سفارش تبلیغ
صبا







سلام

در کشاکش شلوغی‌ها،
مردم برای بازگشت،
به حسن خمینی فرصتی دادند.

صلوات اول:
“برای سلامتی وجود مبارک حضرت قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه”

صلوات دوم:
“شادی روح امام”

جمعیت نسبتا آرام،
منتظر صلوات سوم:
به جای سلامتی رهبر معظم انقلاب؛
“سلامتی همه خدمتگزاران به جامعه‌ی اسلامی”
جمله‌ای که می‌شود،
به هزار شکل تفسیرش کرد.

شاید برای خیلی‌ها مهم نباشد،
اکثریت مردم اما،
صراحت لهجه می‌خواهند.
تبیین می‌خواهند.
روشنی می‌خواهند.
مردم از دوپهلوگویی خسته‌اند.
کسی به داد مردم برسد.
کسی مردم را بفهمد…

جز نفاق و فتنه؛
چه از دهان حسن خمینی می‌ریخت؟

بنده از دوستانی که اعتراض مردم به صحبت‌های حسن خمینی را بی‌ادبانه می‌خوانند؛ متنفرم.

همین! مال هیچکس نیست!



  • کلمات کلیدی :

  • نوشته شده توسط :سادات علوی::نظرات دیگران [ نظر]

    سلام

    یادم نمی‌رود وقت حمله به عراق،
    شعار “دموکراسی برای همه”

    یادم نرفته وقت حمله به افغانستان،
    عربده‌های احقاق “حقوق بشر”

    و لابد امروز هم،
    غیر از ایران،
    تمام “ناامنی‌های جهانی”،
    با کشتار مردم مظلوم نوار غزه
    و هرکسی که در فکر کمک به ایشان باشد، حل می‌شود.

    حق اینست که امروز از سربازانشان تجلیل کنند.
    و حق همین است که در تبریک‌ها و شادباش‌هاشان افشا کنند؛
    ماهیت تمام جنگ‌ها و جنایاتشان را.

    هدیه‌ی دموکراسی،
    حقوق بشر،
    امنیت جهانی،
    این‌ها فقط برای جنگ و کشتارهایشان بهانه است.
    وقت تجلیل و تقدیر که می‌شود،
    موضوع اصلی منافع کشور آمریکاست که ناگزیر نمایان می‌شود.

    این را من نمی‌گویم.
    گوگل را تماشا کنید!

    این روزها دلم،
    قدر سربازان خمینی را که فقط برای حق جنگیدند، بهتر می‌داند.

    این روزها دلم،
    دوباره مهرآباد و تحصن برای غزه می‌خواهد… + +

    این روزها دلم،
    تمام وقت می‌گیرد…

    حمله‌ی اسرائیل به ناوگان آزادی غزه و بیست کشته؛ پایان
    عمر منحوس اسرائیل

    آمریکا جنایات رژیم صهیویستی را محکوم کند

    به بهانه‌ی انهدام کاروان کمک‌رسانی غزه

    همین! مال هیچکس نیست!



  • کلمات کلیدی :

  • نوشته شده توسط :سادات علوی::نظرات دیگران [ نظر]

    سلام

    به یک سال پیش فکر می‌کنم!
    نادان بودم!
    غر می‌زدم که فرصتی به این طلایی را حضرت آقا چرا در کردستان…؟!؟
    امروز اما…

    کردستان را دوست دارم،
    با تمام مردمانش!
    الآن که می‌نویسم در پوست خود جایم نمی‌شود.
    به هموطنی با کردها افتخار می‌کنم.
    خدا می‌داند که اشک شوق می‌ریزم.

    دیدیم که بعد از انتخابات،
    سبزها به هر صدایی بپا خاسته در مخالفت جمهوری اسلامی ایران،
    لبیک گفتند!
    از تهدید‌ها استقبال کردند،
    به تحریم‌ها آفرین گفتند،
    با اسرائیلی‌های نجس که آب دریا در برخورد پوزه‌های کثیفشان نجس می‌شود هم‌پیاله شدند.
    سلطنت طلب، منافق، بهایی، نهضت آزادی و هر نکبتی که فکر کنی از آستین بیرون آوردند.

