :

  • نوشته شده توسط :سادات علوی::نظرات دیگران [ نظر]

    خرم آباد - روایت تلخ هوشنگ سواری روایتی از جاده اهواز - خرمشهر است و شیمیایی و گاز اعصاب تا خرابه های نورآباد؛ روایتی از مردی که روزی معاون سردار شهید رسول نادری بود و حالا در کنج خرابه ای روزگارش شده قرصهای اعصاب و حسرت شهادت.

    به گزارش خبرنگار مهر، برای دیدن "هوشنگ سواری" که این روزها همرزم هایش هم او را به سختی می شناسند باید مرد راه بود و جاده ای که ما را به نورآباد می برد، جایی است که همه از جنگ یادگاری دارند تا بلوار وسط شهرشان پر باشد از عطر لاله های پرپر شده ای که این روزها کسی سراغشان را نمی گیرد.

    قرار نبود که برویم؛ ولی نمی دانم چطور شد که راهی جاده شدیم. با خودم فکر می کردم که گفتن از این همه درد و رنج رزمنده ای که مدال افتخار دهها ماه جبهه را دارد جز تلخکامی و ناباوری چه می تواند در خود داشته باشد ولی دیدیم که آنچه گفتنی است را باید گفت هرچند گوشی برای شنیدن نباشد.

    خانه ای که خانه ای نیست ما را فرامی خواند...

    کوچه های پیچ در پیچ نورآباد را پشت سر می گذاریم؛ جایی شبیه ته خط یا ته کوچه به جایی می رسیم که قرار بود برسیم. خانه ای که خانه ای نیست ما را فرا می خواند؛ برای وارد شدن به خرابه ای که آن را خانه رزمنده و جانباز نورآبادی می خوانند اجازه می گیریم و وارد می شویم.

    حیاط خانه را خاک و علف های هرز گرفته است؛ آخر اینجا خانه نیست که بخواهیم از آن سراغ موزائیک و سنگ و باغچه بگیریم! اینجا دیوارهای آجری و کاه گلی زمینی را احاطه کرده اند تا شاید خرابه ای شوند برای زندگی رزمنده و مادر نابینایش.

    دروغ چرا؟! اولش کمی از وارد شدن در این خرابه و هم صحبتی با ساکنان آن حالمان گرفته شد. گفته بودند که چه چیزی ما را انتظار می کشد ولی فکر نمی کردیم آنچه گفته بودند اینقدر تلخ و سیاه باشد.

    و چقدر دلم برای این دعاهای خالصانه می گیرد...

    ادامه مطلب...

  • کلمات کلیدی :

  • نوشته شده توسط :سادات علوی::نظرات دیگران [ نظر]

    آداب عید فطر»
    90/6/8 6:19 ع

    عید فطر یکى از دو عید بزرگ در سنت اسلامى است که درباره آن احادیث و روایات بیشمار وارد شده است. مسلمانان روزه دار که ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشامیدن و بسیارى از کارهاى مباح دیگر امتناع ورزیده اند، اکنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستین روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مى‏طلبند، اجر و پاداشى که خود خداوند به آنان وعده داده است.

    امیر المؤمنین(ع) در خطبه عید فطر می‏فرماید:

    «الا و ان المضمار الیوم و السباق غدا الا و ان السبقة الجنة و الغایة النار». (1)

    دنیا محل مسابقه است و آخرت زمان اجر گرفتن، بهشت جایزه برندگان این مسابقه و جهنم جزاى بازندگان است. در روایتى از فرزند گرامیش چنین آمده است:

    «مر الحسن (ع) فى یوم فطر بقوم یلعبون و یضحکون فوقف على رؤوسهم، فقال: ان الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه، فیستبقون فیه بطاعته الى مرضاته، فسبق قوم ففازوا، و قصر آخرون فخابوا، فالعجب کل العجب من ضاحک لاعب فی الیوم الذی یثاب فیه المحسنون و یخسر فیه المبطلون و ایم الله لو کشف الغطاء لعلموا ان المحسن مشغول باحسانه و المسى‏ء مشغول باسائته. ثم مضى‏». (2)

    در این حدیث، امام حسن (ع) انجام اعمال عبادى در ماه مبارک رمضان را، تشبیه به مسابقه بین افراد نموده‏اند و عید فطر را زمان اخذ جوایز برندگان آن مى‏دانند.

