سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ







 

 نوشته برادر بزرگوار حمید بنا

وقتی به منزل حاجی رسیدیم پیرمرد با چهره ای خندان به استقبال ما اومد. موهای سپید و صورت چروکیده حاج حسن از دور خودنمایی می کرد. با هیجان خاصی رفتیم جلو، حاج حسن بنایی دستهای پیرش رو از روی عصا برداشت تا با ما دست بده.

نگاهم که به عصای حاجی افتاد، جای خالی پای راست پیرمرد افکارم رو بهم ریخت. با خودم می گفتم از عملیات طریق القدس تا الان چند سال گذشته؟. پاییز سال هزار و سیصد و شصت! بله نزدیک به سی سال از اون روزها میگذره. تو همین حال و هوا بودم که با صدای حاجی به خودم اومدم.

حاج حسن بنایی به اصرار دوستان از دوران دفاع برای جمع ما صحبت کرد. خیلی برای ما جالب بود که یک جانباز قطع عضو بعد از سی سال تحمل سختی و مشکلات اینطور با صلابت از زیبایی های جنگ حرف بزنه. پیرمرد به سختی بغضش رو از ما پنهان می کرد ولی شور شهادت و عشق ولایت، به وضوح توی کلامش مشخص بود.

برای ما که سالهاست با حاجی آشنا هستیم شنیدن این مطالب خیلی حس قشنگی داشت. پای این کهنه رزمنده از انتهای لگن قطع شده و امکان استفاده از پروتز و پای مصنوعی نیست اما نگاهش به جریان زندگی هیچ رنگی از ناامیدی و ضعف نداره. حاج حسن از جاویدالأثر سردار احمد متوسلیان می گفت، از جبهه های غرب، از عملیات طریق القدس ولی هر چه منتظر بودیم حتا یک جمله هم از خودش نگفت.

نمی دونم این الگوهای پایداری تا چه زمانی بین ما نفس خواهند کشید اما بی تردید ما خیلی ساده از کنارشون می گذریم. کاش کسانی مثل حاج حسن به اندازه نوسان بهای سکه و ارز برای ما مهم بودند.

حاجی هنوز هم خودش رو یک رزمنده و سرباز ولایت معرفی می کرد و با غرور می گفت اگه یه روزی خدای ناکرده تو این مملکت جنگ بشه زودتر از جوانهای سالم خودش رو به معرکه می رسونه. شاید مسئولین فرهنگی کشور از وجود امثال حاجی بی خبرند. چرا چند ماه باید از شهادت مصطفی احمدی روشن بگذره تا شورای شهر تغییر نام میدان کتابی تهران رو مصوب کنه؟. چه بسا اگه همون روزهای نخست این اتفاق می افتاد تأثیرش چندین برابر می شد. آقایان! دشمن برای هجمه فرهنگی منتظر سیر مراحل اداری شما نخواهد ماند.

آیینه دار سلسله ی پایداری ام / محکوم فصل بی پر و بال قناری ام
در کوچه های شهر، غریبانه می روم / بیهوده است، ماندن و چشم انتظاری ام

حاج حسن بنایی با نگاه عاشقش ما را مبهوت ساخته بود. او و هم مسلکانش هرگز توقع و چشمداشتی از جامعه نداشته و نخواهند داشت اما جامعه در برابر اینان مسئول بوده و باید در مقابل چشمان پرسشگر تاریخ پاسخگو باشد.

پیرمرد در تمام مدت نه چندان طولانی دیدار، از رضایت سخن گفت. از ما رأیت إلا جمیلا و از عشق به امام خامنه ای.

کاش پیش از آنکه دستانمان مرکب بدرقه بازماندگان دفاع گردد، سینه هایمان مخزن اسرار فتح الفتوح انقلاب شود. یادمان باشد امام المسلمین حضرت آیت الله العظمی خامنه ای فرمودند: در صدر اسلام، فتح‌الفتوح، یک حادثه‌ى نظامى بود. مسلمانان مدّت زمانى در منطقه‌اى از مناطق شرقىِ آن روزِ میدانگاه جنگ و غربىِ امروز ایران، معطّل شدند تا توانستند چند دژ را بگیرند. وقتى گرفتند، گفتند این «فتح‌الفتوح» است. امروز هم در تاریخ، فتح «نهاوند» و «جلولا»، به نام «فتح‌الفتوح» خوانده مى‌شود؛ یعنى یک حادثه‌ى نظامى. امام ما فرمود فتح‌الفتوحِ انقلاب اسلامى، نه یک حادثه‌ى نظامى که یک حادثه‌ى انسانى است؛ یعنى پیدایش این جوانان، خلقِ این انسانهاى نورانى، بیرون آمدن فرشتگان از دنیایى که جز اهریمن در مناطق مختلفِ جوانانه‌ى آن به چشم نمى‌خورد و نمى‌خورَد. امروز تا حدودى در گوشه‌هایى از دنیا جلوه‌هاى نورانى دوباره پیدا مى‌شود. فتح‌الفتوح، این جوانان بودند؛

حاج حسن ها همچنان فریاد رسای ایمان مردم ایران هستند و تا نام و یاد شهدا در این سرزمین طنین دارد فتح الفتوح های انقلاب بیشتر از گذشته ادامه خواهد داشت ...




  • کلمات کلیدی :

  • نوشته شده توسط :سادات علوی::نظرات دیگران [ نظر]
    کلیه ی حقوق این وبلاگ متعلق به نویسندگان آن می باشد
    گروه فناوری اطلاعات آن لاین تکنولوژی