در قوت و استحکام فیلم قلاده های طلا همین بس که دشمنان نظام و انقلاب اسلامی جسارت و جرأت نکردند آن حجم تحریم و تخریبی که بر علیه فیلم هایی چون اخراجی ها و پایان نامه اعمال کردند را بر آن پیاده کنند. اما آیا رمز این استحکام را باید در فرم آن جست یا در مضمون؟ روایت، در ساده ترین و بی پوست ترین شکل خود پیرنگی است که از برهمکنش کنشگران و ایجاد سلسله و شبکه ای علی – معلولی ساخت یافته است. معنا، حاصل چینش عناصر است. بنا بر مطالعات تجربی بر آثار روایی سه کنشگر قهرمان، ضد قهرمان و قهرمان قربانی را می توان در اغلب روایت ها بازیافت. قوت هر روایت را به این ترتیب باید ناشی از قوت و نحو بازنمایی از این سه عنصر کلیدی جستجو نماییم.
ایجاد هزینه برای نظام و تضعیف آن که ثمره تلاش انبیا و ائمه معصومین و حاصل سال ها تلاش شیعیان برای احیای اسلام ناب است واقعه ای نیست که به این راحتی بتوان از کنار آن گذر کرد و ابوالقاسم طالبی با ساخت "قلاده ها" خوب این دغدغه مندی را به نمایش گذارد و نگذاشت آتش و حرارت و بغض ما نسبت به فتنه گران به فراموشی و سردی گراید. این زنده نگه داشتن واقعیت و محافظت آن از تحریف، بزرگ ترین دستاوردی است که قلاده ها برای نظام به ارمغان آورد و البته این به آن معنا نیست که دیگر نیازی به ساخت چنین فیلم هایی نداریم. قلاده ها را باید آغاز راه تولید جدی فیلم های سیاسی در نظام دانست. |
قلاده های سبز»
18/2/91 12:56 ع
سینمای اندیشه، سینمای فرهنگ، سینمای تمدن (بخش اول)»
6/2/91 12:26 ص
این پست بخش اول مقاله ای است که برای ماهنامه سینما رسانه نگاشته شده و در شماره 444 اسفند ماه 90 منتشر گردیده است. سینمای اندیشه، سینمای فرهنگ، سینمای تمدن نمی دانم کجا و از چه کسی شنیده بودم که مرتضی آوینی هیچ وقت از صحنه غذا خوردن آدمها فیلم نمی گرفت. حقیقت این گزاره را وامی گذارم به کسانی که بیشتر با آثار سینمایی او آشنایی دارند اما در صورت صحت این مساله لابد باید دلیل آن را در بینش او نسبت به انسان جست که در آثار مکتوبش باقی مانده است . هرچه باشد او ملقب به سید شهیدان اهل قلم است و افسوس که هنوز آثار مکتوبش چونان آثار سینمایی اش آن چنان که بایسته و شایسته است مورد توجه واقع نشده و سخن از این بی عنایتی سخت تاسف بار است. چندی پیش که دوستی از همکلاسی هایم می خواست پایان نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان بازنمایی جنگ در نقاشی های دفاع مقدس را تدوین کند کتابی از آوینی با عنوان "انفطار صورت" را به او دادم و به او گفتم این کتاب را ببین که حتی فصلی دارد با عنوان "جنگ در آینه مصفای نقاشی متعهد" و او بسیار از این کتاب بهره برد. تصور کنید در رشته دانشگاهی مطالعات فرهنگی که مفاهیمی چون رسانه و ارتباطات، بازنمایی، روایت، مصرف، سبک زندگی و امثالهم از کلیدواژه های آن محسوب می شوند هیچ ارجاعی به آثار آوینی داده نشود. آثاری که حتی قبل از ظهور این رشته در محافل آکادمیک ما به ویدئو و سینما و تلویزیون و حتی تحلیل نقاشی ها پرداخته است. البته همه اینها به این معنا نیست که بتی از آوینی بسازیم و تمامی افکار و نوشته های او را