برای بسیاری از دانشجویان رشتهی اقتصاد و رشته های مرتبط به آن همواره این سوال در ذهن، بیپاسخ مانده است که علم اقتصاد اسلامی چیست و چه تفاوت ماهوی با علم اقتصاد متداول دارد و اصولا چرا باید اقتصاد را به اسلامی و غیر اسلامی متّصف کرد؟
البته این نوشتار، کوتاهتر از آن است که بتواند به تمام این سوالات پاسخ بدهد، اما کوشش نگارنده بر آن است که در مطلبی اجمالی، به تفاوت اصلی و ماهوی هدف اقتصاد اسلامی با اقتصاد سرمایهداری بپردازد.
برای نیل به این مقصود، ابتدا باید گریزی کوتاه به برخی از مبانی اقتصاد رایج بزنیم. گزارههائی در مورد دئیسم، اومانیسم، اصالت لذت، فرض آگاهی فرد نسبت به نفع خویش، و نهایتا تعریف علم اقتصاد!
البته مبانی و بنیانهای علم اقتصاد همین چند گزاره که ما خواهیم گفت نیستند و نقد ما بر این اقتصاد هم به همین گزارهها محدود نمیشود، لیکن به دلیل ارتباط این مبانی با هدف و تعریف علم اقتصاد، به بیان همین چند فرض بنیادین بسنده خواهیم کرد.
در قرون وسطی، سلطهی کلیسای کاتولیک بر اروپا موجب شده بود خداوند و شیطان فاعل تمامی افعال خیر و شر تلقی میشدند و در این میان، انسان موجودی بینقش بود که میبایست به خاطر جرمی که پدرش در بهشت مرتکب شده، در زمین رنج بکشد. این نگاه افراطی و جبری به خدا و تعمیم حاکمیت او به کلیسا، در دوران آغازین رنسانس که با تحولاتی در نگرش دینی، و ایجاد فرقههای هترودوکس کلید خورده بود، جای خود را به نگرشی جدید داد که در آن نقش خداوند در خلقت و اداره جهان، به ساعتساز ساعت بزرگ یک شهر تشبیه شده است که ساعت را یکبار ساخته و رها کرده و دیگر دخل و تصرفی در آن ندارد. این تصور تفریطی نسبت به نقش خداوند، دئیسم نام گرفت.
طبیعتا حاصل چنین نگاهی نسبت به خداوند، این است که نگاه نسبت به بشر هم تغییر میکند. انسانی که تا آن روز موجودی رانده شده از بهشت، تلقی میشد از امروز سعادت و ایمان خود را نیز در آینهی لذت و آسایش میبیند. چنانکه مارتین لوتر، کشیش آلمانی قرن شانزدهم، که پایهگذار مکاتب پروتستانیسم محسوب میشود، سعادت دنیوی را شاخص ایمان معرفی میکند. فلذا لذت و آسایش و رفاه در زندگی انسان اصالت مییابد. بدین ترتیب نظریه اومانیسم یا همان انسانگرائی بر پایه منافع ظاهری انسان شکل گرفت.
این منفعتطلبی در اقتصاد خود را با پی جوئی لذت و مطلوبیت برای فرد، سود برای بنگاه و رفاه برای جامعه نشان میدهد، و از آنجا که فرض میکنند هر کس بهترین قاضی برای منفعت خویش است، و بهتر از هر کس دیگری می داند چه چیز برایش مطلوبتر است، به هر کس اجازه داده میشود آنگونه که لذاتش بر او امر میکنند رفتار کند. چرا که فرض شده است که منافع جمع تنها در صورتی به بهترین صورت محقق میشود که یکایک افراد به بهترین شکل به منافع خویش دست یابند.
بر همین اساس، علم اقتصاد متداول "تلاش برای کسب بیشترین منفعت و لذت با استفاده از منابع محدود" تعریف شده است. از آنجا که نفس انسان در پیجوئی لذات مادی اشباعناپذیر است، علم اقتصاد به این نتیجه میرسد که هرچه بیشتر به این منافع برسد بهتر به هدف اقتصاد دست یافته است.
