بعد از چندماه از صدور بیانیه شماره 18 موسوی در 25 خرداد امسال که حتی مورد توجه همراه نزدیک وی نیز قرار نگرفت و به تکرار ملالآور دروغها و ادعاهای پیشین اختصاص یافت، بار دیگر موسوی به ابزار بیانیه نویسی روی آورده تا بدین منوال بعد از مدتها کمی از انزوا خارج شده و اظهار وجودی در عرصه فضای مجازی داشته باشد.
این بیانیه نیز که همچون نوشتههای پیشین وی به سیاههای برای تضعیف نظام اسلامی شباهت دارد، به بهانه ماه آذر و فرا رسیدن روز دانشجو صادر شده اما بخش عمده آن به تخریب دولت و تلاش برای ناکام جلوه دادن طرح تحول اقتصادی اختصاص دارد.
اما آنچه در این نوشتار قابل توجه است ادعای موسوی در مورد وضعیت جنبش دانشجویی در کشور میباشد. وی خطاب به مسئولین نظام اسلامی مینویسد: «نمیاندیشید که حتی اگر تمام مساجد و تکایا و نهادهای سنتی را آمرانه و بخشنامهای در خدمت محکومیت جنبش سبز به کار بگیرید، سه میلیون دانشجوی آگاه و فرهیخته میتوانند با پراکندن پرسشها و نقدها پلهای ارتباطی نیرومندی با همه اقشار مومن و مستضعف برقرار کنند و به آنها ریشههای عقب ماندگی و فقر و سقوط تولید ملی را توضیح دهند؟»
اعلام حمایت سه میلیون دانشجو از مواضع فتنه گران سبزرنگ را باید آخرین ادعای مرد متوهم فتنه دانست که نشان از بیاطلاعی و تداوم خیالپردازیهای وی دارد. همانطور که در حوادث سال گذشته نیز شاهد بودیم یکی از ناکامیهای بزرگ فتنهگران را میتوان عدم توانایی همراهسازی دانشگاه با خود دانست، نقطه ضعف فاحشی که حتی خود مجبور به اعتراف بدان شدند! جنبش دانشجویی که به خاطر وجود روحیات جوانی که با نقد و اعتراض و پرسشگری همراه است، همواره مورد طمع جریانهای سیاسی بوده است. فتنه گران که از تداوم اقدامات غیرقانونی و اردوکشی خیابانی ناتوان شده بودند، بدنبال بستری برای تداوم کار خود بوده و بدین منظور نیم نگاهی به دانشگاه داشتند که با توجه به خصوصیات مذکور میتوانست بهترین گزینه باشد، ولیکن همانطور که شاهد بودیم چنین نشد و دانشگاه حاضر به همراهی با فتنه نگردید و بر مسیر دیگری رفت.
صدور چند بیانیه متفرقه توسط برخی تشکلهای به ظاهر دانشجویی (همچون سازمان ادوار تحکیم و تشکلهای وابسته) که توسط احزاب برشکسته سیاسی حامی فتنه اداره میشوند و البته از اختلافات درون گروهی به شدت رنج میبرند، هیچگاه نتوانست بدنه دانشگاه را با خود همراه سازد. اوج تلاشهای ناکام سران فتنه در روز دانشجو سال گذشته شکل گرفت که موسوی با صدور بیانیه شماره 16 خود فرمان اغتشاش سه روزه در دانشگاه را صادر نمود، اما این اقدام نیز با حضور دانشجویان پیرو خط امام و رهبری ناکام ماند و غائله به سرعت خوابید.