چونان مانیفستی جلوی خود بگذاریم و بدون هیچگونه تامل و نقادی و بازاندیشی مدام تکرار کنیم خیر اما لااقل می توان سخن او را نیز چونان سخن دیگران شنید و در عرض دیگران قرار داد. بگذریم و به سطر آغازین بازگردیم. آوینی نیازهای بشر را جملگی منشا گرفته از میل به کمال الهی می داند. حتی نیازهای مادی که حاصل ضعف های مادی بشر اند در خدمت تکامل روحانی بشرند. انحراف انسان شناختی از آنجایی آغاز می شود که آن حقیقت غایی که نیازهای انسانی، سائق و وسیله نیل به آن محسوب می شوند به محاق می رود و این نیازها اصالتی بالذات پیدا می کنند. وقتی نیاز، به چیزی غیر از خودش ارجاع نیابد دچار خودبنیادی می شود. ارضای نیاز برای نیاز ثمره همان نگاهی است که غایت هنر را نیز به شکلی خودبنیاد، خودش تعریف می کند و دم از هنر برای هنر می زند. دوری باطل که معلوم نیست چطور یک ذهن عاقل می تواند پذیرای آن باشد. به راستی اگر تعبیر ما از هنر، زیبایی و جذابیت در حد کمال استعلایی است باز چطور می توانیم هنر را از نسبتی که با انسان برقرار می کند تهی کنیم؟ کاش لااقل آزاده بودیم و می گفتیم هنر باید برای انسان باشد تا بتواند برای هنر باشد! این به محاق رفتن حقیقت غایی مساله ای نیست که تنها برای هنر اتفاق افتاده باشد و آن را خالی از معنا و دچار خودبنیادی کرده باشد. وقتی از معنا حرف می زنیم از چه چیز سخن می گوییم؟ معنای معنا چیست؟ معنا همواره در جایی دیگر است. معنا ارجاع امر حاضر به غایب است. اگر معنا دم دستی و سهل الوصول بود از معنا بودگی می افتاد. بی معنایی و با معنایی را می بایست در شدت حضور و غیاب آن جست. آنگاه که عالم شهادت به هیچ غیبی ارجاع نیابد هیچ معنایی هم وجود نخواهد داشت. معنای هر چیزی در غایت آن نهفته است در آن جایی که بدان راهی است و به آن اشاره می کند و به آن ارجاع می یابد. در دوران بی معنایی غایات فراموش می شوند و یا به تعبیر رساتر ابزار، خود مبدل به غایات می شوند.
|
وال استریت ما کی فرا می رسد؟»
22/1/91 10:15 ع
عبور از چراغ قرمز با دوربین ثبت می شود و پنجاه هزار تومان جریمه دارد. حتی اگر روی خط عابر توقف کنی ممکن است دوربین ثبت کند. سرعت اتوموبیل کمی برود بالای سرعت مجاز دوربین ها ثبت می کنند و اتومات مبلغ جریمه ثبت می شود. بیمه شخص ثالث اجباری است و اگر بیمه ات را تمدید نکنی به ازای هر روز تاخیر باید فلان مبلغ جریمه پرداخت کنی. فعالیت ما در اینترنت توسط پلیس فتا قابل پیگیری و ردیابی است. تلفن و موبایل ما ممکن است کنترل شود. در خیابان اگر دستت را توی دماغت کنی ممکن است توسط موبایل یکی شکار شوی و بروی در صدر ویدئوهای یوتیوب. آن وقت می نشینیم و به انگلیس و دوربین هایی که همه جای خیابان های شان کار گذاشته اند گیر می دهیم. امورات اداری و ثبت نام ها از طریق اینترنت و کامپیوتر ها انجام شود. ماشین شعور ندارد هر وقت بسته شد، بسته شده و تو پشت در می مانی. کامپیوتر ها دارند حاکم می شوند. به تکنولوژی وابسته تر می شویم. چند دقیقه از موبایل مان دور می افتیم اضطراب می گیریم. روز به روز جامعه را انضباطی تر و زندگی را پیچیده تر می کنیم و قوانین ریز و درشت وضع می کنیم غافل از اینکه این قوانین قرار است امورات را ساده تر کنند نه اینکه مدام غل و زنجیر بر پای مان ببندند و واقعاً بشر چطور به این دیوانگی رسید که باید پیشرفت کند؟ تازه این ابتدای راه است مانده است تا کمر مردم زیر بار بدهی به بانک ها و لای چرخ دنده های بوروکراسی خرد شود. نظام سرمایه داری که شاخ و دم ندارد. از بارزترین نشانه هایش همین فسادهای اقتصادی است که داریم دچارش می شویم و همین قوانینی که تنها برای قشر ضعیف و متوسط وضع می شود تا آنها را نسبت به رعایت حقوق از ما بهتران حرف شنو تر و منضبط تر کند. راستی الان در بسیاری از ادارات ورود و خروج با اثر انگشت ثبت می شود. گذشته از اینکه پیش فرض این نظام نسبت به انسان نوعی بدبینی است اینگونه زیستن چه فرقی با زندانی بودن دارد؟ سال ها پیش در بندرعباس با مردی تبعیدی سخن می گفتم که می گفت هر روز صبح باید خود را به کلانتری معرفی کنم و اثر انگشت بزنم. با خودم فکر می کنم که وضعیت او با ما چه فرقی دارد؟ وال استریت ما کی فرا می رسد؟
12 اسفند ، مستضعفین فیلتر شده و اردوی جهادی»
26/12/90 5:49 ع
چندین سال متوالی در راه پیمایی های 22 بهمن دیده بودم ایشان را. ایشان که می گویم یکی از معلمین و موسسین دبیرستان مان است. از آن آدمهای انقلابی چپ دهه شصتی که هنوز زیر کت و شلوارش پیراهن روی شلوار می اندازد و خود را پیرو خط امام می داند. بچه های دبیرستان مان خوب می دانند چه کسی را می گویم. چندین سال متوالی در راه پیمایی 22 بهمن ایشان را تک و تنها روی پل عابر پیاده در خیابان آزادی می دیدم. روی پل می ایستاد و به جمعیت خیره می شد. هر سال این کار را می کرد و با نگرانی به جمعیت نگاه می کرد. مبادا امسال جمعیت کمتر آمده باشد. نگران این بود که هواداران انقلاب ریزش کنند و گذشت و گذشت تا زمان انتخابات 88 مواضع عجیب و غریبی از ایشان دیده شد که البته غیر قابل انتظار هم نبود. من برای ایشان به عنوان معلم بسیار احترام قائلم و امیدوارم که همچنان بر همان مواضع انقلابی خود پا برجا مانده باشند. نمی دانم ایشان هنوز در راه پیمایی های 22 بهمن شرکت می کنند یا نه و آیا هنوز بالای آن پل عابر پیاده تقاطع آزادی- استاد معین می ایستند یا نه. حرف این است که این نگاه های از بالا به مردم بیشتر از اینکه نگران مردم باشد باید نگران خود باشد. |
انتشار هویت ما»
23/11/90 3:35 ع
هویت ما" مجموعه گفتارها و گفتگوهای دکتر حسین کچویان، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی از سوی موسسه کتاب فردا منتشر شد. این کتاب مجموعه 10 گفتگو و گفتار دکتر حسین کچویان است که موضوعات زیر را در بردارد: «هویت ما»، «دغدغه های جلال آل احمد»، «شریعتی؛ روشنفکری غیر دینی از جناح چپ تجدد!»، «خون بازی»، «، «افق های انقلاب فرهنگی»، «جمهوری اسلامی؛ مشروعیت و مقبولیت»، «ایران، سرزمین عجایب»، «قمار بیست و پنجم؛ تحلیل جامعه شناختی راهپیمایی 22 بهمن»، «تاریخ تجدد مال شده؛ در برابر تاریخ طبیعی»، «ظرفیت های فمنیسم؛ از نظر تا عمل». این کتاب با مقدمه حجت الاسلام والمسلمین دکتر احمد رهدار، رئیس موسسه تحقیقاتی فتوح منتشر شده است.
