سفارش تبلیغ
موسسه تبیان




آرشیو سادات علوی سال85 - پایگاه تحلیلی( فصل انتظار)








عوامل حقیقى کامیابى : 8-  از پیرویهاى نسنجیده بپرهیزیم


خلق را تقلید شان بر باد داد                                  اى دو صد لعنت بر این تقلید باد


چون زتلى بر جهد یک گوسفند                                  گله گله گوسفندان مى جهند


یکى از عوامل پیروزى این است که از پیرویهاى نسنجیده بپرهیزیم و با سازمان آفرینش خویش اعلان جنگ ندهیم . در قلمرو کار دیگران که شایستگى آن را نداریم وارد نشویم . این را بدانیم که میل به همرنگى به طور مطلق باعث شکست در زندگى است . کسانى که کمبود شخصیت دارند در این راه با شکست و محرومیت روبرو مى شوند؛ زیرا بدون سنجیده استعداد خود در این راه گام بر مى دارند. در صورتى که باید فقدان و کمبود شخصیت خویش را از راه دیگر تکمیل نمایند.
غرور و حسد بر دیگران و یا کم درایتى انسان را وادار مى کند که از کارهاى دیگران تقلید کند، بدون آن که در آغاز و سرانجام کار به تفکر بپردازد.
مولاى متقیان مردم را به سه دسته تقسیم مى کند: دانشمندان ، دانشجویان و کسانى که به دنبال هر ندائى مى روند. این گروه سوم بسان پشه هاى هوا از هر سو باد آید به آنسو مى چرخند .
این دسته به جاى این که کوشش کنند تا غنچه هاى استعداد آنها شکوفا شود و بوى خوش آن همه جا را فرا گیرد، سرپوشى روى آن گذارده و آن را به پژمردگى وادار مى سازند. چشم چرانى مى کنند تا در این پرتگاه زندگى با بالهاى دیگران بپرند.
آنان غافلند که در جهان آفرینش هرگز دو نفر که از هر نظر مساوى باشند آفریده نشده اند و هیچ فردى علاوه بر چهره و روحیه ، حتى از نظر خطوط کف دست با دیگران یکسان و برابر نیست . چرا خود را اسیر فکر دیگران سازیم و از منابع سرشار استعداد نهفته خود بهره مند نشویم .
مردان بزرگ همواره گامزن راه نو بودند و از جاده اى مى رفتند که کسى گامى در آن نگذاشته بود. آنان ارمغانهاى تازه به جامعه بشریت عرضه مى داشتند و در طول زندگى آفریننده فکر، علوم و صنایع بودند.
راز کامیابى دکارت در صحنه هاى علمى این است که او روزى تمام معلومات و معتقدات خویش را در علوم و فلسفه به دور ریخت و تمام مسائل یقینى را به صورت شک در آورد. او در همه چیز شک کرد حتى در این که آیا خودش نیز واقعیت دارد یا نه ؟ روى این اساس ، موفق شد تحولى در تمام شئون علمى و فلسفى به وجود آورد. اگر او نیز مانند دیگران به دنبال فلسفه اسکولاستیک مى رفت ، هرگز این کامیابى نصیب وى نمى گشت.
مردان بزرگ آزادانه فکر مى کنند، رهائى از بند و قید دیگران را کلید طلائى موفقیت خود مى شمارند و مى گویند تقلید در امور فردى و اجتماعى انتحار و خودکشى است .
در گذشته گرمابه هاى ایران با شیپور و بوق مجهز بود. گرمابه داران براى آگاه ساختن مردم از باز شدن گرمابه ، یک ساعت پیش از طلوع صبح شیپور مى زدند. اتفاقا روزى در یکى از شهرها شیپور حمام گم و یا خراب شد. گرمابه دار با زحمت زیادى بوقى را با قیمت گرانى تهیه کرد و کار خود را انجام داد.
مرد غریبى که تازه وارد آن شهر شده بود از دیدن این وضع خوشحال شد، زیرا دید که در آنجا جنس یک ریالى را مى توان ده ریال فروخت . فورا تصمیم گرفت که تعداد زیادى شیپور بخرد و به این نقطه حمل کند تا ده برابر سود کند. مال التجاره خویش را وارد میدان بزرگ آن شهر کرد و انتظار داشت در نخستین لحظه مردم براى خریدن شیپورها سر و دست بشکنند. ولى او هر چه توقف کرد کسى از او احوالى نپرسید.
بازرگان ثروتمندى که عصا به دست از آن میدان عبور مى کرد علت نقل این همه بوق را از آن مرد غریب پرسید. وى سرگذشت خود را به او بازگو کرد. بازرگان خردمند از حماقت و ابلهى او در شگفت فروماند و گفت : و آخرفکر نکردى این شهر دو حمام بیش ندارد و این همه شیپور در اینجا بفروش نمى رسد؟! مرد غریب پرسید : چه کار مى توانى انجام بدهى ؟ بازرگان جواب داد: دیگر این کار به تو مربوط نیست . همین اندازه بدان مردم اینجا مقلد و بى فکرند و من از این نقطه ضعف آنها به نفع تو استفاده خواهم کرد. سپس یک دانه بوق به امانت از او گرفت و به دست نوکرش سپرد تا به خانه او برساند.
بامدادان این مرد سرشناس و ثروتمند به جاى عصا بوق را به دست گرفت و تکیه زنان بر بوق ، راه تجارتخانه را پیمود. شیوه این بازرگان توجه مردم را جلب کرد و با خود گفتند لابد رمز موفقیت این مرد در زندگى و بازرگانى همین نوع کارهاى اوست . دسته اى نیز این نظر را تایید کردند و غلغله اى در شهر مقلدها راه افتاد. مردم مشغول خریدن بوق شدند و چیزى نگذشت که تمام بوقها بفروش رسید. بازرگان پیر، براى رسیدگى به وضع نقشه خود، تماس ‍ مجددى با آن مرد غریب گرفت و مطلع شد که همه شیپورها بفروش رفته است . سپس پیغام داد که هر چه زودتر از این شهر بیرون رود؛ زیرا نقشه دگرگون خواهد شد.
فرداى آن روز بازرگان قد خمیده ، بار دیگر بجاى بوق ، عصا به دست گرفت و به حجره رفت . مردم از کار و کرده خود پشیمان شدند و فهمیدند که فریب تقلید کورکورانه خویش را خورده اند. نه عصا رمز موفقیت بود، و نه بوق ، بقول مولوى :


خلق را تقلیدشان بر باد داد                                          اى دو صد لعنت بر این تقلید باد


همچنان که فرد باید خلاق و نقشه کش باشد و جوهر شخصیت خود را بیرون بریزد، اجتماع نیز تا روح خلاقیت و پیشروى در خود احراز نکند و دنباله روى را کنار نگذارد، هرگز کامیابیهاى اجتماعى و دسته جمعى نصیت آن نخواهد گردید.
عده اى از جوانان سرخورده اجتماع ما از روى تصورهاى غلط و تبلیغات فریبنده و مکارانه غریبان تصور مى کنند که راز کامیابى صنعتى غرب ، در گسستن علایق مذهبى و پیوند اخلاقى میباشد و علت تفوق آنها بر مشوق زمین داشتن مجالس رقص و عریان بودن زنان آنهاست . دسته اى از این مردم براثر حقارتى که در خود احساس مى کنند، براى جبران این حقارت فورا از روح همرنگى استمداد گرفته ، به شکل کلاه و لباس و حرکات و آرایش غربى پناه مى برند. غافل از اینکه اینها رویه تمدن یک ملت صنعتى است . پایه تفوق آنها علم و فکر آنهاست . اساس تمدن آنها این است که زنجیر استعمار را از هم گسسته و بسان یک ملت مستقل روى پاى ایستاده و به تحقیقات و بررسى هاى علمى مشغول هستند.
اینجاست که به یاد افکار بلند و بزرگ دانشمند پاکستان محمد اقبال افتاده و به پاس تقدیر از خدمات ارزنده وى ، اشعار او را در این جا نقل مى نمائیم .


شرق را از خود برد تقلید غرب                                         باید این اقوام را تنقید غرب


قوت مغرب نه از چنگ و رباب                                         نى ز رقص دختران بى حجاب


نى ز سحر دختران لاله رو                                            نى ز رقص دختران بى حجاب


محکمى او را نه از لادینى است                                 نى فروغش از خط لادینى است


قوت از طرز کلاه و جامه نیست                                 مانع از علم و ادب عمامه نیست


قوت از طرز کلاه و جامه نیست                                  مانع از علم و ادب عمامه نیست


قوت افرنگ از علم و فن است                                از همین آتش چراغش روشن است


علم و فن را اى جوان شوخ و شنگ                                 علم میباید نه ملبوس فرنگ


اندر این ره جزنگه مطلوب نیست                             این کله یا آن کله مطلوب نیست


فکر چالاکى اگر دارى بس است                              طبع ادراکى ، اگر دارى بس است


ملت غرب زده ایران ، بجاى این که مغزها را تکان دهند، ایادى استعمار را قطع کنند و مسیر زندگى را با چراغ دانش و خرد روشن سازند، به پوست و کلاه غرب پناه مى برند.
تا یک ملت سازمان فرهنگى و اقتصادى مستقل پیدا نکند، نقشى در زندگى نخواهد داشت .
ما از سال 1268 هجرى قمرى دارالفنون داریم ، و این مؤ سسه علمى و تحقیقاتى در سایه همت بلند یک رادمرد بزرگ ایرانى ، مرحوم میرزا تقى خان امیرکبیر، به وجود آمد. و استعمار احساس کرد که ایرانى گامزن راه نو شده و مى خواهد جاده هاى نکوبیده را زیر پا بگذارد؛ چیزى نگذشت دژخیمان استبداد مقدمات مرگ وى را در حمام فین کاشان فراهم آوردند.
بیجا نیست که شهریار شاعر زبردست زمان ، شعله هاى دل خود را درباره فرهنگ دوره خود، در قالب اشعار ریخته و چنین مى گوید:


فرهنگ ما براى جهالت فرزودن است                    ماءمور زشت بودن ، و زیبا نمودن است


یک درس زندگى به جوانان نمیدهد                      طوطى مثال ، قصه مهمل سرودن است


در بسته باد، مدرسه اى را که قصد آن                       بر روى ملتى در ذلت گشودن است


بیدار شو که نغمه طنبور اجنبى                        لالائى است ، از پى سنگین غنودن است


دارالفنون که سر گل عمرت دهد بباد                   شش سال تازه از پى ذوق آزمودن است