در بیانیه جدید نیز موسوی در تلاش مجدد برای تحریک دانشگاه است. وی در عبارت فوق با صراحت اعتراف دارد که مساجد، تکایا و نهادهای سنتی (و البته حتما بسیج) به محکومیت فتنه سبز رای داده است، اما متوهمانه مدعی است که سه میلیون دانشجوی دانشگاهها از علاقمندان به فتنه سبز به شمار میآیند!؟ گویا فراموش کرده است که به برکت انقلاب اسلامی در درون هر دانشگاه نیز نهادهای سنتی!؟ از قبیل مساجد، تکایا و بسیج وجود داشته و محوریت فعالیتهای سیاسی و انقلابی را تشکیل میدهند و آگاهترین دانشجویان نیز در این مکانها فعالیت دارند. به عبارت دیگر در جامعه اسلامی هرکس پایگاههای حیاتی چون مسجد و تکایا و هیئات مذهبی را از دست داده و از آنها جدا و بریده باشد، عرصه اجتماع را از دست داده و شکلگیری محفلهای جدید و راهاندازی شبکههای اجتماعی کذایی در فضای مجازی و کاذب اینترنت نمیتواند جایگزین این نهادهای سنتی! گردد.
البته دانشجویان مسلمان دانشگاهها همچون گذشته با حفظ رحیه پرسشگری و «با پراکندن پرسشها و نقدها میتوانند پلهای ارتباطی نیرومندی بین نظام اسلامی با همه اقشار مومن و مستضعف برقرار کنند و به آنها ریشههای عقب ماندگی و فقر و سقوط تولید ملی را توضیح دهند» و افشا سازند که چگونه تفکرات انحرافی وابسته به مکاتب شرق و غرب (سوسیال و لیبرال) در سالهای اخیر در خدمت به بیگانگان و دشمنان انقلاب اسلامی عمل کردهاند که آخرین نمونه آن راه اندازی و هدایت بلوا و فتنه سال 88 می باشد.
همچنین فعالان جنبش دانشجویی به خوبی آگاهند که نظام اسلامی و در راس آن رهبر معظم انقلاب اسلامی همواره خواهان حضور فعال دانشگاه در عرصه مهم تحولات سیاسی – اجتماعی بوده و تقویت خصوصیات مثبت جنبش دانشجویی از قبیل آرمانخواهی، روحیه پرسشگری و انتقاد منصفانه را مورد تاکید قرار داده اند. دانشگاه به خوبی به خاطر دارد در دهه 70 در اوج دوران سازندگی و در زمانی که مسئولین اجرایی کشور علاقه چندانی به فعالیتهای سیاسی جنبش دانشجویی نداشتند، و در زمانی که موسوی به خواب 20 ساله فرو رفته و چشم بر معضلات و مشکلات کشور بسته و در خیالات و رویاهای شاعرانه و هنری!؟ خود غرق بود، حکیم فرزانه انقلاب اسلامی در سخنرانی تاریخی خود از سیاسی شدن دانشگاه سخن گفت و اعلام نمود:
«بنده دلم میخواهد این جوانان ما، شما دانشجویان؛ چه دختر، چه پسر و حتّی دانشآموزان مدارس، روی این ریزترین پدیدههای سیاسی دنیا فکر کنید و تحلیل بدهید. گیرم که تحلیلی هم بدهید که خلاف واقع باشد؛ باشد! خدا لعنت کند آن دستهایی را که تلاش کردهاند و میکنند که قشر جوان و دانشگاه ما را غیر سیاسی کنند. کشوری که جوانانش سیاسی نباشند، اصلاً توی باغ مسائل سیاسی نیستند، مسائل سیاسی دنیا را نمیفهمند، جریانهای سیاسی دنیا را نمیفهمند و تحلیل درست ندارند. مگر چنین کشوری میتواند بر دوش مردم، حکومت و حرکت و مبارزه و جهاد کند؟!» (12/8/72)
بله, براستی اگر آگاهی و بصیرت مهمترین معبر برای گذر از فتنه است، در این مسیر جنبش دانشجویی جزو صف شکنان خط مقدم جبهه مبارزه با فتنهگری قرار دارند. لذا خطاب به سران متوهم فتنه باید گفت که آب بر هاون نکوبید چرا که دانشگاه همگام انقلاب است نه همراه فتنه!
دانشگاه همگام انقلاب است نه همراه فتنه!»