کچویان پیش از این، کتاب هایی چون «نظریه های جامعه شناسی و دین، مطالعه انتقادی»، «تطورات گفتمان های هویتی ایران»، «کندوکاو در ماهیت معمایی ایران»، «فوکو و دیرینه شناسی دانش»، «پایان ایدئولوژی» تألیف و دو کتاب «علم و جامعه شناسی معرفت» و «روشنفکران و شکست در پیامبری» ترجمه و به جامعه علمی و فرهنگی عرضه کرده است. چاپ اول این کتاب در 160صفحه، قطع رقعی، تیراژ 2000نسخه و قیمت 2900تومان تومان عرضه شده است.
کچویان، جامعه شناسی است که با وقوف به محدودیت های جامعه شناسی به طور عام و جامعه شناسی غربزده ایرانی به طور خاص سعی دارد تا از این محدودیت، عبور کند. فلذا عجیب نیست که وی در کسوت استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران از مرگ جامعه شناسی نیز سخن می گوید. از همین روست که او اندیشه و سخن خود را محصور در مفاهیم قالبی جامعه شناسی نمی کند و گاه از منظری بالاتر به اوضاع می نگرد. جایگاهی که شاید بتوان آن را فلسفه علوم اجتماعی تلقی کرد. این نگاه فلسفی –اجتماعی می تواند محدودیت های موجود را در هم شکسته و با جسارت، دست به چون و چرا در انگاره های قالبی و تعریف مفاهیم جدید بزند. به عنوان مثال در مصاحبه ای که تحت عنوان "خون بازی" در این مجموعه آمده وی به آن دسته مفاهیم غیر قرار دادی، قدسی و غیر قابل گفتگویی اشاره می کند که یک سیستم را واجد حجیت و اعتبار می کند. از نظر او "خون" یکی از منابع مشروعیت بخش و حجیت آور در سیستم اجتماعی ماست.
گرچه مباحث طرح شده در این مجموعه پراکنده می نماید ولی محور مرکزی آنها، ارتباط با مسائل جامعه معاصر ایران است.
آنچه کچویان را بیشتر در معرض توجهات قرار می دهد، علاوه بر کرسی استادی جامعه شناسی دانشگاه تهران، سوابق سیاسی او در دولت های بعد از انقلاب و جایگاه فعلی او در شورای عالی انقلاب فرهنگی است. وی دارای تحصیلات خارج از کشور و همچنین تحصیلات حوزوی است و این همه باعث شکل گیری شخصیت و اندیشه چند وجهی او گردیده است.
چند وجهی بودن و در معرض توجهات بودن به علاوه دغدغه کچویان در ورود به مسائل معاصر ایران، نتیجه اش تولید گفتارها و نوشتارهای پراکنده ای است که می بایست منسجم گردیده و در دسترس مخاطب قرار گیرد.