 بیجهت نیست که رئیس دانشگاه وقت مى گوید: دیپلمه هاى ما فارسى نمى دانند البته وقتى که فارسى نمى دانند هیچ چیز نمى دانند.
ملت دنباله رو که از تفکر استقلالى بیزار است و همواره دنبال تفکر اتکالى مى رود، بسان گله گوسفند است که بزى آن را هدایت مى کند. اگر در برابر آن بز چوب قرار بدهى که از روى آن بپرد، این عمل در تمام گوسفندان دنباله رو، اثر بارز دارد؛ به طورى که اگر چوب را بردارى ، همه این زبان بسته ها وقتى به آنجا رسیدند، همگى کارى را که بز انجام داده ، انجام مى دهند.
مى گویند رئیس اهالى فچى از یک جاده کوهستانى عبور مى کرد و پشت سرش عده اى از مردم آنجا راه مى رفتند. اتفاقا رئیس بزمین خورد و تمام افرادى که پشت سر او بودند فورا همان عمل را انجام دادند، جز یک نفر که از این پیروى غلط ناراحت شد؛ ولى دیگران او را به باد انتقاد گرفتند که : مگر تو از رئیس بیشتر و بهتر میدانى ؟


چون ز تلى بر جهد یک گوسفند                                     گله گله گوسفندان مى جهند


در کتاب آسمانى ما از پیرویها و دنباله رویها که سرچشمه اى جز فکر اتکالى ندارد، زیاد انتقاد شده است . فرزندان ابراهیم ، پایه گذار توحید و قهرمان مبارزه با بت پرستى پس از آن که مدتها پر چمدار توحید بودند، بر اثر یک ئنباله روى غلط، صدها سال گرفتار بتهاى چوبى و فلزى شدند؛ و خانه توحید را خانه بت لات و عزى کردند. یکى از فرزندان وى در دوران ریاست خود سفرى به خارج از حجاز کرد و وضع اقوام بت پرست مورد اعجاب وى قرار گرفت . بتى را همراه خود آورد و یک ملت موحد را بر اثر یک تقلید کور کورانه آلوده به شرک ساخت .
البته منظور از تقلید بد همان پیرویهاى نسنجیده است والا تقلید به آن معنى که نادان به دانا، و غیره وارد به افراد خبره و دانشمند رجوع کند، هرگز مذموم و بد نیست . بلکه اساس زندگى در جامعه هاى متمدن بشمار مى رود و همواره بیمار به پزشک و کارفرما به مهندس مراجعه نموده و نظر آنها را بدون چون و چرا محترم مى شمارند.
در خانقاهى دهها درویش تهى دست زندگى مى کردند. از قضا درویشى از مسافرت بازگشت ، یکسره به خانقاه رفت و الاغ خود را به فراش خانقاه سپرد تا یک شب در مراسم بزم درویشان شرکت جوید. درویشان گرسنه مقدم او را گرامى شمرده و سران خانقاه با هم خلوت کرده ، به هم چنین گفتند: درویشان این خانقاه با گرسنگى دست به گریبانند. جائى که در آئین اسلام خوردن میته براى افراد گرسنه جایز شمرده شده ، پس فروختن خرک رفیق خانقاه مباح و جایز خواهد بود.
به تصویب هیئت رئیسه ، خرک درویش از همه جا بى خبر به فروش رفت و عموم صوفیان خانقاه به برکت خرک شکم از عزا در آورده و غذاى سیرى خوردند. پس ار پایان غذا، مراسم سماع و پایکوبى دسته جمعى درویشان که درویش صاحب الاغ نیز جزء آنها بود آغاز گردید و مطرب آن شب را با جمله خربرفت ... آغاز کرد:


چون سماع آمد ز اول تا کران                                          مطرب آغازید یک ضرب گران


خر برفت و، خر برفت آغاز کرد                                         زین حرارت جمله را انبار کرد


زین حرارت پایکوبان تا سحر                            کف زنان ، خر رفت ، خر رفت اى پسر


از ره تقلید آن صوفى همین                                      خر برفت آغاز کرد، اندر چنین


ذکر ورد خر برفت ... تا آغاز طلیعه فجر ادامه داشت و درویش صاحب الاغ از همه جا بى خبر با آنها دم گرفته و همان ورد را با صد شوق به زبان جارى مى ساخت .
بامدادان ، درویشان ، خانقاه را خلوت کردند و هر کسى راه خانه خود را پیش گرفت . درویش صاحب الاغ بیرون آمد و الاغ خود را از فراش خانقاه طلبید. او گفت : صوفیان گرسنه دوش الاغ شما را فروخته ، سفره دیشب را به راه انداختند و خود شما نیز در مراسم ضیافت شرکت داشتند.


گفت من مغلوب بودم صوفیان                                      حمله آوردند و بودم بیم جان


تو جگر بندى میان گربگان                                       اندر، اندازى و جوئى زان نشان


در میان صد گرسنه گربه اى                                      پیش صد سگ گربه پژمرده اى


درویش بینوا گفت : چرا مرا از این کار آگاه نساختى من الان گریبان چه کسى را بگیرم ؟! و کى را پیش قاضى ببرم ؟!
فراش گفتبه خدا سوگند من خواستم بیایم تا ترا آگاه سازم ، حتى وارد خانقاه شدم ، ولى دیدم تو نیز مانند دیگران بلکه با شوقى بیشتر، این جمله را به زبان جارى مى سازى و مى گوئى خربرفت ، خربرفت ... من گفتم لابد خود این مرد از اوضاع خر آگاه است و مى داند چه بلائى به سر خر آمده است ؛ و گرنه معنى ندارد یک مرد عارف جمله اى را نسنجیده بگوید و نفهمد که چه مى گوید و براى چه مى گوید.


گفت والله آمدم من بارها                                               تا ترا واقف کنم زین کارها


تو همى گفتى که خر رفت اى پسر                                  از همه گویندگان با ذوق تر


باز مى گفتم که او خود واقف است                    زین قضا راضى است مرد عارف است


درویش بینوا گفت : من دیدم دیگران این جمله را مى گویند؛ من نیز خوشم آمد و گفتم و این بلا که متوجه من گردید زائیده کار و تقلید بیجاى من از حلقه درویشان بود.


گفت آن را جمله مى گفتند خوش                                  مر، مرا هم ذوق آمد گفتنش


خلق را تقلیدشان بر باد داد                                  اى دو صد لعنت بر این تقلید باد


خاصه تقلید چنین بیحاصلان                                               کآبرو را ریختند از بهر نان


قبل از انقلاب اسلامى ، ملت غرب زده ایران که فریفته زرق و برق صنایع غرب شده بودند آنچنان اصالت و شخصیت خود را از دست دادند که گوئى آنان وارث آن همه آثار و سنن ، و آن همه علوم و تمدن نبودند.
در تقلید از شیوه هاى بى مزه غربى ، آن هم در لباس و مراسم پیش پا افتاده ، آن چنان سرو و دست مس شکستند که گوئى تمام شخصیت آنها به آن بسته بود
شادروان میرهادى مولوى در این باره گوید:


علم و عقل و دانش و دین ، در درون جامه نیست


                                                  علم و عقل و دانش و دین ، در درون جامه نیست


در حقیقت آدم از علم و عمل علامه است


                                                     ورنه شخص از رخت کوتاه و بلند علامه نیست



  • کلمات کلیدی :

  • نوشته شده توسط :سادات علوی::نظرات دیگران [ نظر]

    حدیث بخوانیم»
    3/10/85 8:2 ع

     


    پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله : ما بُنِیَ فِى الإسلامِ بِناءٌ أحَبَّ إلَى اللّه‏ِ ، وأعَزَّ مِنَ التَّزویجِ ؛
    در اسلام هیچ بنایى ساخته نشد ، که نزد خداوند محبوبتر و ارجمندتر از ازدواج باشد .
    بحارالأنوار ، ج 103 ، ص 222 .


     پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله : ما بُنِیَ فِى الإسلامِ بِناءٌ أحَبَّ إلَى اللّه‏ِ ، وأعَزَّ مِنَ التَّزویجِ ؛
    در اسلام هیچ بنایى ساخته نشد ، که نزد خداوند محبوبتر و ارجمندتر از ازدواج باشد .
    بحارالأنوار ، ج 103 ، ص 222 .



  • کلمات کلیدی :

  • نوشته شده توسط :سادات علوی::نظرات دیگران [ نظر]

    بررسی تروریسم»
    3/10/85 7:54 ع

    بررسی تروریسم


    برخلاف آنچه که بسیاری از تحلیل‌گران و رسانه‌های غربی نسبت به تاریخ آغاز جنگ جهانی تروریسم گزارش می‌دهند، این جنگ پس از واقعه‌ی 11 سپتامبر و توسط دبلیو بوش آغاز نشد بلکه این جنگ ابتدا توسط دولت ریگان یعنی20 سال پیش مطرح شد و سنگ بنای اصلی این جنگ در همان زمان نهاده شد.


    کاخ سفید در آن زمان رسما اعلام کرد که سیاست خارجی دولت آمریکا با آنچه که رییس‌جمهورش یعنی ریگان اعلام کرده بر "بلای شیطانی یعنی تروریسم" متمرکز خواهد شد و این دولت با این بلای شیطانی شدیدا برخورد خواهد کرد. در آن زمان جورج شولتزر، وزیر امورخارجه‌ی آمریکا بلای شیطانی یعنی تروریسم را بدین صورت معنا کرد: بلایی که توسط دشمن نابکار تمدن در بازگشت به وحشیگری، در عصر جدید به وجود آورده است.


    عملیات مبارزه با تروریسم در آن زمان شکل جدی و خطرناکی را به خود گرفت و رهبری دولتی جنگ با تروریسم بین‌الملل توسط آمریکا هدایت شد. در آن زمان مرکز اصلی این عملیات‌ها بر آمریکای مرکزی و خاورمیانه متمرکز شد اما به جنوب آفریقا و جنوب شرق آسیا و ماورای آن نیز کشیده شد.


    در حال حاضر نیز این جنگ توسط کسانی اعلام شده است و رهبری و هدایت می‌شود که در سابق نیز در تشکیل روند این جنگ و به راه انداختن آن نیز دست داشته‌اند. بخش غیر نظامی اعلام دوباره‌ی جنگ با تروریسم بار دوم توسط جان نگروپونته انجام گرفت و وی شخصا رهبری آن را به عهده گرفت. نگروپونته در آن زمان به عنوان سفیر آمریکا در هندوراس منصوب شد و نیز بعنوان همکار مدیر عملیات اصلی در اولین جنگ علیه تروریسم، یعنی جنگ با نیکاراگوئه نیز تعیین شد. این جنگ از پایگاه‌های آمریکا در هندوراس به راه افتاد.


    بخش نظامی اعلام دوباره‌ی جنگ با تروریسم توسط دونالد رامسفلد آغاز و رهبری شد. در مرحله‌ی اول جنگ با تروریسم رامسفلد نماینده‌ی ویژه‌ی ریگان در خاورمیانه بود. وظیفه‌ی اصلی وی در آن زمان برقراری روابط نزدیک با صدام، رییس‌جمهور سابق عراق بود. هدف اصلی از برقراری این روابط نزدیک آن بود که آمریکا زمینه‌ی لازم را برای ارسال بسیاری از کمک‌ها به نظام سابق عراق فراهم سازد که یکی از این کمک‌های آمریکایی در اختیار گذاشتن سلاح‌های کشتار جمعی به آن نظام بود و این سلاح‌های کشتار جمعی علاوه بر آن که در کشتار و قتل عام بسیاری از کردهای عراق استفاده شد در جنگ ایران نیز به کار گرفته شد.