89/9/6 9:28 ص
چه کسانی از اسلامی شدن علوم انسانی در هراسند؟»
89/8/16 1:22 ص
تلاش برای ارائه تعریفی از علوم اسلامی، یکی از موضوعات است که چند سده از طرح آن در حوزه علم گذشته و متفکران زیادی را به خود مشغول داشته است. این موضوع در دهههای اخیر با ایجاد تقابل میان اسلام و غرب و ورود اندیشه های غربی به جهان اسلام به طور خاص مورد توجه متفکرین بزرگ مسلمان همچون استاد شهید مرتضی مطهری قرار گرفته است. همچنین در سالهای اخیر و پس از شکل گیری اولین حکومت اسلامی در جهان طرح این مساله به یک ضرورت و مطالبه عمومی تبدیل شد به نحوی که در ماجرای انقلاب فرهنگی یکی از محورهای اصلی و کلیدی مساله اسلامی کردن علوم انسانی بود.
در سالهای اخیر نیز حکیم فرزانه انقلاب با طرح مساله "جنبش نرم افزاری" به عنوان یکی از ضرورتهای دهه چهارم انقلاب اسلامی، بار دیگر مساله اسلامی شدن علوم انسانی را مورد توجه محققین و متفکرین قرار داد. حضرت آیت الله خامنهای در سفر اخیر خود به قم در جمع نخبگان حوزوی فرمودند: «این که بنده دربارهی علوم انسانی در دانشگاهها و خطر این دانش های ذاتاً مسموم هشدار دادم - هم به دانشگاهها، هم به مسئولان - به خاطر همین است. این علوم انسانیای که امروز رائج است، محتواهائی دارد که ماهیتاً معارض و مخالف با حرکت اسلامی و نظام اسلامی است؛ متکی بر جهانبینی دیگری است؛ حرف دیگری دارد، هدف دیگری دارد. وقتی اینها رائج شد، مدیران بر اساس آنها تربیت میشوند؛ همین مدیران میآیند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد کشور، در رأس مسائل سیاسی داخلی، خارجی، امنیت، غیره و غیره قرار میگیرند.»
این اظهارات مدتی است که نگرانیهایی را برای جریانی خاص در کشور ایجاد کرده است و درج مقالاتی با عناوینی چون: "علوم انسانی را ذبح اسلامی میکنند"(سخنرانی شیرین عبادی در کنفرانس ضدانقلاب در دانشگاه مریلند)، "راز و ناز علوم انسانی"(نوشته عبدالکریم سروش)، "چرا با علوم انسانی مخالفاند"(مندرج در سایت کلمه)، "خودکامگان همیشه در برابر علوم انسانی ایستاده اند"(اظهارات محمود صدری در سایت جرس) شاهد این مدعاست. حتی کروبی و موسوی نیز از عرصه عقب نمانده و از این مساله با عنوان "جنگ بیثمر با علوم انسانی" یاد کردند!
اما آنچه قابل بررسی است آن که این مساله چه کسانی را نگران کرده است؟! و چرا جریان سیاسی – فکری خاصی به شدت از طرح آن نگرانند؟ و به جای ارائه دلیل و بررسی علمی به تخریب و هجمه های تبلیغاتی و رسانه ای روی آورده اند؟ در این باره به چند نکته میتوان توجه نمود:
1- ابتدا اینکه طرح سوالاتی از قبیل: اسلامی کردن علوم انسانی به چه معناست؟ اسلامی بودن ناظر بر اهداف و غایات علوم است یا به تفاوت در موضوع اشاره دارد و یا از تحول در روش سخن میگوید؟ آیا این فرآیند امکان پذیر و شدنی است؟ آیا به صواب است یا خیر؟ که ابعاد مختلف بحث را آشکار میسازد، مسائلی علمی و دقیق است که باید در محیطی آرام و فارغ از حب و بغضهای سیاسی و ایدئولوژیک مورد بحث و گفتگو قرار گیرد و جنجالهای ژورنالیستی و رسانهای تنها اقدامی است که تلاش دارد با سیاسی کردن موضوع، آن را تقلیل داده و از اعتبار آن بکاهد.