    این‌ها را دیدیم؛
    نهم دیماه را هم دیدیم.
    دیدیم که مردم در نهم دیماه و ایضا بیست و دوم بهمن ماه هشتاد وهشت به ایشان چه جوابی دادند.

    حالا بعد از آن همه رسوایی،
    هنوز خون شهدای شیراز خشک نشده،
    هنوز حتی داغ مادران شهیدان سربریده‌ی کردستان خاموش نشده،
    امروز با تابلوهای مسخره،
    داد حمایت از یک مشت تروریست و تجزیه طلب سر می‌دهند!

    بعد از اعدام پنج تروریست در ایران،
    مدام تلاش کردند تا مردم ایران بالاخص کردستان را،
    به خیابان‌های اعتصاب بکشند.
    چند روز عزای عمومی اعلام کردند،
    مردم به اشاره‌ی دولت مردمیشان،
    و آنطور که خودشان می‌گفتند: به عشق ره‌برشان،
    نه تنها داغدیده نبودند تا عزای عمومی برگزار کنند،
    انگار نزدیک‌تر از همیشه در کنار ملت ایران،
    سرحال و سرزنده،
    در یک جمع دویست هزار نفری،
    در پیاده روی خانوادگی!
    میان یک دنیا شادمانی و طراوت!
    قدم به قدم از پس یک سال فاصله،
    عطر ره‌برشان را استشمام کردند.
    دریغ از یک بند کفش سبز که بر پای کسی باشد،

    آن همه فضاسازی به گورستان تاریخ سپرده شد!
    سبزها ماندند و باز دروغ‌های همیشگیشان…

    یک مشت نشانه‌ی خروارش،
    وبلاگ زنانه‌ها،
    امروز در مطلبی با توهین به مردم شریف کردستان(1)،
    آن‌ها را عزادار تروریست‌های اعدام شده خواند و ادعا کرد مردم کردستان در اعتصاب هستند.
    پیش پیش هم از طرف دولت، اعتصاب کنندگان را مجازات کرد و مغازه‌های خیالیشان را پلمپ زد!
    جالب‌تر آنکه برای اثبات مدعای خود عکسی (2) را منتشر کرد که قریب به یک سال از انتشار آن در یکی دیگر از وبلاگ‌های دروغ پرداز ضد انقلاب (3)می‌گذرد.
    مردم را مثل خود خر فرض کرده‌اند،
    نمی‌دانم اگر این کارها نبود، میرحسین موسوی و باندهای زر و زور حامی سبزش کی می‌خواستند فرار کنند؟!؟

    پ.ن:
    1- دروغگو دشمن خداست، حتی اگر سبز باشد.
    2-حتما دوستان از فیلتر بودن آدرس‌ها گله نمی‌کنند و با این تفاسیری که گذشت، اندکی هم به مدیریت فیلترینگ برای فیلتر برخی دروغ پردازی‌ها حق می‌دهند!
    3- از تمامی صفحات بالا عکس گرفته‌ام که به ترتیب می‌توانید تصاویرشان را ببینید!
    البته این کار به جلوگیری از هرگونه جِر زنی که عادت سبزهاست نیز کمک می‌کند.

    (1) و (2) و (3)

    همین!مال هیچکس نیست!



  • کلمات کلیدی :
  • سلام

    مخالف جنگ داخلی نیستم!
    خیلی مشکلات داخلی را باید با جنگ داخلی درمان کرد.

    هزینه‌های گزافش را می‌دانم!
    تبعات فراوانش را حتی دیده‌ام.
    اما باز هم می‌گویم که در برخی موارد،
    مخالف جنگ داخلی نیستم!

    این را هم می‌دانم که در همیشه‌ی تاریخ،
    نفاق و تفرقه،
    بزرگ‌ترین خطرات جهان اسلام بوده!

    این‌ها را می‌گویم که فکر نکنید فردی عرب،
    صرفا به خاطر اینکه نام مسلمان را یدک می‌کشد،
    اگر اشتباهی کند با او نمی‌جنگم!
    چه در تاریخی متولد شده‌ام که کشورم،
    درگیر جنگی هشت ساله بود،
    جنگی که من آن را یک جنگ داخلی می‌دانم!