    هدف اصلی آمریکا در کمک به عراق کاملا روشن بود، آمریکا درصدد آن بود که از متحدان خود یعنی عربستان و انگلستان که معتقد بودند حکومت صدام با همه‌ی سیاست‌های غلطی که در قبال سرکوب مردم کشور خود داشت امید بیشتری برای غرب و منطقه دارد، حمایت کند.


    آلن کاول، نماینده‌ی نیویورک تایمز در خاورمیانه در این زمینه این چنین توضیح می‌دهد: نظر واشنگتن در زمان ریاست جمهوری جورج بوش اول آن بود که اقدام دولت سابق عراق در سرکوب شیعیان این کشور که در سال 1991 انجام گرفت خود منجر به سرنگونی این حکومت خواهد شد و با توجه به این ارزیابی سکوت در برابر اقدامات و سیاست‌های صدام را اتخاذ کرد.


    اولین دادگاه محاکمه‌ی صدام در زمینه‌ی جرایمی انجام گرفت که وی در سال 1982 مرتکب آن شده است و آن طوری که می‌دانید سال 1982 سال بسیار مهمی در زمینه‌ی روابط آمریکا با عراق بود. در سال 1982 دولت ریگان عراق را از فهرست کشورهای حامی تروریسم حذف کرد تا بتواند بدین ترتیب کمک‌های واشنگتن را روانه‌ی این کشور کند.


    در همان زمان بود که رامسفلد از بغداد دیدن کرد و اقدامات اولیه برای فراهم آوردن زمینه‌ی لازم جهت ارسال کمک‌های آمریکا به عراق را با مقامات مسوول این کشور به بررسی و گفت و گو گذاشت. پس از آن که عراق از لیست کشورهای حامی تروریسم حذف شد بلافاصله کوبا جایگزین این کشور شد و جنگ تروریستی آمریکا علیه کوبا در آن زمان به اوج خود رسید. اولین جنگ علیه تروریسم در هر گوشه‌ی جهان که رخ داده است به سرعت تبدیل به یک سیاست مرگبار و وحشیانه شد؛ سیاستی که تحت عنوان جنگ با تروریسم جهانی جوامعی را از پای درآورد و آسیب‌هایی به این جوامع رساند که هرگز قابل جبران نیستند.


    حال بگذارید نگاهی به معنای واقعی تروریسم و رهنمودهایی برای حل آن داشته باشیم. تروریسم واژه‌ای است که هیجانات شدید و نگرانی عمیقی را بر می‌انگیزد. اما برای رویارویی با این پدیده و کاهش میزان خطرات آن باید برخی رهنمون‌ها را دنبال کرد که اساسی‌ترین رهنمودها در این زمینه به ترتیب ذیل است:


    1-اهمیت واقعیت‌ها، حتی اگر مطابق میل ما نباشد؛
     
    2- اهمیت اصول اولیه‌ی اخلاقی، حتی اگر پیامدهایی را به دنبال داشته باشد که ما خواهان رویارویی با آن نیستیم؛
    3-  شفاف‌سازی در معانی و تعابیر تروریسم، این که بخواهیم دقیقا تروریسم را در چارچوب علوم جدی چون ریاضایت تعریف کنیم کار بیهودیی است اما برغم آن باید تلاش کنیم که با شفاف‌سازی در معانی و تعابیر این واژه یعنی تروریسم معنای تجاوز و مقاومت مشروع را کاملا مشخص کنیم.


    در صورتی که این رهنمون‌ها را مد نظر داشته باشیم می‌توانیم به روش‌های سازنده‌ای برای برخورد با تروریسم دست یابیم. اگر بخواهیم اصول اخلاقی، یعنی یکی از رهنمودهای مقابله با تروریسم را در نظر بگیریم می‌بینیم که ابتدایی‌ترین امر مسلم در اصول اولیه‌ی اخلاقی آن است که انسان‌های شایسته آنچه را که برای خود می‌خواهند نه بیشتر برای دیگران نیز بخواهند. این اصل جهان‌شمول پیامدهای سودمندی برای جهانیان دارد. این اصل می‌تواند بسیاری از مقررات جدید مرسوم درباره‌ی تئوری‌های جنگ را حذف کند و لوح نوشته‌ی مربوط به جنگ علیه تروریسم را به کلی پاک کند.


    در دادگاه نورنبرگ برای محاکمه‌ی جنایتکاران جنگی نازی رابرت جکسون، رییس دادگاه عالی ایالت متحده‌ی آمریکا بر اصل جهان شمولی اصول اخلاقی تاکید کرد. وی در این زمینه اظهار داشته بود: "اگر نقض پیمان جرم محسوب می‌شود، پس جرم، جرم است چه از سوی ایالت متحده آمریکا و چه از سوی آلمان باشد. ما نمی‌توانیم یک قانون جنایی را علیه دیگران وضع کنیم که مایل نیستیم دیگران علیه ما از آن استفاده کنند. ما نباید هرگز فراموش کنیم که این سند که بر اساس آن در مورد متهمین قضاوت می‌کنیم سندی است که فردا تاریخ براساس آن در مورد ما قضاوت می‌کنند. دادن جام زهر به این متهمان مانند آن است که این زهر را در دهان خودمان نیز بریزیم."


    متاسفانه دادگاه نورنبرگ به گونه‌یی بارز و آشکاری این اصل را نقض کرد. این دادگاه مجبور بود جرم جنگی و جرم علیه بشریت را تعریف کند. دادگاه در این زمینه به صورت ماهرانه‌یی عمل کرد به گونه‌ای که جرایم را تنها وقتی جرم تعریف کرد که توسط دوستان انجام نشده باشند.


    بیش از 25 سال است که من درباره‌ی تروریسم مطلب نوشته‌ام از زمانی که دولت ریگان جنگ علیه تروریسم را اعلام کرد تا به امروز که توسط دولت بوش این جنگ ادامه می‌یابد. در تمامی تعابیر و تعریف‌هایی که برای تروریسم بکار برده‌ام، سعی کرده‌ام که تعریف رسمی این پدیده را از سوی آغاز‌کنندگان جنگ علیه تروریسم در نظر بگیرم و این پدیده را بسیار دورتر از تعریف این افراد بکار نگرفته‌ام.


    یکی از این تعریف‌های رسمی درباره تروریسم می‌گوید: "کاربرد عمدی خشونت یا تهدید به اعمال خشونت برای دستیابی به اهدافی که طبیعت سیاسی، مذهبی یا عقیدتی دارند. این امر از طریق اعمال زو یا ایجاد ترس و وحشت انجام می‌گیرد و بیشتر غیر نظامیان را هدف قرار می‌دهد."


    تعریف دولت انگلیس از تروریسم نزدیک به همین تعریف است که این چنین است: "تروریسم عبارت است از اعمال زور یا تهدید به اعمال خشونت‌آمیز، مخرب و به هم زننده‌ی آرامش که به منظور تاثیرگذاری بر حکومت یا ارعاب عمومی بکار گرفته می‌شود که به هدف بهره برداری‌های سیاسی، مذهبی، یا عقیدتی صورت می‌گیرد."


    ایالت متحده‌ی آمریکا در طول جنگ ریگان علیه تروریسم، یک کشور سردمدار تروریست بوده است. جنگ تروریستی دولت ریگان علیه نیکاراگوئه توسط دادگاه جهانی محکوم شد و حمایت دو قطعنامه‌ی شورای امنیت را به دنبال داشت که ایالت متحده این قطعنامه‌ها را وتو کرد و انگلستان مودبانه به آن رای نداد. نمونه‌ی دیگر از جنگ تروریسم آمریکا را می‌توان در جنگ با کوبا دید که اگر بخواهیم به ارزیابی این موضوع بپردازیم باید گزارش کاملی را ارایه دهیم که نمی‌توان در این مقاله جا داد.


    آیا چنین جرایمی، یعنی آغاز یک جنگ به رهبری دولت آمریکا علیه نیکاراگوئه تروریستی هستند یا آ‌نکه جرم بزرگتری به شمار می‌روند و به عنوان تجاوز تلقی می‌شوند؟ مفهوم تجاوز به وسیله‌ی قاضی دادگاه عالی نورنبرگ به روشنی تعریف شده است که عبارت است از "یک دولت زمانی متجاوز است که در درجه‌ی اول اقدام به حمله‌ی نظامی به قلمروی یک کشور دیگر کند، چه این جنگ با اعلام قبلی باشد یا بدون آن، نیز اگر دولتی وسایل حمایت از نیروی نظامی دیگری که در قلمروی کشور دیگری شکل گرفته است را فراهم آورد و درخواست کشور مذکور را در خوداری از هر گونه کمک و حمایت از آن نیروها را نادیده بگیرد به عنوان متجاوز تعریف می‌شود"؛


    بنابراین جنگ آشکار آمریکا و انگلیس علیه عراق در چارچوب تعریف اول از تجاوز قرار می‌گیرد و جنگ نیکاراگوئه نیز در این چارچوب تعریف شده قرار می‌گیرد. حال باید به رهبران کنونی کاخ سفید و مشاوران آن‌ها فرصتی برای ارزیابی بسیاری از مسایل را داد تا معلوم شود که این افراد تنها به جرم تروریسم بین‌المللی محکوم می‌شوند یا جرمی بسیار بزرگتر و بی‌سابقه‌تر از این جرم را مرتکب شده‌اند.