مفاهیمی چون، سنت وتجدد، اسلام، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را می توان مفاهیم مرکزی در اندیشه کچویان دانست. او پدیده های اجتماعی ایران را در نسبتی که با این مفاهیم برقرار می کنند مورد تبیین قرار می دهد. به همین مناسبت روشنفکرانی چون جلال آل احمد و علی شریعتی از زاویه نسبتی که آنها با تجدد و اسلام دارند مورد نقد و بررسی واقع می شوند. از نظر او شریعتی نیز مانند سایر روشنفکران، تجدد زده است البته میان روشنفکران متجدد نیز دسته بندی هایی وجود دارد که برخی را نسبت به برخی ممتاز می کند.کچویان با همین مفاهیم مرکزی اندیشه اش، روند کمی و کیفی مشارکت سیاسی مردم در انتخابات هایی چون دوم خرداد 76 و سوم تیر 84 و راه پیمایی های پس از انقلاب و آثار و نتایج این رفتارهای اجتماعی را تبیین می کند. در فصل "جمهوری اسلامی، مشروعیت و مقبولیت" ضمن بحث مبسوطی از مشروعیت و مقبولیت، به نقد جریاناتی می پردازد که صورت مساله را غلط طرح می کنند و سرانجام به مقابل هم قرار دادن جمهوریت و اسلامیت می رسند. در فصل "قمار بیست و پنجم" این سوال را طرح می کند که اساسآ چرا و چگونه یک نظام سیاسی مانند جمهوری اسلامی با فراخوانی مردم به انتخابات و راهپیمایی سراسری، مقبولیت خود را در معرض قمار می گذارد؟ هویت ایرانی، فمینیسم، و انقلاب فرهنگی از دیگر مباحث این مجموعه است. بازتاب ها : + ،+ ،
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
خبر چاپ این کتاب را که دیدم ذوق زده شدم چون من هم نقش کوچکی در ویرایش و انتخاب عنوان سرفصل های این کتاب داشتم حتمآ این کتاب رو بخونید آفرین
تفنگ حاج بخشی زمین نماند!»
14/10/90 11:23 ص
چگونه است که حاج بخشی را همه می شناسند؟ آیا حاج ذبیح الله بخشی یک شخصیت رسانه ای ای بود؟ سخنران بود؟ منبری بود؟ منصب لشگری یا کشوری داشت؟ آیا فرمانده نظامی بود؟ خیر پس حاج بخشی را در کجای این دسته بندی های اعتباری بگذاریم؟ حاج بخشی جدای از اینکه پدر شهید بود اما باز هویتش را از پدر شهید بودن نمی گرفت. حاج بخشی یکی از همین مردم عادی کوچه و بازار بود. حاج بخشی را بیش از همه اینها با شعار ماشالا حزب الله می شناسند و با آن تفنگی که همواره برای حفظ انقلاب بر دوشش بود. حاج بخشی بدون اینکه سخنی بگوید به صرف حضورش به ریش نداشته آنهایی می خندید که می گفتند تفنگت را زمین بگذار. حاج بخشی تفنگش را هیچ وقت زمین نگذاشت حتی در این عکس که دو هفته قبل از فوت او گرفته شده تفنگش را به همراه دارد. امروز که خبر فوت حاج بخشی را شنیدم به یاد آن پیشانی بند ((یا حسین)) افتادم که در یکی از تجمعات به من هدیه داده بود و افسوس که پیدایش نکردم. همه ما رفتنی هستیم مهم این است که تفنگ حاج بخشی زمین نماند.

جامعهشناسی نه دی»
8/10/90 9:29 ص
جامعهشناسی بنا بر مدعایی که در نام آن نهفته است میبایست از عهده تبیین و تحلیل مسائل اجتماعی بر آید. این گزاره که "رفتارهای اجتماعی خصلتی متمایز از رفتارهای فردی دارد" را می توان سنگ بنای ایجاد و ایجاب دستگاهی تحلیلی به نام جامعهشناسی دانست. اما به نظر می رسد این دستگاه تحلیلی آنگاه که با مسائل جامعه ایران مواجه می شود گویا دچار معضلهای می گردد که از عهده تبیین آن ناتوان است. اتفاقات و حوادث سیاسی-اجتماعی در ایران برای بسیاری از جامعهشناسان چنان غامض مینماید که اساسآ از ورود به آن یا لااقل قسمت عمدهای از آن پرهیز میکنند.