2- واقعیت آن است که تغییر ایدئولوژیک برخی جریانهای سیاسی در کشور را باید نتیجه تاثیرپذیری آن از ایدئولوژیهایی دانست که تحت عنوان علوم انسانی جدید وارد کشور شده است. این اندیشهها که متاسفانه امروز بطور عمومی در دانشگاههای کشور تدریس و ترویج میگردد، تئوریسینهای این جریان سیاسی را در دهه 70 متاثر نمود به نحوی که به تدریج با زاویه گرفتن از اصول و مبانی نظام اسلامی به تئوریپردازان براندازی حکومت دینی مبدل گردیدهاند! این جریان پشتوانه تئوریک خود را بر مبنای علوم انسانی سکولار بنا نهاده، لذا تقویت فرآیندهایی چون اسلامی کردن علوم انسانی، بنیانهای فکری آنها را تهدید میکند.
اعترافات برخی از تئوریسین های جریان دوم خرداد از جمله سعید حجاریان، محمدرضا تاجیک و محمد عطریانفر، به خوبی نشان میدهد که اندیشه انحرافی که به ایدئولوژی براندازانه در ماجرای فتنه سال 88 مبدل گردید، خاستگاهش را باید در نظریاتی یافت که در دل دانشکده های علوم انسانی در دوران سازندگی و اصلاحات تدریس و ترویج شده است.
3- نکته اساسی در ورای بازیهای زبانی ایدئولوژیک! برخورداریهای مادی و تامین منافعی است که ترویج اندیشههای سکولار برای برخی جریانهای سیاسی در کشور به همراه دارد. جریانهای سیاسی معطوف به قدرت نیازمند تئوریهایی هستند که کسب قدرت، نابرابریهای اجتماعی - اقتصادی، سود محوری، اصالت لذت و اباحیگری را به رسمیت شمرده و فضا را برای بهرهبرداریهای دنیویشان فراهم آورد، لذا تقویت نابرابریهای اقتصادی و سیاسی و به رسمیت شمردن روحیه اپورتونیستی و رانت خواری مطلوب و گمشده این جریان است که با اجرای مدلهای توسعه غربی حاصل میآید.
بلعکس، اسلامی شدن علوم انسانی موجب تقویت نظریاتی است که به شدت با خواستههای این جریان انحرافی مخالف بوده و گسترش عدالت اجتماعی و برابری اقتصادی و اصالت حکمت و تقوا را مورد توجه قرار میدهد و نتیجه آن حاکمیت شایستگان و به حاشیه راندن منفعت طلبان است. لذا در صورت تحقق کامل مدل توسعه اسلامی جایی برای تامین منافع این جریان باقی نخواهد ماند. مدلی که بر اسلامی شدن علوم بالاخص علوم انسانی وابسته میباشد.
به هر حال اسلامی شدن علوم بالاخص علوم انسانی امروزه به ضرورتی تاریخی برای ملت ایران مبدل گردیده که میتواند افقهای پیشروی توسعه و تعالی را در دسترس قرار دهد و بیشک جریانهای انحرافی و منفعت طلب تاب ایستادگی در برابر آن را ندارند.
نوشته شده توسط :مهدی سعیدی::نظرات دیگران [ نظر]
مسافر کنفرانس برلین، میهمان کلیسای کلن»
89/7/19 7:51 ع
یکی از ویژگیهای فتنه سبز، نفوذ فرصتطلبان و اپورتونیستها در صفوف فتنه گران بود. چهرههایی که بخشی از آنها حتی با صراحت انتخابات دهم ریاست جمهوری را تحریم کرده بودند اما پس از انتخابات خود را سردمدار اعتراض به نتایج انتخابات دانسته و از رهبری فتنه سبز سخن گفتند.
یکی از این افراد که ادعاهای بسیاری هم دارد اکبر گنجی است که با تندرویهای همیشگی خود توانسته است به ظاهر شهرتی به پا کند و این روزها با هجمه علیه نظام اسلامی در آمریکا روزگار بگذراند. گنجی از جمله کسانی بود که با تحریم انتخابات تلاش کرد تا از مشروعیت نظام اسلامی بکاهد، اما آنگاه که با حماسه 40 میلیونی ملت مواجه شد، به صف فتنهگران پیوست تا کام ملت را پس از حماسه 22 خرداد تلخ کند.