     



  • کلمات کلیدی :

  • نوشته شده توسط :سادات علوی::نظرات دیگران [ نظر]

    عوامل حقیقى کامیابى :  5- تمرکز فکر



    قطرات باران اگر در نقطه اى گرد آید، دریاچه اى را تشکیل مى دهد و اگر پراکنده شود، در دل زمین فرو مى رود. همچنین است فعالیتهاى فکرى و بدنى ما.
    تمرکز فکر یکى از عوامل کامیابى است . تمرکز دادن فکر در یک نقطه باعث مى شود که فشار فکر به یک نقطه متوجه گردد و هرگونه مانع سرسخت از جلوى پا برداشته شود. نقش تمرکز فکر در کار، همان نقش اهرم در فیزیک است . کار اهرم این است که نیروها را در نقطه اى متمرکز مى سازد و با یک فشار متناسب ، جسم سنگینى را بلند مى کند. لذا با تمرکز فکر در یک نقطه ، بسیارى از مشکلات از پیش پاى انسان برداشته مى شود.
    فعالیتهاى بدنى و فکرى ما بسان قطرات باران است که اگر در نقطه اى گرد آید، دریاچه اى را تشکیل مى دهد، ولى اگر پراکنده شود، در دل زمین فرو مى رود و نتیجه اى به دست نمى آید.
    شما آوازه نابغه شرق ، شیخ بهائى ، را شنیده اید. وى در بسیارى از علوم طبیعى و ریاضى و اسلامى دست توانائى داشت و به عنوان یکى از چهره هاى درخشان خاور زمین در بسیارى از رشته هاى علمى آثار ارزنده اى از خود به یادگار گذارده است . وى مى گوید:
    من با دانشمندان نامدار که ذى فنون بودند و در رشته هاى گوناگون کار کرده ، و در هر علمى اطلاعات وسیعى به دست آورده بودند، وارد بحث و مذاکره شدم و بر همه آنها پیروز گشتم . ولى هر موقع با متخصص یک فن یعنى کسى که تمام نیروى خود را در یک رشته به کار برده بود، به بحث پرداختم سخت مغلوب شدم ؛ زیرا بر اثر متناهى بودن نیروى فکرى ، زوایائى از هر علم براى من مخفى مانده بود.
    قواى عقلى در حل مشکلات بسان اشعه خورشید است که اگر به وسیله ذره بین در نقطه اى متمرکز نشود، چیزى را که در مقابل آن قرار گرفته است نمى سوزاند. و اشعه فکر انسانى تا به نقطه واحدى نتابد موانع را ریشه کن نمى سازد و جوانب موضوع را روشن نمى کند.
    معلمان مجرب هواره شاگردان را تشویق مى کنند که در هر موضوعى دقت خود را به کار اندازند. دقت جز متمرکز ساختن قوا در نقطه اى ، چیز دیرگى نیست و همه اکتشافات معلول و اثر مستقیم دقت کاشفین در یک موضوع است .
    عده اى هستند که اصلا در زندگى نقشه و هدف ندارند وبسان یک کشتى و یا هواپیماى بدون قطب نما، سرگردانند. یک چنین کشتى براثر تصادم با کوههاى مخفى دریائى خرد مى شود و چنین هواپیمائى به هنگام عبور از روى چاههاى هوایى در آن سقوط مى نماید.
    افراد بى نقشه نیز براثر تصادم با کوه حوادث از پاى در آمده و یا در دره نابودى سقوط مى کنند.
    عده دیگرى هستند که نقشه دارند ولى پیش ار رسیدن به هدف از نیمه راه عقب نشینى مى کنند و راه دیگرى پیش ‍ مى گیرند. مرد موفق کسى است که تا به هدف نرسد دست از آن برندارد و به کاردیگر اشتغال نورزد. زیرا راه هرقدر دور باشد با پیمودن متوالى با پایان مى رسد.
    اصولا یکى از وسائل عقب ماندگى گروهى از افراد مستعد و آماده این است که بنا به عواملى گرفتار (تلون مزاج ) مى شوند و از این شاخه به آن شاخه مى پرند. اینان در قلمروهاى مختلف گام مى نهند؛ کارى را انجام نداده ، دست به کار دیگر مى زنند و مى خواهند همه کاره شوند ولى سرانجام هیچ کاره اند.
    طبیعت جهان آفرینش به ما خوب درس مى آموزد: اگر نهالى را چندبار جابه جا کنند، سرانجام پژمرده مى شود. ولى نهالهاى ثابت و پابرجا همواره خرم و شاداب جلوه مى کنند. جابه جا کردن نهال و اصول فکر موجب پریشانى مى شود و فکر را از رشد و نمو باز مى دارد. یکى از علائم نوابغ این است که مى توانند افکار خود را در نقطه اى متمرکز سازند.
    همه کاره بودن علاوه بر ضررهاى فردى ، لطمه اجتماعى شدیدى دارد. چه بسا اقتصاد و فرهنگ یک کشور را فلج مى سازد و هرج و مرج عجیبى به وجود مى آورد که اصلاح آن بسختى صورت مى پذیرد.
    بوفون مى گفت : قریحه و موهبت فقط عبارت از این است که انسان هوش خود را به یک نقطه متوجه سازد.
    از نیوتن پرسیدند :چطور موفق به این اکتشافات زیاد شدید؟ وى جواب داد: با تاءمل مستمر در آنها. او درباره یک موضوع آنقدر فکر و تاءمل مى کرد تا برایش مانند روز روشن مى گردید.
    یکى از مزایاى تمدن کنونى پرورش دادن استادان متخصص است ؛ تنوع و کثرت رشته هاى علوم موضوع تخصص را به صورت یک امر اجتناب ناپذیر در آورده است و اگر این کار از میان برود، کاروان ترقى در حد معینى توقف مى کند.



    عوامل حقیقى کامیابى : 6 - نظم و انضباط


    من شما فرزندانم را به پیروى از دستورات خدا و نظم و انضباط در زندگى توصیه مى کنم


      امام على علیه السلام
    نظم و انضباط نه تنها از رازهاى پیروزى مردان بزرگ مى باشد، بلکه کاخ بلند آفریش روى آن استوار شده است . اگر منظومه شمسى برقرار است و سیارات دور آن مى گردند و کوچکترین خللى در طى قرون در آن رخ نداده است ؛ از این نظر است که بنیاد آفرینش آن را نظم و محاسبه تشکیل داده است .
    در تمام مظاهر هستى ، از بزرگترین موجودات تا کوچکترین آنها یعنى اتم ، نظم و دقت به کار رفته است . نظمى که بر بزرگترین منظومه هاى جهان حکومت مى کند، بر اتم نیز حکمفرماست


    هر اتم داراى هسته مرکزى به نام پروتون است و الکترونها مانند اقمار و سیارات با ترتیب دور هسته مرکزى خود مى گردند.







    دل هر ذره را که بشکافى








    آفتابیش در میان بینى


    جهان آفرینش براى ما بهترین راهنماست . نقشه زندگى ، دوام ، ثبات حیات و رمز پیروزى را باید از آن آموخت . آن به ما مى گوید: رمز بقاء و استوارى من نظمى است که آفریدگارم در من نهاده است .
    اگر در مراکز علمى هرج و مرج حکمفرما گردید، اگر از دستگاه بازرگانى کشور نظم و حساب رخت بربست و توازن عرضه و تقاضا از بین رفت و اگر در دستگاه انتظامى مملکت انضباط سربازى جاى خود را به خود سرى داد، باید فاتحه زندگى را در آن کشور خواند.
    امیرمؤ منان وقتى در بستر بیمارى افتاد، نخستین توصیه و سفارش وى به فرزندان گرامى خود این بود : اوصیکم بتقوى اللّه و نظم امرکم  یعنى : شما را به پرهیز از نافرمانى خدا و نظم و انضباط در زندگى توصیه مى نمایم .
    یکى از نشانه هاى نظم این است که اوقات شبانه روزى را بر نیازمندیهاى خود تقسیم کنیم و زیر بناى زندگى را که نظم است ، محکمتر سازیم و از بى نظمى که کشنده شایستگى و برباد دهنده هرگونه استعداد است ، بپرهیزیم .
    پیشواى پرهیزگاران مى فرماید : یک فرد مسلمان باید اوقات شبانه روزى خود را سه بخش کند: قسمتى براى پرستش ‍ خدا، مقدارى براى به دست آوردن معاش و پاره اى براى نیازهاى نفسانى که در زندگى مادى از آن چاره اى نیست .
    اگر در بخشى از عمر نظم و انضباط حکمفرما نگردید آیا مى توان در باقیمانده عمر از آن استفاده کرد؟ به طور مسلم بلى ! زیرا دورانهاى سه گانه زندگى (کودکى ، جوانى ، پیرى ) مانند طبقات مختلف کشتى است که با فشار دادن دگمه اى یک قسمت دیگر جدا مى شود، و اگر بر یکى از طبقات آن لطمه اى وارد شد، مى توان آن قسمت را از کشتى جدا ساخت ، مرد موفق کسى است که با نیروى اندیشه و خرد قطعات مختلف زندگى را از هم جدا سازد و براى هر کدام حساب جداگانه باز کند. بسیار مایه بدبختى است که بجاى استفاده از امکانات موجود، وقت خود را در تاءسف بر گذشته تلف کند و از به کار بردن نظم در قسمت دیگر زندگى غفلت ورزد.
    از وزیر لایق و شایسته اى که به همکارهاى خود به طور دقیق رسیدگى مى کرد پرسیدند: چطور به این همه کار مى رسى ؟ گفت : آنچه را امروز مى توانم بکنم به فردا نمى اندازم و هیچ وقت تاءخیر در کارى را روا نمى دانم .
    من از تابلوهائى که در آژانسها و کارگاه ها نصب مى کنند و در آن چنین مى نویسند : وقت طلاست ، بسیار در شگفت هستم ، زیرا ارزش وقت بمراتب بالاتر از طلاست ، ولى این موجود گرانبها در صورتى از طلا بالاتر مى گردد که نظم و انضباط در اوقات انسان برقرار باشد و هر کارى در موقع خود انجام گیرد.



  • کلمات کلیدی :

  • نوشته شده توسط :سادات علوی::نظرات دیگران [ نظر]

    سخن آغازین»
    1/10/85 3:49 ع

    دوستان عزیزم سلام


    هر کس بدنبال آن است تا با ارتباطی منطقی ضمن آگاه شدن از دیدگاهها و نظرات دیگران نظرات و دیدگاههای خود را نیز در معرض نقد عموم بگذارد .
    بنده هم در این راستا این وبلاگ را ایجاد کردم تا در یک ارتباط دو سویه با دیگر دوستان برای ارتقا آگاهیهای خود قدمی برداشته باشم .
    امیدوارم با راهنماییهای خود مشوق من باشید .


    در ابتدای این وبلاگ مطالب خوبی را از کتاب استاد جعفری برگزیدم که برایتان مینویسم .