مسائل معاصر آن چنان که باید و شاید مورد مداقه و بحث قرار نمیگیرند و با نوعی سکوت و غفلت از آنها گذر می شود. چرا که عمده جامعهشناسان ایرانی فضای اجتماعی ایران را مستحیل در فضای عمومی جامعه جهانی تلقی می کنند. فلذا غالبآ از بررسی خاص جایگاه ویژه ایران، علی الخصوص ایران پسا انقلابی دچار غفلت می شوند. این غفلت، در برابر مسائل سیاسی روز حادتر است. گفتن اینکه، سخن از سیاست در ایران دارای هزینه است تنها نوعی فرافکنی است تا اذهان را از عدم خواست و اراده خود و شاید عدم توانایی خویش در تحلیل مسائل جاری اجتماعی منحرف کنند. از نظر بسیاری از روشنفکران و دانشگاهیان ما مسائل ایران، چیزی جدای از مسائل بین المللی (غربی) نیست پس اتخاذ رویکردی خاص و تشکیل پرونده جداگانهای برای ایران، ضرورتی ندارد. اما آیا همین طرز فکر نیست که باعث نحیف شدن جامعه شناسی بومی می شود؟ به هر حال نمی توان انکار کرد که اولین شرط برای داشتن جامعه شناسی بومی، پرداخت به مسائل بومی است. از طرفی همان تحلیلگران معدودی نیز که به ایران پرداخته اند به دلیل همان طرز فکر ادغام و استحاله ایران در فضای غربی، به تکرار مکررات غربی درافتاده اند و وقایع ایران را نیز با همان عینک می نگرند و گویی تمام تلاش شان این است که تحولات ایران را به تاریخ غرب، منگنه کنند.
این طرز نگاه مضحک و سخیف به جامعه ایران مستلزم انکار تاریخی است که علی الخصوص در دوره معاصر بر این جامعه گذشته است. چطور میتوان به راحتی چشم به مشروطه و ملی شدن صنعت نفت و 15 خرداد و 22 بهمن و جنگ تحمیلی و مقاومت همه جانبه این مردم در برابر اراده های شیطانی جهانی فرو بست و مدعی امتداد تاریخ ایران در راستای تاریخ غربی بود؟ جالب اینکه آن دسته از تحلیلگران به اصطلاح جامعه شناس آنگاه که در برابر انتخاب و خواست متفاوتی از جانب مردم مواجه میشوند که دستگاه های تحلیلیشان از تبیین آن دچار لکنت می شود یا به زیر میز کوبیده و با کولی بازی سعی در سیاسی جلوه دادن همه چیز دارند و یا اینکه حواس خود را پرت کرده و به تعطیلات تاریخ سفر می کنند.
واقعه نه دی و حضور گسترده مردم سراسر ایران و حتی آن عده از مردم غیر تهرانی که مستقیم درگیر حوادث پس از انتخابات 88 نبودند از همان دست پدیده هایی است که روشنفکران غربزده را الکن نموده است. سالهای پس از انقلاب، روزهای 22 بهمن شاهد مناسکی جمعی از جانب ایرانیان بود که به پاسداشت انقلاب کبیر اسلامی برگزار می شد اما نه دی نشان داد که حضور مردم در راه پیمایی 22 بهمن تنها یک حضور از سر عادت و شرکت در یک کارناوال جمعی نیست. نه دی نشان داد که همین مردم اگر انقلاب شان را مورد تعرض ببینند منتظر 22 بهمن نمی مانند. 22 بهمن یک روز بی روح و ایستا نیست که به برگزاری مناسکی تکراری متوقف شده باشد. 22 بهمن می تواند منتشر شود و نه دی یکی از تشعشعات آن است و نه تنها روز نهم دی بلکه تمامی روزهای سال می تواند 22 بهمن باشد.
پدیده های اجتماعی را نمی توان در خلا و فارغ از تاریخ و تبار آن بررسی نمود. جامعه، چوب و سنگ نیست که در خلا و شرایط آزمایشگاهی به زیر میکروسکوپ برده شود. واقعه ای چون نه دی را باید ذیل تاریخی فهمید که سرچشمه آن است. از این حیث نه دی واقعه ای اصیل است که از انقلاب اسلامی و خواست عمومی مردمی مسلمان در جهت نیل به جامعه ای مقاوم و مستقل سیراب شده است. وقایع اصیل، وقایعی ریشه دارند که چونان ساقه ای حیات آنها منبعث از شجره طیبه ای مستحکم است. در برابر وقایع اصیل می توان وقایع بی اصالت و بی ریشه ای را بر شمرد که سخت سست بنیادند. وقایع بی ریشه تابع احساساتی زودگذر اند که به هیچ بنیادی ارجاع ندارند. وقایع بی ریشه زود به افول می گرایند و سرد می شوند و قدرت انتشار نمی یابند. وقایع اصیل به هنگام وقوع تمامی عقبه خود را به میدان می آورند و به همین دلیل پر قدرت اند و پشتوانه نه دی همه تاریخ این ملت بود.