    زاده‌ی جنگ!
    بزرگ شده‌ی جنگ!
    به قول بابابزرگ‌ها… گرگ باران دیده!
    اما همان‌طور که از قیصر عزیز یاد گرفته‌ایم
    به دنبال پیروزی واقعی،
    نه در جنگ،
    که بر جنگ هستم!

    می‌شود امروز با اعراب بر سر نام خلیج همیشه فارسمان بجنگیم!
    پیروز هم خواهیم شد!
    امروز به حول و قوه‌ی الهی اوضاع نظامی مملکتمان احسن الحال است!
    غلبه بر تمامی اعراب،
    ده روز هم طول نمی‌کشد!
    این را از منِ بسیجی قبول کنید!

    اما دوستان من!
    پیروزی بر اعراب،
    شاید پیروزی در جنگ باشد.
    پیروزی بر جنگ نیست!

    وقتی در زمین دشمن بزرگ مبارزه می‌کنی،
    ببری یا ببازی،
    پیروز اصلی میدان صاحب میدان است،
    کسی که تو را به بازی گرفته!

    دنیای اسلام خوب می‌داند که ایران،
    تنها شریان حیاتی اسلام محمدی صلوات الله علیه است.
    چطور می‌تواند پای بی‌ادبی جلوی تنها حامی دین و آئینش دراز کند؟!؟

    دستی در کار است!
    دستی که بر طبل اختلاف می‌کوبد!
    به این عکس‌ها با دقت نگاه کنید.
    اول ترجمه‌ی “خلیج فارس” به انگلیسی و عربی

    تا اینجا انگار گوگل شده است الجوجل!
    حالا ترجمه‌ی “الخلیج الفارسی” به انگلیسی و فارسی

    و ترجمه‌ی “Persian Gulf” به فارسی و عربی

    انگار گوگل، آنچنان هم الجوجل نشده!
    انگار گوگل منافق و تفرقه افکن شده!

    از گوگل تا الجوجل در نم نمک

    وقتی گوگل ابزار تفرقه افکنی می‌شود در بچه‌های قلم

    همین! مال هیچکس نیست!



  • کلمات کلیدی :
  • سلام

    ماجرا از اولین نظرسنجی‌های قبل از انتخابات 88 ایران شروع شد.
    درست وقتی که یاران اصلاحات در ایران برای انتخاب نامزد، گمانه‌زنی و نظرسنجی می‌کردند.
    در مقابلِ رقیب قدرتمندی مثل احمدی نژاد، آن‌ها هرکاری که باید کردند.
    اول خاتمی را به صحنه آوردند.
    بعد گفتند داشتن یک اسطوره در کارنامه‌ی اصلاحات لازم است و او را به پشت صحنه کشیدند.
    بعد از صندوقچه‌ی فراموش شدگان موسوی را گردگیری کردند.
    بعد هم گفتند موسوی به طور حتم یک تنه نمی‌تواند پیروز میدان باشد،
    شاید مردمی دلباخته‌ی حمایت‌های تامین اجتماعی احمدی نژاد باشند،
    کروبی بیاید تا با وعده‌های دوره‌ی قبلش انتخابات را دو مرحله‌ای کند که
    شاید در جریان انتخابات فرجی بشود و مثلا در دور دوم طرفداران سایر
    نامزدها چشم بسته به رقیب احمدی‌نژاد رای بدهند.