     رمز پیروزی مردان بزرگ (بخش اول )


    دوران جوانى دوران امید و آرزوست . دوران نشاط و طراوت است . در این حلقه از حیات ، دورنماى آینده زندگى براى هر جوانى مانند رؤ یاهاى شیرین در برابر دیدگان پرفروغش مجسم مى گردد. فکرها مى کند، نقشه ها مى ریزد و آرزوهاى بلند در مغز خود ترسیم مى کند.
    ولى چه بسا دوران جوانى فردى سپرى مى گردد و پیرى او فرا مى رسد اما او هنوز به کوچکترین آرزوى خود نرسیده است . گاهى برخلاف انتظار، بعضى ها به بیش از آنچه آرزو مى کنند نائل مى گردند و تمام رؤ یاهاى شیرین آنها صورت خارجى پیدا مى کند.
    به طور مسلم شکست آن یکى و پیروزى آن دیگرى بى علت نیست و علت هر دو را باید در درون زندگى آنها جستجو کرد.
    مطمئن باشید آن فرد موفق و پیروز از طریقى وارد صحنه زندگى شده که آن طریق ، پیروزى او را تضمین کرده ولى آن دیگرى که شکست خورده غالبا بر اثر اشتباهات و راههاى غلطى بوده که با پاى خود پیموده است .
    هدف ما در این کتاب بیان گوشه اى از علل پیروزى مردان موفق جهان و راز خوشبختى آنهاست تا نسل جوان از برنامه سودمند و تجربیات آنها حداکثر استفاده را بنمایند. در جاده اى قدم بگذارند که قبلا همواره است و از راههاى پر پیچ و خم و سنگلاخها و بیراهه هاى زندگى بپرهیزند.
    راز موفقیت مردان بزرگ و سر کامیابى آنها یکى دوتا نیست . البته قسمتى از کامیابى آنها مرهون استعدادهاى باطنى و نبوغ فکرى است که به طور و راثت یا به علل دیگر به آنان رسیده است و ناگفته پیداست که این گونه عوامل قابل تحصیل نیست ؛ بلکه موهبتهائى است که خداوند براى نظام آفرینش در اختیار آنها گذارده است .
    صفحات آینده این کتاب اثبات خواهد کرد با اینکه این گونه عوامل در پیشروى جوانان مؤ ثر است ، اما اثر آنها زیاد نیست و عوامل مؤ ثر ترقى ، امور دیگرى است که هر فرد علاقمند به آینده خود به آسانى مى تواند آنها را بکار بندد و از آنها استفاده کند. و اگر هم بحد نوابغ جهان نرسد، مى تواند یک فرد ممتاز و مبدء آثارى براى اجتماع خود باشد. این موفقیت خود در خور تحسین است و بیشتر جوانان بر اثر گم کردن راه ترقى از این موفقیت محروم مى شوند.
    ترقیات انسان اکثرا در گروتربیتها، فعالیتها، کوششها و اجراء برنامه هاى مخصوصى است که در نخستین بخش این کتاب از نظر خوانندگان مى گذرد و تاءثیر. راثت در ترقى و انحطاط، نسبت به این عوامل بسیار کم است .
    اکنون ما عوامل و رموز کامیابى مردان بزرگ جهان را به طور اجمال با ذکر شواهد و نمونه هاى زنده از نظر خوانندگان گرامى مى گذارنیم .


    عوامل حقیقى کامیابى :1- کار در خور ذوق و استعداد
    در هر سرى شورى است ، خوشبخت کسى است که ذوقش را دریابد!
    یکى از رموز کامیابى این است که جوان رشته اى را تعقیب کند که مطابق ذوق و سلیقه و توانائى روحى و فکرى او باشد.
    دستگاه آفرینش همه را یکنواخت نیافریده و در همه افراد بشر توانائى همه کار به ودیعت ننهاده است . بلکه براى گردش چرخهاى اجتماع ، افراد را با ذوق و استعدادهاى مخصوصى آفریده است تا هر یک رشته اى را دنبال کند که ذوق آن را دارد و کارى را انجام دهد که از عشق باطن و نیروى فطرى او سر چشمه مى گیرد.
    پاره اى از شکستها و ناکامیهاى جوانان معلول انحراف ازى این اصل مسلم است که گاهى ؛ بر اثر تبلیغات غلط و تربیتهاى نادرست دنبال کارى مى روند که ذوق و استعداد آن را ندارند و از کارى که شایستگى و برازندگى آن را دارند سرباز مى زنند.
    آنها این اصل مسلم را فراموش کرده اند که : در هر سرى شورى است ، خوشبخت کسى است که ذوقش را دریابد!
    بخاطر دارم در سالهاى 30،31،32 که مساءله نفت سرزبانها افتاده بود و هر زن و مرد ایرانى یک (تفکر نفتى ) پیدا کرده بود و کارمندان و مهندسان صنعت نفت ارزش و قیمت قابل توجهى در میان اجتماع پیدا کرده بودند، طرز تفکر بیشتر دانشجویان به حکم تبعیت از محیط فرق کرده بود و همه و یا بیشتر دانشجویان خواستار شرکت در رشته مخصوص(نفت ) شده بودند ولو اینکه بیشتر آنها ذوق آن را نداشتند.
    سخت ترین ضربه بر پیشرفت و کامیابى یک فرد دانشجو این است که بدون این که استعداد خود را بسنجد، بدون مطالعه دقیق ، رشته اى را تعقیب کند که ذوق آن را ندارد.
    جوانى که ذوق ادبى دارد از گفتار و قلم او ادب و شعر مى بارد و فکر ریاضى او بسیار ناچیز است و کامیابى او به طور مسلم در غیر رشته ادبى رضایت بخش نخواهد بود.
    از دفتر خاطرات یک نقاش هنرمند سرگذشت کوتاهى را نقل مى کنم : وى در محیط دبیرستان دانش آموز تنبلى بود. نه درس مى خواند و نه مى گذاشت همکلاسانش درس بخوانند. خار راهى براى خود و دیگران بود ولى چشم و ابرو و پیشانى او از استعداد مخصوصى حکایت مى کرد. یک دبیر روان شناس او را به حضور طلبید، مقدارى او را پند داد، و از عواقب این طرز زندگى ترسانید و گفت : (همواره سایه پدر بالاى سر انسان نیست ، مشکلات زندگى فراوان است و این وضع باعث عقب افتادگى توست .) در این لحظه که او سخن مى گفت ، ناگهان متوجه شد که دانش آموز در حالى که سخنان او را گوش مى دهد، با قطعه ذغالى که از روى زمین برداشته ، عکس مرغى را که روى شاخه هاى پر برگ نشسته است ، روى زمین مى کشد.
    دبیر هوشمند دریافت که این عنصر براى نقاشى آفریده شده ، نه براى حل معالات جبرى . او هر چه در این راه رنج ببرد، کمتر سودى خواهد برد. وظیفه وجدانى خود دانست که به ولى او جریان و تشخیص خود را گزارش دهد.
    او هنگامى که با پدر وى روبرو گردید چنین گفت : (فرزند شما ذوق سرشارى در هنر نقاشى دارد. اگر او را وادار کنید که تغییر رشته دهد شاید در این رشته سرآمد روزگار گردد). گذشت زمان صحت گفتار دبیر آزموده را اثبات کرد و چیزى نگذشت که وى نقاش چیره دست و هنرمندى گردید.
    از ادیسون پرسیدند چرا اغلب جوانان موفق نمى شوند؟ گفت : (براى اینکه راه خود را نمى شناسد و در جاده دیگرى گام برمیدارند).
    یک چنین افراد دو نوع ضرر بر جامعه مى زنند: 1- کارى که شایستگى آن را دارند و اگر آن را تعقیب کنند کامیاب مى شوند، انجام نمى دهند. 2- کارى را که عهددار آن شده اند بخوبى انجام نداده و از عهده آن بر نمى آیند.
    عقربک استعداد هر فردى از هنگام تولد به سوى کارى که براى آن آفریده شده متوجه است .
    سعادتمند کسى است که مربیان او سمت تمایل این عقربه را بدست بیاورند.
    امروز در کشورهاى توسعه یافته با آزمایشهاى مخصوص استعداد افراد را به دست مى آورند و آنها را وادار مى نمایند که در رشته اى که استعداد آن را دارند وارد شوند.
    ایکاش دانشمندان به موازات دستگاههاى حرارت سنج و زلزله سنج ، دستگاهى به نام (استعداد سنج( اختراع مى کردند تا در تمام آموزشگاهها نصب مى شد و میلیونها استعداد بشرى براثر بدى محیط و ناآشنائى مربیان و پدران و مادران به هدر نمى رفت .
    گالیله در بچگى علاقه به ساختن ماشین آلات بچگانه داشت . پدر او بر خلاف میل فرزند، او را وادار کرد که طب بخواند. او در این راه ترقى نکرد. سپس به آموختن ریاضیات و فیزیک پرداخت بالنتیجه نبوغ خود را در نجوم و چیزهائى که عقربک استعداد او نشان مى داد، ابزار نمود.
    گالیله نخستین کسى بود که اثبات کرد زمین به دور خورشید مى گردد و نخستین کسى بود که (پاندول ) ساعت را ساخت .
    تولستوى هنوز بچه بود که علاقه زیاد به مطالعه کتاب پیدا کرد و کتابهاى فلسفى را زیاد مى خواند و در این دوران سعى مى کرد مسائل مهم زندگى را مطرح سازد و تا پایان عمر این مسائل در قلمرو و فکر او بود.
    جرج مورلند نقاش حیوانات از شش سالگى هنر نقاشى خود را ابزار مى کرد. او با این که در سن 41 سالگى بدرود زندگى گفت ، آثار گرانبهائى در نقاشى از خود به یادگار گذارد.
    زراه کولبرن از طفولیت استعداد ریاضى اش نمودار بود. گاهى از او مى پرسیدند: (در یک سال یا بیشتر چند ثانیه وجود دارد؟) پس از تاءمل مختصرى پاسخ صحیح آن را مى داد.
    جیمز وات ، مخترع چندین آلت مکانیکى و کاشف نیروى بخار، از آغاز کودکى به آزمایش علاقه زیادى داشت و از این طریق کامیابى هائى در علوم طبیعى بدست آورد.
    داروین در دوران کودکى کلکسیون جانوران داشت . و این کشش طبیعى او را به مطالعه درباره ثبات و یا تحول انواع واداشت و نظریه اشتفاق و تحول انواع را پس از یک سفر طولانى به وسیله کتاب (بنیاد انواع ) انتشار داد.
    از پیشوایان مذهبى ما دستور اکید رسیده است که خود را بشناسیم و بسان غواضان در دریاى وجود خود فرو رویم و با نورافکنهاى قوى خود، به شناسائى درون خود بپردازیم تا راز درون مت بر ما روشن گردد.
    تمایلات باطنى ما بسان مغیاطیسى است که شبیه و هم سنخ خود را مى کشد و در مخزنى به نام (حافظه ) انبار مى نماید و در مواقع لزوم از آنها بهره بردارى مى کند. اگر آنچه را مى آموزیم مطابق ذوق و تمایلات باطنى ما باشد، به آسانى وارد مخزن شده تا مدتى ثبات و قرار خود را حفظ مى کند. ولى اگر کارى را تعقیب نمائیم که شایستگى طبیعى آن را نداریم ، در اندک زمانى از مغز و مراکز حفظ ما فرار مى کند و در نتیجه موفقیت ما خیلى کم مى شود. یک چنین فرد منحرف از تمایلات استعداد خود بسان کسى است که بر خلاف جریان آب شنا کند. یا دستخوش امواج کوه پیکر آب مى گردد و یا با کامیابى ناچیزى روبرو مى شود.
    وقتى انسان خود و شایستگى خود را شناخت و کار مطابق استعداد خود را پذیرفت ، چون عشق و کشش باطنى آن را دارد، در هدف خود کامیاب مى گردد.
    یک سلسله استعدادهائى هست که در شرائط مخصوصى بروز و نمو مى کند. روان شناس زبر دستى لازم دارد که این نوع استعدادها را تشخیص دهد.
    چه بسا نوآموزانى در آغاز تحصیل کودن و نفهم به نظر مى رسند ولى بعدا در سنین مخصوصى نابغه مى شوند. پیداست ، به حکم قوانین طبیعى ، شکفتن ایت ، گونه شایستگى شرائط دیگرى لازم داشت است . مى گویند اینشتین ، دانشمند بزرگ و ریاضى دان عصر حاضر، در کلاسهاى ابتدائى رفوزه مى شد، ولى او در محیطهاى مخصوصى قدرت دورنى خود را ابزار نمود.
    چه بسا افسرانى که یک مدت به زبونى و ترس و بیعرضگى معروف بودند، ولى در موقع کار، دلاوریهائى از خود نشان دادند که دهانها از تعجب باز ماند.
    به ملکشاه سلجوقى خبر رسید که قیصر روم در صدد تسخیر بغداد است . با ارتش منظم به سمت مرز ایران حرکت کرد. خواجه نظام الملک روزى از ارتش سان دید، ناگاه قیافه سرباز کوتاه قدى توجه او را جلب کرد. دستور داد که او را از صف بیرون کنند. تصور کرد که از این سرباز کارى ساخته نیست . ملکشاه گفت : (چه مى دانى ؟ شاید همین سرباز قیصر را اسیر کند) اتفاقا فتح و پیروزى با مسلمانان شد و قیصر روم به دست همین سرباز اسیر گردید!