    لذا حضرت على (ع) در ویژگى‏هاى عید فطر مى‏فرمایند:

    1- روزى که نیکوکاران ثواب مى‏برند.

    «هذا یوم یثاب فیه المحسنون‏».

    2- روزى که گنهکاران زیان مى‏بینند.

    «و خسر فیه المبطلون‏»

    3- شبیه‏ترین روز به روز قیامت است.

    «اشبه بیوم قیامکم‏».

    چون در قیامت عده‏اى که زیان کارند، تاسف مى‏خورند و غضبناک مى‏گردند و عده‏اى که نیکوکارند رستگار و متنعم به نعمتهاى الهى مى‏شوند.

    4- روز عبرت گرفتن.

    «فاذکروا بخروجکم‏»

    وقتى از منازلتان براى خواندن نماز عید خارج مى‏شوید، به یاد آورید زمانى را که از منزل بدن خود خارج خواهید شد و سوى خداى خود خواهید رفت.

    «من الاجداث الى ربکم‏»

    وقتى در جایگاه نماز خود مى‏ایستید به یاد آورید زمانى را که در محضر عدل الهى مى‏ایستید و از شما حسابرسى مى‏کنند.

    «و اذکروا وقوفکم بین یدى ربکم‏»

    وقتى از نماز به منازلتان بر مى‏گردید به یاد آورید زمانى را که به منازل خود در بهشت‏خواهید رفت.

    «و اذکروا منازلکم فى الجنة‏»

    5- روز بشارت غفران و بخشش الهى.

    «ابشروا عباد الله فقد غفر لکم ما سلف من ذنوبکم‏».

    پى‏نوشت‏ها:

    1) من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 516.

    2) تحف العقول، ص 170.



  • کلمات کلیدی :

  • نوشته شده توسط :سادات علوی::نظرات دیگران [ نظر]

     

    بسم الله ...

    دعوت‌نامه امام‌حسین(علیه السلام) برای یک دانش‌آموز

    س ن : چه لذتی دارد وقتی میخواهی از خودت بگویی ...
    سرت را بالا بگیری و بگویی...  "امیـــــــــــــــــــــری حسیـــــــــــــن و نعم الامیــــــــــــر"

    س ن : زیارت امام حسین علیه السلام : نه ثروته ،‌ نه قسمت ،؛ بلکه یک دعوته
    زینب وحیدی دختر 13 ساله دانش‌آموز دوم راهنمایی روستای آبچور از توابع بجنورد که نامه‌ای به امام حسین(علیه السلام) نوشت و چه‌زود دعوت‌نامه خود را از امام حسین دریافت کرد!

     
     

    زینب وحیدی دختر 13 ساله دانش آموز دوم راهنمایی روستای آبچور از توابع بجنورد که نامه ای به امام حسین علیه السّلام نوشت و چه‌زود دعوت‌نامه خود را از امام حسین دریافت کرد! ماجرا چنین است:

    سوال: در چه خانواده ای زندگی می کنی و چه عاملی باعث شد به یاد امام حسین بیفتی؟

    زینب: پدرم کارگر ساده است، مادرم خانه‌دار، یک خانواده 6 نفره هستیم‌، به مناسبت دهه فجر سال 89 از طرف مدرسه روستا در مسابقه حفظ سوره فجر شرکت کرده و یک کارت بانکی با ارزش ده هزارتومان هدیه گرفتم. این کارت را خیلی دوست می داشتم و آن را به خوبی نگهداری می کردم. یک هفته بعد از طرف مدرسه به دانش آموزان گفتند برای بازسازی حرم مطهر امام حسین علیه السّلام از طریق ستاد بازسازی عتبات کمک جمع‌آوری می کنند. من هم همین کارتی را که گرفته بودم با نامه ای که نوشتم هدیه دادم.


    سوال: در نامه چه نوشتی؟

    زینب: نوشتم: "به نام خدا – نامه می‌نویسم برای امام حسین علیه السّلام – خیلی‌ها دل دارند که به کربلا بروند، بعضی می گویند باید پولدار شویم تا به کربلا برویم، ولی من می گویم باید قسمت شود و کربلا ما را بخواهد. من این نامه را که می نویسم اشک از چشمهایم جاری می شود، خدایا، می شود روزی که کربلا بیایم و کنار ضریح آن امام بزرگوار درددل کنم، من این هدیه را که در 20 بهمن 89 برای حفظ سوره فجر گرفتم به این نیت می دهم تا امام حسین علیه السّلام را همیشه به‌یاد آورم، اگر من پول زیادی داشتم، هیچ‌وقت دریغ نمی کردم ولی پدرم یک کارگر ساده است و برای درس و مخارج ما کار می کند ".


