تلاش برای ارائه تعریفی از علوم اسلامی، یکی از موضوعات است که چند سده از طرح آن در حوزه علم گذشته و متفکران زیادی را به خود مشغول داشته است. این موضوع در دهههای اخیر با ایجاد تقابل میان اسلام و غرب و ورود اندیشه های غربی به جهان اسلام به طور خاص مورد توجه متفکرین بزرگ مسلمان همچون استاد شهید مرتضی مطهری قرار گرفته است. همچنین در سالهای اخیر و پس از شکل گیری اولین حکومت اسلامی در جهان طرح این مساله به یک ضرورت و مطالبه عمومی تبدیل شد به نحوی که در ماجرای انقلاب فرهنگی یکی از محورهای اصلی و کلیدی مساله اسلامی کردن علوم انسانی بود.
در سالهای اخیر نیز حکیم فرزانه انقلاب با طرح مساله "جنبش نرم افزاری" به عنوان یکی از ضرورتهای دهه چهارم انقلاب اسلامی، بار دیگر مساله اسلامی شدن علوم انسانی را مورد توجه محققین و متفکرین قرار داد. حضرت آیت الله خامنهای در سفر اخیر خود به قم در جمع نخبگان حوزوی فرمودند: «این که بنده دربارهی علوم انسانی در دانشگاهها و خطر این دانش های ذاتاً مسموم هشدار دادم - هم به دانشگاهها، هم به مسئولان - به خاطر همین است. این علوم انسانیای که امروز رائج است، محتواهائی دارد که ماهیتاً معارض و مخالف با حرکت اسلامی و نظام اسلامی است؛ متکی بر جهانبینی دیگری است؛ حرف دیگری دارد، هدف دیگری دارد. وقتی اینها رائج شد، مدیران بر اساس آنها تربیت میشوند؛ همین مدیران میآیند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد کشور، در رأس مسائل سیاسی داخلی، خارجی، امنیت، غیره و غیره قرار میگیرند.»
این اظهارات مدتی است که نگرانیهایی را برای جریانی خاص در کشور ایجاد کرده است و درج مقالاتی با عناوینی چون: "علوم انسانی را ذبح اسلامی میکنند"(سخنرانی شیرین عبادی در کنفرانس ضدانقلاب در دانشگاه مریلند)، "راز و ناز علوم انسانی"(نوشته عبدالکریم سروش)، "چرا با علوم انسانی مخالفاند"(مندرج در سایت کلمه)، "خودکامگان همیشه در برابر علوم انسانی ایستاده اند"(اظهارات محمود صدری در سایت جرس) شاهد این مدعاست. حتی کروبی و موسوی نیز از عرصه عقب نمانده و از این مساله با عنوان "جنگ بیثمر با علوم انسانی" یاد کردند!
اما آنچه قابل بررسی است آن که این مساله چه کسانی را نگران کرده است؟! و چرا جریان سیاسی – فکری خاصی به شدت از طرح آن نگرانند؟ و به جای ارائه دلیل و بررسی علمی به تخریب و هجمه های تبلیغاتی و رسانه ای روی آورده اند؟ در این باره به چند نکته میتوان توجه نمود:
1- ابتدا اینکه طرح سوالاتی از قبیل: اسلامی کردن علوم انسانی به چه معناست؟ اسلامی بودن ناظر بر اهداف و غایات علوم است یا به تفاوت در موضوع اشاره دارد و یا از تحول در روش سخن میگوید؟ آیا این فرآیند امکان پذیر و شدنی است؟ آیا به صواب است یا خیر؟ که ابعاد مختلف بحث را آشکار میسازد، مسائلی علمی و دقیق است که باید در محیطی آرام و فارغ از حب و بغضهای سیاسی و ایدئولوژیک مورد بحث و گفتگو قرار گیرد و جنجالهای ژورنالیستی و رسانهای تنها اقدامی است که تلاش دارد با سیاسی کردن موضوع، آن را تقلیل داده و از اعتبار آن بکاهد.
2- واقعیت آن است که تغییر ایدئولوژیک برخی جریانهای سیاسی در کشور را باید نتیجه تاثیرپذیری آن از ایدئولوژیهایی دانست که تحت عنوان علوم انسانی جدید وارد کشور شده است. این اندیشهها که متاسفانه امروز بطور عمومی در دانشگاههای کشور تدریس و ترویج میگردد، تئوریسینهای این جریان سیاسی را در دهه 70 متاثر نمود به نحوی که به تدریج با زاویه گرفتن از اصول و مبانی نظام اسلامی به تئوریپردازان براندازی حکومت دینی مبدل گردیدهاند! این جریان پشتوانه تئوریک خود را بر مبنای علوم انسانی سکولار بنا نهاده، لذا تقویت فرآیندهایی چون اسلامی کردن علوم انسانی، بنیانهای فکری آنها را تهدید میکند.
اعترافات برخی از تئوریسین های جریان دوم خرداد از جمله سعید حجاریان، محمدرضا تاجیک و محمد عطریانفر، به خوبی نشان میدهد که اندیشه انحرافی که به ایدئولوژی براندازانه در ماجرای فتنه سال 88 مبدل گردید، خاستگاهش را باید در نظریاتی یافت که در دل دانشکده های علوم انسانی در دوران سازندگی و اصلاحات تدریس و ترویج شده است.
3- نکته اساسی در ورای بازیهای زبانی ایدئولوژیک! برخورداریهای مادی و تامین منافعی است که ترویج اندیشههای سکولار برای برخی جریانهای سیاسی در کشور به همراه دارد. جریانهای سیاسی معطوف به قدرت نیازمند تئوریهایی هستند که کسب قدرت، نابرابریهای اجتماعی - اقتصادی، سود محوری، اصالت لذت و اباحیگری را به رسمیت شمرده و فضا را برای بهرهبرداریهای دنیویشان فراهم آورد، لذا تقویت نابرابریهای اقتصادی و سیاسی و به رسمیت شمردن روحیه اپورتونیستی و رانت خواری مطلوب و گمشده این جریان است که با اجرای مدلهای توسعه غربی حاصل میآید.
بلعکس، اسلامی شدن علوم انسانی موجب تقویت نظریاتی است که به شدت با خواستههای این جریان انحرافی مخالف بوده و گسترش عدالت اجتماعی و برابری اقتصادی و اصالت حکمت و تقوا را مورد توجه قرار میدهد و نتیجه آن حاکمیت شایستگان و به حاشیه راندن منفعت طلبان است. لذا در صورت تحقق کامل مدل توسعه اسلامی جایی برای تامین منافع این جریان باقی نخواهد ماند. مدلی که بر اسلامی شدن علوم بالاخص علوم انسانی وابسته میباشد.
به هر حال اسلامی شدن علوم بالاخص علوم انسانی امروزه به ضرورتی تاریخی برای ملت ایران مبدل گردیده که میتواند افقهای پیشروی توسعه و تعالی را در دسترس قرار دهد و بیشک جریانهای انحرافی و منفعت طلب تاب ایستادگی در برابر آن را ندارند.
چه کسانی از اسلامی شدن علوم انسانی در هراسند؟»
89/8/16 1:22 ص
کلیه ی حقوق این وبلاگ متعلق به نویسندگان آن می باشد
گروه فناوری اطلاعات آن لاین تکنولوژی
گروه فناوری اطلاعات آن لاین تکنولوژی
نوشته شده توسط :مهدی سعیدی::نظرات دیگران [ نظر]