    عوامل حقیقى کامیابى :2- کار و کوشش و فعالیت
    لیس للانسان الا ما سعى سعادت هر کس در گرو عملش مى باشد.
    صفحات گیتى و نظام جهان آفرینش گواه روشنى است که کامیابى هر موجودى وابسته به فعالیت و کوشش اوست . تا صدها فعل وانفعال شیمیائى در یک نهال به وجود نیاید، هرگز یک درخت برومند نخواهد شد. هر موجود ذیر وحى ار روى غریزه و یا فطرت به این حقیقت رسیده که بقاء ناموس حیات در گرو کار و کوشش است .
    عدم پیروزى عده اى از جوانان ما عللى دارد. یکى از آن علل این است که روح کار کردن و فعالیت در بعضى از آنها کشته شده است .
    هجوم جوانان به سوى ادارات و اشغال کرسیها و میزهاى مؤ سسات دولتى گواه روشنى است که عشق به کارهاى سنگین کمتر شده است .
    بجاى اینکه این جوانان مولد ثروت باشند مصرف کننده ثروت هستند.
    زندگى مردان موفق شهادت مى دهد که همگى مرد کار و زحمت بودند و به قول الکساندر هامیلتن نابغه عصر خود: (مردم مى گویند تو نابغه هستى . من از نبوغ خود خبر ندارم فقط مى دانم شخص زحمتکشنى هستم .) و به قول یکى دیگر از دانشمندان : (آنچه شده ام نتیجه کار است . من در سراسر عمرم لقمه اى بدون کار و زحمت نخورده ام .)
    این صنایع شگفت انگیز مولود کوششهاى خستگى ناپذیر دانشمندان است . مخترع رادیو گاهى تا سحر در حالى که همه اهل خانه در خواب فرو رفته بودند، کار مى کرد.
    ادیسون براى تکمیل پاره اى از اختراعات خود شبها و روزها در آزمایشگاه مى ماند و براى آن که نیروى برق را طورى تسخیر کند که استفاده از آن ارزن و آسان باشد، بارها اتفاق مى افتاد که دو روز و یا سه روز از آزمایشگاه بیرون نمى آمد و چه بسا غذا خوردن را فراموش مى کرد و به چند پاره نان خشکیده اکتفا مى نمود.
    در زندگانى پاستور دانشمند بزرگ فرانسه مى خوانیم که شعار او در طول زندگى (کار) بود. گاهى چنان سرگرم کار مى شد که سروصدا و غوغاى بیرون آزمایشگاه را نمى شنید. حتى هنگامى که قواى مهاجم آلمان شهر پاریس را محاصره کردند و غریو توپهاى دشمن در آن شهر محشر بپا کرد، او به هیچ وجه این غوغا را که بیرون آزمایشگاه بپاخاسته بود، متوجه نشد.
    ناپلئون شبانه روز پنج ساعت مى خوابید و بقیه ساعات را مشغول کار بود.
    نابغه شرق ، ابن سینا، مردى پرکار و پرمطالعه بود. کتابهاى متنوع او یادگار و نشانه فعالیتهاى خستگى ناپذیر اوست . کتاب (شفا) در فلسفه و (قانون ( در طب دو اثر بزرگ او شهرت جهانى دارد و کتاب اخیر وى به زبانهاى زنده جهان ترجمه شده است .
    ابن رشد، دانشمند اسلامى ، از موقعى که با کتاب آشنا شده بود حتى یک روز از عمر خود را بدون مطالعه و تفکر نگذارنده بود.
    کتاب (جواهر الکلام ( یکى از کتابهاى نفیس و از مدارک فقه اسلامى است و تاکنون کتابى به این جامعى در فقه نوشته نشده است . چاپ اخیر کتاب در حدود چهل جلد نسبتا قطور مى باشد.
    دانشمند گرامى آقاى محمدتقى قمى که از شخصیتهاى ایرانى ساکن مصر بود، نقل مى کرد که روزى تمام مجلدات این کتاب را به نظر اساتید دانشگاه مصر رسانیدم و گفتم همه این مجلدات را با این دقت ، یک نفر نوشته است . آنان از شنیدن این سخن فوق العاده تعجب کردند.
    یکى از اساتید بزرگ و عالیقدر ما از فقید علم و فلسفه و عرفان آقاى شاه آبادى نقل مى کرد که :
    پدرم یکى از شاگردان مرحوم نویسنده کتاب (جواهر الکلام ) بود. روزى که آن دانشمند بزرگ با مرگ و فقدان فرزند ارشد و دانشمند خود روبرو گردید، موقعى مراسم غسل او به پایان رسید که هوا روبه تاریکى بود. لذا قرار شد بدن او را در یکى از بقعه هاى صحن مطهر امیرالمؤ منان بگذارند و فرداى آن روز مراسم تشییع در میان انبوه جمعیت به عمل آید.
    با اینکه مرحوم صاحب (جواهر) داغدار بود مع الوصف همان شب برنامه مطالعه و نوشتن خود را تعطیل نکرد. با کمال صبر و استقامت ، پس از خواندن مقدارى از کلام اللّه مجید در کنار بدن فرزند عزیز خود به مطالعه و نوشتن صفحاتى از کتاب (جواهر) پرداخت .
    مرجع عالیقدر اسلام مرحوم آقاى بروجردى مى گفتند: (یک شب که درباره یکى از مسائل علم اصول (ترتب ( فکر مى کردم و مى نوشتم چنان سرگرم مطالعه و فکر و نوشتن بودم که رنج بى خوابى را ملتفت نبودم . یک مرتبه صداى مؤ ذن به گوشم رسید، متوجه شدم که هوا دارد روشن مى شود و من از آغاز تا پایان شب سرگرم کار بوده ام .)
    در افسانه هاى پیشینیان آمده است که در نقاط گوناگون زمین گنجهائى است و روى هر گنجى اژوهائى است و تا بر آن پیروز نشویم . گنج میسر نخواهد شد.
    بسیارى از مردم این مطلب را افسانه پنداشته و گروهى نیز به ظاهر آن اکتفا کرده اند . یعنى تصور نموده اند که واقعا در زیر زمین گنجها و دفینه هائى است و حقیقتا روى هر گنجى مارى خوابیده است .
    در صورتى که جمله فوق حقیقتى را در بر دارد و آن گنجها همان ذخائر فکرى یا طبیعى است که در اختیار بشر گذارنده شده ، و موهبتهائى است که خداوند بزرگ به ما داده است . آن مارها کنایه از مشکلات و مشقتهائى است که باید بشر در راه تحصیل آن متحمل گردد.
    ادیسون مى گوید: (هیچ یک از اختراعات من محلول تصادف نیست . وقتى که معتقد شدم فلان کار نتیجه بخش است خودم را به آن کار مى بندم و تجربه روى تجربه مى کنم تا کامیاب شوم .)
    نیوتن مى گوید: (اگر من به جائى رسیده ام براثر کار و کوشش است .)
    میکلانژ مى گوید: (اگر مردم مى دانستند که براى احراز مقام استادى چه رنجها برده ام از دیدن شگفتیهاى هنرم متعجب نمى شدند.)
    و به قول بزرگمهر باید لب فروبست و بازو گشود و کار کرد و دم نزد و یقین نمود که کلید طلائى کامیابى کار و کوششاست .
    براستى برخى از مردان روان عظیمى دارند و روح آنها بسان دریا بى قرار است . حرارت و عشق و علاقه آنها به کار و هدف ، آنها را به جنبش و حرکت در مى آورد. حتى در لحظات سخت زندگى نیز دست از کار و کوشش بر نمى دارند.
    مورخ بزرگ اسلامى ، ابن خلدون ، شاهکار نفیس خود به نام (مقدمه بر تاریخ ( را در تبعید گاه نوشته است .
    فیلسوف شرق ، خواجه نصیر الدین طوسى ، که مدتها در قلعه (الموت ( از طرف فرقه اسماعیلیه باز داشت بود کتاب بزرگ و ذیقیمت خود به نام (شرح اشارات ( را در آن زندان نوشته است .
    دانشمند بزرگ ما، مرحوم شهید اول ، اثر ارجدارى به نام (لمعه ( را که متن قوانین اسلامى است در زندان دمشق نوشته است .
    سروالترراله (تاریخ دنیا) را در زندان نوشته است .
    رابن کرمو شاهکار ادبیات انگلستان را در زندان به وجود آورده است . ما در این قسمت به همین اندازه اکتفا کرده و سخنانى از بزرگان براى خوانندگان گرامى نقل مى نمائیم .
    رسول گرامى کارگرى را دید که دستش آماس کرده بود. دست او را بلند کرد و فرمود: (آتش دوزخ هیچ گاه این دست را نمى سوزاند. این دستى است که خدا و پیامبر او آن را دوست مى دارند. هر کس از دسترنج خود زندگى کند خدا با نظر رحمت به او مى گردد.(
    عابدى خدمت پیامبر رسید. به عرض حضرتش رساندند که او تمام سال را با عبادت مى گذراند و مخارج عائله او را برادرش مى دهد. پیامبر فرمود: (برادر او که متکفل مخارج عائله اوست از وى در نزد خدا مقربتر و از او عابدتر است .)
    امیرمؤ منان در مسجد کوفه به دسته ای برخورد کرد که در گوشه اى نشسته بودند. از خصوصیات آنها پرسید. عرض ‍ کردند: (رجال الحق ) هستند و اگر کسى چیزى به آنها بدهد مى خورند والا صبر مى نمایند. فرمود: (سگان بازار کوفه نیز چنین هستند. اگر استخوانى برسد مى خورند و گرنه صبر مى کنند.) سپس دستور داد که حلقه (رجال الحق ) پراکنده شود و هر کدام دنبال کارى بروند.
    سعادت و خوشبختى در خانه کسى را مى زند که ساعى و کوشا باشد.
    کسانى که جهان را تکان داده اند، از نظر مواهب عقلى و فکرى ، زیاد فوق العاده نبوده اند؛ بلکه شالوده موفقیت آن ها را کار و کوشش و بعدا ثبات و استقامت تشکیل مى داده است .
    بزرگان جهان براى تامین زندگى از تصدى کارهاى کوچک پروائى نداشتند. بسیارى از شاگردان حضرت امام صادق علیه السلام روغن فروش ، کفش دوز، شتردار، و... بودند.
    افلاطون هنگام سیاحت در مصر مخارج سفر خود را از روغن فروشى در مى آورد.
    لینه گیاه شناس معروف کفش دوز بود.
    بدبختانه یکى از فحشهاى رجال ما این است که در مقام مذمت افراد مى گویند: حمال ! در صورتى که باربرى شغل شریفى است و اگر یکى روز باربران اسکله دست به اعتصاب بزنند، یا باربران یک شهر دست از کار بکشند، زندگى فلج مى شود.
    پیشواى بزرگ جهان انسانیت حضرت امیر مومنان علیه السلام با دست خود باغهاى زیادى احداث میکرد و بعدا به بینویان واگذار مى نمود. با قدرت بازوان خود قناتهاى متعددى در گوشه و کنار مدینه بوجود آورد و از عرق ریزى در راه کار هرگز واهمه نداشت .
    پیامبر اسلام کسى را که سرباز اجتماع باشد لعن نموده و او را از رحمت خدا دور دانسته است .
    پشواى پنجم ما حضرت امام باقر علیه السلام در هواى گرم به مزرعه و باغ خود مى رفت و در حالى که عرق از پیشانى او مى ریخت ، دستورات لازم به متصدیان کار مى داد و شخصا کارها را روبه راه مى ساخت . وقتى مورد اعتراض یکى از دوستان خود محمد منکدر قرار گرفت و او تصور کرد که کار کردن براى شخصیتى مانند امام باقر شایسته نیست ، امام در پاسخ وى گفت : (کار و کسب یک نوع عبادت است . من بدین وسیله مى خواهم خود و خانواده ام را از تو و دیگران بى نیاز سازم .)