    سوال: بعد چه شد؟

    زینب: نامه مرا مدیر مدرسه خوانده بود، سر صف آمد و گفت: آیا شما دانش آموزان معلم و مدیر‌تان را به گریه انداخته اید؟ همه گفتند: نه. مدیر گفت: زینب با نامه اش مرا به گریه انداخت و شب تا صبح گریه کردم، بعد از آن یک کارت دیگر پارسیان خودش به من هدیه داد.


    سوال: کی و چطور به کربلا آمدی؟

    زینب: یک روز به من و خانواده ام اطلاع دادند آموزش و پرورش می خواهد زینب را به سفر کربلا ببرد. بعد هم گذرنامه تهیه کردند و تاریخ سفر پنجم تیر یعنی بعد از امتحانات خرداد اعلام شد و آقا امام حسین دعوت‌نامه مرا امضا کرد.


    سوال از آقای رازی مدیر کاروان زینب: این کاروان چگونه عازم کربلا شد؟

    پاسخ: آموزش و پرورش بجنورد برای تشویق کمک به عتبات دو هدیه سفر کربلا اختصاص داد. یک هدیه برای دانش آموزان و یک هدیه برای فرهنگیان، در مراسم قرعه‌کشی که با حضور جمع کثیری از فرهنگیان برگزار شد شماره 47 به قید قرعه درآمد، همه گفتند خوش به حال صاحب این شماره، ببینیم نام کدام دانش آموز خوش‌شانسی است، تا نام دانش آموز را خواندیم، زینب وحیدی همان دختر روستایی که به امام حسین نامه نوشته است، فرهنگیان که از ماجرای کمک این دختر اطلاع داشتند اشک شوق ریختند، جلسه منقلب شد و همه گریان از این حسن انتخاب تصادفی.


    تعدادی از معلم ها داوطلبانه 300 هزار تومان کمک هزینه سفر زینب به کربلا را تقبل کردند. تعدادی از خانم معلم ها هم آمادگی خود را برای حضور در کاروانی که زینب را به کربلا می برد اعلام کردند، شور و هیجان خاصی در جمعیت حاضر افتاده بود، به این ترتیب تصمیم گرفته شد این کاروان فرهنگی با هزینه خودشان عازم کربلا شوند و من هم که سابقه مدیریت کاروان داشتم توفیق خدمت به آنها را یافتم، جالب این‌که هنگام عبور کاروان از مرز مهران، شماره کاروان ما 1 بود و امیدوارم در پیشگاه آقا امام حسین نیز شماره 1 باشیم.


    سوال از زینب: در اولین نگاه به حرم و ضریح آقا امام حسین علیه السّلام چه حالی داشتی و چه خواستی؟

    زینب: برای دیدن بارگاه مطهر آقا امام حسین لحظه شماری می کردم، با دیدن ضریح مطهر بی‌اختیار اشک از چشمهایم جاری شد، احساس رضایت داشتم و برای همه آرزومندان و پدر و مادرم دعا کردم، از خدا خواستم کمک کند تا نمازم را اول وقت بخوانم.


    سوال: چه توصیه ای برای دانش آموزان هم‌سن و سال خود داری؟

    پاسخ: توصیه من به این دختر خانم‌ها این است که حجاب خودرا حفظ کنند و مواظب باشند خون شهدا پایمال نشود، نماز اول وقت بخوانند و به پدر و مادرشان احترام بگذارند.

    لازم به یادآوری است که سیمای معصوم و بااخلاص زینب، از او چهره‌ای محبوب بین اعضای کاروان ساخته است، خانم معلم‌ها تقاضا دارند زینب با آنها هم‌اتاق باشد تا بیشتر از صفای باطن او بهره ببرند.


    منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی حج

     پ ن ، زیارات :  عاشقی به بهونه ی تو قشنگه ......... نوکری در خونه تو قشنگه

    هر کسی که عاشقته دل شیدا داره .........دوست دارم دوستم داری دل به دل راه داره...

     



  • کلمات کلیدی :
  •    1   2   3      >
    کلیه ی حقوق این وبلاگ متعلق به نویسندگان آن می باشد
    گروه فناوری اطلاعات آن لاین تکنولوژی