این یادداشت در تریبون مستضعفین
بازتاب ها : ندای انقلاب ، هم بلاگی ، این عمار ، عصر امروز ، رجانیوز
گروه فناوری اطلاعات آن لاین تکنولوژی


















بدیهی است که اگر ضد انقلاب و دشمنان نظام سکاندار روایت چنین فیلمی بودند ضد قهرمان را در حکومت و بسیجیان بازمی نمایاندند و به احتمال خیلی زیاد با نهان روشی تام و تمام، هیچ اشاره ای به نقش اربابان غربی خود در فتنه عمیق 88 نمی کردند. اینکه گفته می شود فتنه عمیق، نه از آن رو که این فتنه ها در برابر عظمت جمهوری اسلامی ایران از قوتی برخوردارند بلکه عمق این فتنه را در قیاس با سایر فتنه هایی باید جست که بر جامعه پسا انقلابی ایران عارض گردیده است. توجه به این نکته جالب است که فتنه هجده تیر سال هفتاد و هشت در همان قد و اندازه یک روز به نام هجده تیر خلاصه شده است و مثلاً هیچکس آن را فتنه 78 نمی خواند ولی آنچه را که در سال 88 شاهد بودیم قابل تقلیل به یک روز نیست و به درستی باید آن را فتنه 88 نامید نه فقط از آن حیث که در سال 88 اتفاق افتاد، به این دلیل که توانست انرژی و توان یک سال از حیات نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را به خود بگیرد و این جرم کمی نیست.
چنین است که اصحاب فرانکفورت به عنوان وارثان مارکسیسم با نگاهی نقادانه از عقلانیت ابزاری سخن می گویند. عقلانیتی که در آن وسایل تبدیل به هدف شده اند عقلانیتی که در آن نگاه ارزشی به نگاهی عملگرایانه و سودجویانه بدل گشته است. عقلانیتی که در آن ارزش به ایجاد شناخت نیست بلکه ارزش همه چیز به تولید نتایج سودمند مادی و اقتصادی تقلیل یافته است. ارزش انسان نه به آگاهی و تعالی او بلکه به میزان منفعتی است که ایجاد می کند. عقلانیت ابزاری به همه چیز نگاه ابزاری دارد و غایت او همین ابزار است. پس عجیب نیست که چنین عقلانیتی در تکنیک و تکنولوژی موسع شود و پیشرفت کند. فارغ از هرگونه ارزشگذاری نسبت به تکنیک به هیچ وجه نمی توان منکر پیشرفت عظیم تکنیکی در دوره معاصر غرب شد. اما می توان نشان داد که این پیشرفت از کجا آب می خورد و ثمره چه نوع نگاهی به هستی بوده است. اما گرچه فرانکفورتی ها به عنوان نئومارکسیست ها وارثان مکتب انتقادی مارکس اند اما آنها تیغ انتقاد خود را به سمت خود مارکس نیز می گیرند که همه چیز را به حوزه اقتصاد حواله داده بود. آنها از کلید واژه ای به نام صنعت فرهنگ استفاده می کنند. تاکید بر مفهوم صنعت فرهنگ نمایان می کند که این مکتب در صدد واژگون کردن تلقی مارکسیسم ارتدوکس از زیربنا بودن حوزه اقتصاد است. آنها به ما نشان می دهند که قوت سرمایه داری تنها به حوزه تولید مربوط نمی شود بلکه سرمایه داری با در اختیار گرفتن حوزه فرهنگ بقای خود را تضمین کرده است. 