    عوامل حقیقى کامیابى :3- ایمان به هدف


    نشان مرد مومن با تو گویم : اگر مرگش رسد خندان بمیرد
    ایمان به هدف محرک باطنى و درونى است که خواه ناخواه انسان را به سوى هدف مى کشاند. از آنجا که حب ذات در انسان ریشه عمیقى دارد و ریشه آن هرگز گسستنى نیست ، هر گاه انسان مطمئن باشد که سعادت و کامیابى او در گرو فلان کار است ، خواه ناخواه به سوى آن مى رود.
    فردى که به صحت و تندرستى خود علاقه دارد، روزى که بیمار مى وشد داروى تلخ را به آسانى مى خورد و خود را زیر چاقوى جراحان قرار مى دهد. چرا؟! زیرا مى داند بهداشت و عافیت او در گرو دارو خوردن ، جراحى و بریده شدن عضوهاى فاسد است .
    غواصى که یقین دارد در دریا جواهرات گرانبهائى وجود دارد با عشق خاصى خود را در کام امواج آن قرار مى دهد، ولى اگر اعتقاد و ایمان از بیمار و غواص سلب شود، دست روى دست گذارده ، نه دارو مى خورد، و نه در امواج دریا فرو مى رود.
    در پرتو این ایمان ، انسان که کمیابى و نیل به هدف را در سر مى پروراند سختیها و مرارتها را آسان مى شمارد و با خار و تیر همبستر مى گردد و نمى نالد. گاهى براى عشق به هدف مى کند. با چهره باز به استقبال مرگ مى رود و با نشاط فراوان در راه هدف جان مى سپارد.


    نشان مرد مومن با تو گویم              اگر مرگش رسد خندان بمیرد


    این همان عشق و علاقه و اعتقاد و ایمان به هدف است که فضانوردان را تا آستانه مرگ مى کشاند و براى گشودن طلسم آسمانها و تسخیر کرات سماوى آنان را به تلاش همه جانبها وادار مى کند.
    چهارده قرن پیش در بیابان بدر، مسلمانان که شماره آنها از 313 نفر تجاوز نمى کرد، و از نظر ابزار جنگى و دفاعى تجهیز کافى نداشتند. با ارتش مجهز و نیرومند قریش روبرو شدند.
    احتمال پیروزى مسلمانان از نظر محاسبه یک کارشناس نظامى بسیار ناچیز بود و هرگز تصور نمى شد که این گروه ناچیز سزازمان یک ارتش نیرومند را درهم کوبند. ولى برخلاف پندارهاى مردم مادى و کارشناسان ماده پرست ، یک اقلیت داریا نیروى ایمان به هدف ، در ظرف چند ساعت بر یک ارتش مجهز پیروز گردید.
    علت کامیابى و پیروزى این اقلیت همان ایمان به هدف بود که مرگ و شهادت را براى آنها آسان کرد.
    این حقیقتى است که خود دشمن به آن اعتراف کرد زیرا پیش از نبرد قهرمانى از سپاه دشمن مامور شد که قدرت مادى و روحى سپاه مسلمانان را ارزیابى کند و گزارش صحیحى در این باره به فرماندهى کل قوا تسلیم نماید. او پس از یک بررسى صحیح چنین گزارش داد:
    مسلمانان اگر چه از نظر شماره در اقلیت هستند ولى از نظر توانائى روحى و استقامت در راه عقیده خود بسیار ممتازند. آنان جمعیتى هستند که جز شمشیرهاى خود پناهگاهى ندارند. تا هر نفر از آنها یک نفر از شما را نکشد کشته نخواهد شد. هر گاه به تعداد خودشان از شما کشتند دیگر زندگى چه سودى خواهد داشت .
    سرباز مومن به هدف از هیچگونه جانبازى و فداکارى مضایقه نمى کند و میدان نبرد با حجله عروسى براى او فرق ندارد. چنین نمونه هاى بارزى در تاریخ اسلام و سایر ادیان وجود دارد.
    گردانى از ارتش اسلام اسیر روم مسیحى گردید و در دادگاه نظامى دشمن همه به اعدام محکوم شدند. به فرمانده گردان پیشنهاد شد که اگر به آئین مسیح بگرود، دادگاه راءى خود را پس خواهد گرفت . فرمانده مسلمان که هدف را بالاتر از جان خویش مى پنداشت و مى دانست که اگر حتى به ظاهر دست از اسلام بردارد، و به آئین مسیح بگرود، علاوه بر اینکه به آئین خود که آن را بالاتر از جان خویش مى داند اهانت کرده ، سبب خواهد شد که سائر سربازان اسلام که در همان زمان در جبهه هاى جنگ با کمال مردانگى مى جنگیدند، شهامت خود را از دست بدهند و روح تسلیم بر آنها حکومت نماید.
    لذا با صراحت پیشنهاد دادگاه را رد کرد. دادگاه به فرمانده که نامش حذافه بود وعده داد که اگر آئین مسیح علیه السلام را انتخاب کند، با دختر قیصر ازدواج خواهد کرد و به پست هاى عالى گمارده خواهد شد. وى بازپیشنهاد دادگاه را رد کرد. قیصر که خود در دادگاه حاضر بود دستور داد یکى از سربازان اسلام را در دیک داغ پر از روغن زیتون بیندازند تا حذافه ببیند که حکم دادگاه قطعى است و شوخى بردار نیست . او با دیدگان خود دید که گوشتهاى سرباز از استخوانهایش جدا شده و جسدش در میان دیگ روغن بالا و پائین مى رود. در این لحظه حذافه سخت گریست و آنان تصور کردند که وى از ترس به گریه افتاده است . وى فورا رو به آنها کرد و چنین گفت :
    من هرگز از این سرنوشتى که در انتظارم است گریان نیستم . من از این جهت گریه مى کنم که یک جان بیش در اختیار ندارم تا آنرا فداى اسلام سازم . ایکاش به شماره موهایم جان داشتم و آن را فداى عقیده خود مى ساختم .
    حضار از این ایمان راسخ انگشت تعجب به دندان گرفتند و به بهانه خاصى او را با هشتاد سرباز ازاد ساختند.(4)
    تا چند پیش در جهان سیاست مساله اى به نام ویتنام وجود داشت . یک ملت پابرهنه و مسلح به نیروى تیر و کمان ، در پرتو ایمان و اعتقاد به هدف ، اقتصاد و ارتش امریکا را به زانو در آورد و در حقیقت یک ویت کنگ براى آمریکا یک میلیون دلار خرج تراشید.
    در سال 1965، امریکا 80000 تن بمب برفراز ویتنام جنوبى (مناطق تحت اختیار ویت کنگها) و ویتنام شمالى ریخته است ، و بیش از 15 میلیارد و 800 ملیون دلار در سال 1966 خرج کرده است .(5)
    کشیشان بودائى در میدان هاى سایگون خود را آتش مى زنند و بدون آنکه کمترین لرزش در سیمایشان مشاهده شود، مانند مشعل مى سوزند و بودائیان در اطرافشان سرود مذهبى مى خوانند. این معلوم ایمان راسخى است که سرزمین آنها را میدان مبارزه شرق و غرب کرده است .
    ولى براى تقویت اراده افسران و سربازان امریکائى لازم است هر ماه دسته اى از هنر پیشه ها با مخارج گزاف براه افتند و به زندگى تیره آنها با تشکیل محافل و مجالس رقص صفاى مادى بخشند.
    سربازان ویتنامى براى هدف مشخص مى جنگند و هدف آنها خاتمه دادن به دوران استعمار و آزاد زیستن است . ولى سرباز امریکائى نمى داند براى چه مى جنگد. زیرا سرزمین وى با سرزمین ویتنام هزاران فرسنگ فاصله دارد.
    ایمان به هدف آثار فراوانى دارد. بزرگترین آثار ایمان همان جانبازى و فداکارى است و در کتاب آسمانى مسلمانان تصریحات زیادى نسبت به این موضوع شده است .