حال سوال این است که آیا چنین نگرشی نسبت به خدا، انسان، منفعت، و علم اقتصاد برای یک مسلمان قابل پذیرش است؟ آیا قرآن نیز همین نگاه نسبت به انسان، خدا و اقتصاد را میپذیرد؟
در آیه 64 سوره مائده خداوند متعال فرموده است: {و یهود گفتند: «دست خدا (با زنجیر) بسته است.» دستهایشان بسته باد! و بخاطر این سخن، از رحمت (الهی) دور شوند! بلکه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است}
همچنین در بسیاری از آیات صراحتا به این مطلب اذعان شده است که خداوند آنچه را بخواهد انجام خواهد داد. مانند آیه 16 سوره بروج {و آنچه را میخواهد انجام میدهد} و آیه 82 سوره یس که میفرماید: {فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن میگوید: «موجود باش!»، آن نیز بیدرنگ موجود میشود!}
ناگفته واضح است که بر اساس همین آیات، پذیرش دئیسم برای یک مسلمان که به توحید افعالی اعتقاد دارد و آنچه بشر انجام می دهد را نیز فعل خداوند، و ارادهی بشر را در طول ارادهی خداوند میداند غیر ممکن خواهد بود.
نگاه اسلام به انسان نیز بر همین اساس متفاوت خواهد بود. چنانکه در آیه 30 سوره بقره خداوند انسان را خلیفه خود در زمین معرفی میکند و بر همین اساس، هدف خلقت خداوند، تجلییافتن صفات الهی در بشر، یا همان خداگونگی انسان معرفی میشود. خداوند متعال تمامی آسمانها و زمین و آنچه در آنها است را مسخّر انسان فرموده تا با طی نمودن مراحل تکامل خود، به کسب صفات ثبوتیه خداوند و خالی شدن از صفات سلبیه او نائل آید
اگرچه انسان در این مسیر، ناگزیر از برآوردهسازی نیازهای مادی خویش است، لیکن نیازهای مادی جایگاهشان به ابزار تنزّل مییابد و دیگر هدف نخواهند بود. طبیعتا در نگرش دینی، هدف علم اقتصاد اسلامی نیز تدارک امکانات مادی برای تعالی معنوی بشر است. این به معنای بیاهمیت شدن تامین نیازهای مادی نیست، که احادیث فراوانی انسان را به تامین معاش و تلاش برای کسب روزی امر فرمودهاند، بلکه مقصود این است که نمیتوان ابزار را بر هدف اولویت داد و هرگاه تامین نیاز مادی فرد مستوجب ایجاد مانعی در مسیر تعالی معنوی او باشد، باید از آن نیاز مادی چشمپوشی نمود.
در آیه 6 و 7 سوره علق خداوند میفرماید: {به یقین انسان طغیان میکند، از اینکه خود را بینیاز ببیند} و این بدان معنی است که نمیتوان الزاما رابطهی مستقیمی بین تعالی معنوی و برطرف نمودن هرچه بیشتر نیاز مادی برقرار نمود. بلکه چه بسا زیادهروی در تامین نیاز مادی، فرد را از تعالی معنوی بازدارد!
با چنین نگاهی، علم اقتصاد اسلامی، علم چگونگی برآوردهسازی شهوت سیریناپذیر لذتگرائی انسان نیست، بلکه علم چگونگی تامین نیازهای مادی برای تعالی معنوی انسان است.
اما بر خلاف تصور اقتصاد رایج، درمورد آگاهی کامل فرد نسبت به نفع و زیانش، یک انسان مسمان بر اساس آیاتی مانند آیه 11 سوره اسراء میداند که آگاهیاش نسبت به خیر و شرش محدود است و بر این اساس، یافتن مسیر تکامل و تعالی بشر، و همچنین تولید علم اقتصاد اسلامی بدون اخذ کمک و راهنمائی از آیات قرآن و روایات معصومین ناممکن خواهد بود.
پ.ن.:
1- بحث این پست، خلاصهای از یکی از مباحث ارائه شده این جانب در غرفه دانشکده علوم اقتصادی در نمایشگاه قرآن میباشد
?- منتظر پست میان وعده حقیقت محض باشید!
نوشته شده توسط :::نظرات دیگران [ نظر]