    خب احمدی نژاد به پشتوانه‌ی رای مردم بر تمام برنامه‌ریزی و دسیسه‌های
    ایشان غلبه می‌کرد و این را اصلاحات خیلی زودتر از فرارسیدن موعد انتخابات
    فهمید.
    اما دراین میان تفکری در ذهن و دیدگاه مشتی خودشیفته متولد شد.
    تفکری با کلیدواژه‌ی "رای فرهیختگان"
    عده‌ای به عناوین مختلف، رای خودشان را برتر از رای اکثریت انگاشتند و هر
    روز با ترفندهای مختلف برآن شدند تا این نکته را به اثبات و یا اثبات نشده
    به کرسی بنشانند.
    یک روز گفتند تقلب گسترده شده.
    یک روز گفتند زور سرنیزه مردم را به خیابان‌ها کشید.
    یک روز گفتند زور سر نیزه مردم را به خانه برد.
    یک روز گفتند کیک و ساندیس و ساندویچ دادند.
    یک روز گفتند پاکت نامه‌ی پول دادند.
    یک روز گفتند تراول دادند.
    یک روز گفتند ما بیشماریم.
    یک روز گفتند مردم نفهمند.
    یک روز گفتند مردم می‌فهمند اما مجبورند.
    یک روز گفتند میدان آزادی پر نشده بود و بعد عکس‌های میدان آزادی را با فوتوشاپ سبز کردند.
    یک روز گفتند رسانه نداریم.
    یک روز گفتند مردم را دور از رسانه و اطلاعات نگه داشته‌اید.
    و خلاصه هر چه در چنته داشتند رو کردند تا بگویند: رای ما اهمیت دارد و نه رای دیگران.

    و اما...
    حتما این روزها در جریان نظرسنجی جهانی مجله‌ی تایم هستید.
    مسئولین مجله‌ی تایم در ابتکاری جالب، طی یک نظرسنجی، همه ساله به انتخاب
    چهره‌های تاثیرگذار و به اصطلاح برتر جهان در زمینه‌های مختلف می‌پردازند.
    اما امسال در اقدامی جالب، محدودیت رای ریزی را برای شرکت کنندگان این نظرسنجی برداشته‌اند.
    به این معنا که شما بعنوان یک کاربر می‌توانید به هر مقدار که بخواهی در حمایت از نامزد مورد علاقه‌ات رای بریزی!!
    درست است که در نگاه هر عقل سلیمی این کار نتیجه‌ی انتخابات را کاملا مخدوش می‌کند.
    اما در نظر مسئولین تایم، این موضوع اهمیتی ندارد.
    این حرکت منهای ماهیت تبلیغاتی‌اش،
    یک مشت، نشانه‌ی همان خروارِ تفکری است که متاسفانه علاوه بر ابرطبقه‌های غربی، در جنبش سبز هم ریشه دوانده.
    تفکری که در آن دیگر مهم نیست که ملت‌ها چه می‌خواهند.
    در این تفکر مهم اینست که مشتریان یک رسانه چه می‌گویند.
    اینکه چقدر برای فلان مجله ارزش قائلی و چند ساعت وقت می‌گذاری تا رای
    مکرر به یک نامزد بدهی و نظرسنجی آن مجله  را داغ کنی اصالت دارد.
    اینکه چند درصد مردم دنیا و بالاخص مردم ایران دسترسی به این نظرسنجی‌ها
    دارند، یا نه برایشان هم‌چه مسائلی مهم است اصلا موضوعیت ندارد.
    بهر حال باید جایی برای عقده‌گشایی کسانی باشد که دوست دارند آراءشان چند برابر شمرده شود.
    باید جایی برای تخلیه‌ی توهم مابیشماریمشان باشد.
    باید یک وقت جایی از دنیا به دل آن‌ها باشد دیگر!
    نباید ؟!؟

    خوب است بدانیم که همین دیکتاتوری خودشیفتگان در سال گذشته که ما آن را
    سال هزاروسیصدوفتنه‌واشک می‌نامیم، باعث شد عده‌ای زندگی را به کام مردم
    ایران تلخ کنند.
    و خوب است بدانیم که این دقیقا ادامه‌ی همان جریان است.

    در همین رابطه:
    رأی گیری اینترنتی مجله تایم؛ نمودی از دموکراسی و توهمات سبزکی!

    تراختور و جنبش متوهم سبز
    عقده رها کن

    همین! مال هیچکس نیست!



  • کلمات کلیدی :
  •    1   2   3   4   5      >
    کلیه ی حقوق این وبلاگ متعلق به نویسندگان آن می باشد
    گروه فناوری اطلاعات آن لاین تکنولوژی