    عوامل حقیقى کامیابى :4-  استقامت و پشکار


    پافشارى و استقامت میخ                   سزد ار عبرت بشر گردد


    برسرش هر چه بیشتر کوبى               پافشاریش بیشتر گردد


     صبر و شکیبائى و استقامت بردبارى از شیوه مردان بزرگ و کامیاب جهان است . صبر شکیبائى که یک فضیلت عالى انسانى است گاهى با یک رذیله اخلاقى به نام سستى و تنبلى و دست روى دست گذاردن و تن به تقدیر و قضا دادن و زیر بار هر گونه تعدى و ستم رفتن اشتباه مى شود. در صورتى که شکیبائى بردبارى و استقامت و پشتکار، ضامن سعادت و کامیابى است ، و بیحالى و بیعارى و سستى و تنبلى موجب تیره روزى و بدفرجامى . اکنون ما این دو حالت متضاد را با نقل مثالهاى گوناگون از هم جدا مى سازیم :
    1- باغبانى مى خواهد در داخل باغ چمن و گلستانى داشته باشد که بوى گلها شامه واردین را معطر کند و الوان مختلف گلها چشمها را خیره سازد و به محیط باغ صفاى مخصوصى بخشد. باغبانى که چنین آرزوئى را در سر مى پروراند باید در طریق آرزوى خود تن به کار داده ، سوز گرما و سرما را بر خود هموار سازد. با نیش خار همدم گردد و وقت و بیوقت به باغ سرکشى کند. ما این گونه تحمل رنج را براى هدف عالى صبر و شکیبائى مى نامیم .
    2-  بازرگانى که در طلب سود و بالا بردن سطح ثروت خویش است باید رنج سفر دریائى و زمینى و هوائى را تحمل کند. دانشجوئى که مى خواهد بهترین نمره را بیاورد و سیاستمدارى که مى خواهد قلوب ملت را متوجه خویش سازد، باید با استقامت زائدالوصفى مقدمات کار و عقیده خود را انجام دهد. اینجاست که حافظ شیرازى مى گوید:


    صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند      بر اثر صبر نوبت ظفر آید


     ممکن است تصور شود که این عامل پیروزى به نام استقامت پشکار باید در دومین رمز موفقیت که به نام کار و کوشش ‍ گذشت ادغام گردد. در صورتى که چنین نیست . چه بسا افرادى در آغاز کار روح کار و کوشش دارند ولى موقعى که به شدائد و سختیها بر مى خورند فوق العاده ناتوان مى شوند. لذا باید بردبارى را پشتوانه کار و کوشش شمرد و انگیزه اى براى ادامه کار دانست .
    موفقیتها یکنواخت نیست ، دیر و زود دارد، هرگز نبایست انتظار داشت در همه کارها یکنواخت و یکزمان موفق گردیم . وضع کارها با هم فرق دارد، چه بسا کارهاى آسانى در شرائط پیچیده اى قرار مى گیرند. وانگهى استعداد و شایستگى یکسان باشند، ولى هوش و درک آنها از نظر درجه و شدت و ضعف با هم فرق داشته باشد. چه بسا ممکن است یک نفر کارى را در ظرف یک سال بیاموزد و مشکلات آن را در همان مدت برطرف سازد.این دلیل آن نیست که همه بایست آن را در همان مدت بیاموزند.
    مى گویند: جرج استفن ، مهندسى که معروف به (پدر راه آهنها) گردید، در کسب دانش بکندى پیش مى رفت ولى اولین لکوموتیو جهان به دست او ساخته شد و نخستین قطار مسافربرى را او در سال 1825 میلادى به راه انداخت .
    دانشمندان مى گویند دو نوع نبوغ وجود دارد: نبوغ دیررس و نبوغ زودرس . و صفحات زندگانى نوابغ جهان گواه قطعى بر این تقسیم است .
    ما نیز مى گوئیم کامیابى دو جور است :
    کامیابى نزدیک ، و کامیابى دور. به علت دیر شدن کامیابى نباید دست از کار کشید و موفقیت را محال و ممتنع دانست .
    ابوجعرانه ، دانشمند و عالم بزرگ اسلامى ، به ثبات و استقامت معروف است . وى که درس استقامت را از یک حشره به نام جعرانه فرا گرفته است مى گوید:
    در مسجد جامع دمشق کنار ستون صافى نشسته بودم که دیدم این حشره قصد دارد روى آن سنگ صاف بالا برود و بالاى ستون کنار چراغى بنشیند. من از اول شب تا نزدیکیهاى صبح در کنار آن ستون نشسته بودم و در بالا رفتن این جانور دقت مى کردم . دیدم 700 بار از روى زمین تا میانه ستون بالا رفت و در اثنا شکست خورده ، به روى زمین افتاد؛ زیرا آن ستون صاف بود و پاى او را روى آن قرار نمى گرفت و در وسط مى لغزید.
    از تصمیم و اراده آهنین این حشره فوق العاده در تعجب فرو ماندم . برخاستم وضو ساختم و نماز خواندم . بعد نگاهى به آن حشره کردم و دیدم بر اثر استقامت شاهد مقصود را در آغوش کشیده و کنار آن چراغ نشسته است .


    پافشارى و استقامت میخ             سزد ار عبرت بشر گردد


    برسرش هر چه بیشتر کوبى        پافشاریش بیشتر گردد


    دموستن از سخنوران بزرگ امریکاست . او در فن خطابه پى در پى با شکست روبرو مى شد و زبانش مى گرفت . و براى تکمیل فن خطابه ، در زیر زمین ، به تمرین مى پرداخت .
    گاهى با تراشیدن نصف سرو صورت ، قیافه خنده آورى پیدا مى کرد، و بدین وسیله مجبور مى شد، ماهها در خانه بماند، و مشغول تمرین خطابه گردد.
    سرگذشت سکاکى دانشمند قرن هفتم هجرى بسیار جالب است . وى در سى سالگى تحصیل را آغاز نمود. با اینکه آموزگار او از موفقیت وى ماءیوس بود، او با شور و پشتکار عجیبى مشغول تحصیل شد.
    آموزگار براى درک هوش و زمینه فهم وى مساءله ساده اى را طرح کرد و آن یک مساءله از فقه شافعى بود که پوست سگ با دباغى پاک مى شود. و استاد آن را چنین مطرح ساخت : (پوست سگ با دباغى پاک مى شود.) سکاکى آن را زیاد تکرار کرد و با شور و شوق آماده درس پس دادن بود.
    فرداى آن روز معلم در میان انبوهى از شاگردان از سکاکى پرسید که مسئله دیروز چه بود؟ سکاکى ناگهان گفت : (سگ گفت پوست استاد با دباغى پاک مى شود.) در این لحظه شلیک خنده شاگردان و معلم بلند شد. ولى روح آن نوآموز سالمند به اندازه اى توانا بود که از این عدم موفقیت در امتحان شکست نخورد و ده سال تمام در این راه گام زد. ولى به علت بالا بودن سن ، تحصیل او رضایتبخش نبود.
    روزى براى حفظ درس به صحرا رفته و اثر ریزش باران را روى صخره اى مشاهده کرد. او از دیدن این منظره پند گرفت و گفت : (هرگز دل و روح من سختتر از این سنگ نیست . اگر قطرات دانش بسان آب باران در دل من ریزش کند، به طور مسلم اثر نیکوئى در روان من خواهد گذارد).
    او به شهر بازگشت و با شور زائدالوصفى مشغول تحصیل شد و بر اثر استقامت و پشتکار، یکى از نوابغ ادبیات عرب گردید. وى کتابى در علوم عربى انتشار داد که مدتها محور تدریس در دانشکده هاى اسلامى بود.(6)
    چشمه سارى از کوهساران سرازیر مى شود و در مسیر راه به صخره ها و موانع زیادى برمى خورد که چه بسا ساعاتى از پیشروى آب جلوگیرى کرده ، و در برابر آن مقاومت سرسختانه نشان مى دهند. آب با کند و کاو ریز ریز و پى گیر خود هر لحظه از نیروى موانع مى کاهد و با باز کردن منافذ و دریچه هاى ریز راهى براى خود باز مى کند. این مثل را که حقیقتى است قابل توجه ، مرحوم ملک الشعراء بهار بنظم در آورده است :


    جدا شد یکى چشمه از کوهسار             بره گشت ناگه بسنگى دچار


    به نرمى چنین گفت با سنگ سخت      کرم کرده راهى ده اى نیکبخت


    ولى سنگ چون خو گران بود سر       زدش سیلى و گفت دور اى پسر


    نجنبیدم از سیل دریا گراى               که اى تو، که پیش تو جنبم زجاى


    نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد           به کندن در ایستاد و ابرام کرد


    بسى کند و کارید و کوشش نمود          کزین سنگ خارا رهى برگشود


    ز کوشش به هر چیز خواهى رسى    به هر چیز خواهى کماهى رسى


    کسانى که مشغول کارهاى اجتماعى هستند بیش از دیگران به صبر و حوصله و ثبات و استقامت نیازمندند و بدون بردبارى هرگز گامى به پیش نخواهند برد.
    یکى از فلاسفه انگلستان عقیده داشت که هیچ کس در انجام کارى ناتوان نیست . وى روزى با یک اسب سوار ماهر همسفر شد. در اثناء راه به دیوار کوتاهى رسیدند. سوارکار ماهر با یک ضربه بر اسب از بالاى دیوار پرید. فیلسوف مزبور خواست همان کار را انجام دهد ولى موفق نشد و از اسب به زمین افتاد. از زمین برخاست و دومرتبه اسب را زد تا از روى دیوار به آن سوبپرد لکن باز از روى اسب افتاد. بار سوم بر اثر سعى و ثبات موفقیت به دست آورد.
    اودوبون ، حیوان شناس معروف امریکا، دویست تصویر از پرندگان گوناگون را روى کاغذ ترسیم کرده و هنگام مسافرت همه را در صندوقى گذارده بود.در غیاب وى تمام اوراق طعمه موشها شده بود. وى موقعى که در صندوق را باز کرد، زحمات خود را بردباد دید. بسیار متاءثر شد ولى در پرتو سعى و استقامت همه تصاویر را از نو ترسیم کرد.
    یکى از دوستان کارلایل جلد اول تاریخ فرانسه را از وى عاریت گرفت و این نسخه منحصر بفرد در خانه . دوست وى براثر اشتباه خدمتگزار خانه طعمه آتش گردید. ولى او با صبر و استقامت کامل تمام کتاب را از نو نوشت .
    هاروى ، کاشف گردش خون در بدن ، هشت سال مشغول آزمایش بود تا به نظریه خود یقین و اطمینان پیدا کرد. سپس ‍ آن را با دلائل ساده ابزار نمود. صداى مخالفت از هر طرف بلند شد. گروهى او را مجنون و دیوانه خواندند و دوستانش ‍ وى را ترک کردند. او با کمال ثبات و استوارى به دفاع از عقیده خود پرداخت و اکنون کشف وى یکى از مسلمات علوم طبیعى است .


    برگرفته از کتاب رمز پیروزی مردان بزرگ آیت الله جعفر سبحانی


     


     



  • کلمات کلیدی :

  • نوشته شده توسط :سادات علوی::نظرات دیگران [ نظر]



    »
    هوا