سخنرانی در پارلمان اروپا و پارلمان انگلیس، نامه به کمیساریای عالی حقوق بشر و دبیرکل سازمان ملل، تحصن در برابر مقر سازمان ملل، سخنرانی در محافل مختلف ضدانقلاب و نوشتن مقالات متعدد برای وبسایتهای بیمشتری اپوزیسیون علیه نظام اسلامی، از جمله خیانتهایی است که در پرونده اکبر گنجی در دوران فتنه به ثبت رسیده است.
مسافر دیروز کنفرانس برلین، امروز به عنوان میهمان کلیسای کارتویزر کلن آلمان حاضر شده و تلاش نمود تا در آخرین یاوه بافیهای خود، اندک هواداران مایوس و ناکام فتنه سبز را به آینده امیدوار سازد و نشان دهد که "فتنه سبز دود نشده و به هوا" نرفته است؟! وی در این سناریوی جدید برای توجیه وضعیت وخامت بار فتنه سبز ناچار به برخی اعترافات شده است که میتوان بدان توجه نمود.
1- وی اعلام میدارد که جنبش دموکراسیخواهی مردم ایران از مشروطه تا امروز ادامه داشته و نمیتوان آن را به جنبش سبز تقلیل داد! در واقع درست است که فتنه سبز ناکام مانده است ولی جنبش دموکراسی خواهی ملت ایران که حرکتی فراتر از فتنه سبز است همچنان ادامه دارد. همین اظهارات به خوبی نشان میدهد که افراطیون این جریان نیز امروز به شکست فتنه معترفند و تنها با لفاظی و بازی با عبارات و کلمات در تلاشند تا به نحوی آبروداری کنند.
2- گنجی مدعی است هرچند استراتژی "فتح خیابانها" که یکی از ارکان جنبش های دموکراسی خواهی است با شکست مواجه شده است، اما مهمترین مسأله، درس گرفتن از شکست ها و عدم تکرار خطاهاست!؟ البته ما نیز با این تعبیر موافقیم و بر این باوریم که به واقع شکست فتنهگران میتواند درسی برای دیگران باشد که نظام جمهوری اسلامی با چنین شیوههایی با ناکامی مواجه نخواهد شد.
3- وی ادعا دارد که زمینهها و محرکهای فراوانی برای تداوم فتنه وجود دارد که باید برای سوء استفاده از آن برنامه ریزی کرد که در راس آن مشکلات اقتصادی کشور قرار دارد. وی با صراحت از اجرای "طرح هدفمند سازی یارانه ها" به عنوان فرصتی برای ایجاد ناآرامی و اغتشاش یاد میکند که به خوبی ماهیت پلید این جریان را آشکار میسازد و نشان میدهد که مدعیان اصلاح امور چگونه به اپورتونیستهایی برای ضربه زدن به نظام و ملت تبدیل گشته اند.
4- فراز پایانی سخنرانی گنجی که به شدت تلاش دارد تا آن را در قالب چارچوبی علمی ارائه دهد و آن را محصول نگاه عمیق جامعه شناسانه خود معرفی کند، کوشش برای ایجاد امید در دل حضار است. وی بر این باور است که امید را باید ساخت و در ادامه با توصیفات دروغین و ساختگی خود از وضعیت کشور بر افزایش شکاف بین مسئولین، و گریزانی نسل جوان از انقلاب اسلامی سخن میگوید، این در حالی است که هرچند باید تفاوت بین نسلها را به رسمیت شمرد اما باور نسل سوم به آرمانهای انقلاب را میتوان همچنان در حضور باشکوه آنها در عرصههایی چون انتخابات 22 خرداد، راهپیمایی 9 دی و 22 بهمن، مراسم اعتکاف، اردوی راهیان نور و تلاش همه جانبه در عرصه جنبش نرم افزاری مشاهده نمود.
سخن آخر اینکه بنظر میرسد تاریخ مصرف فتنه گرانی چون اکبر گنجی که از ملت جدا گشته و به آغوش بیگانگان پناه بردهاند، به سرآمده و دیگر حامیان بیگانه آنها نیز حاضر نیستند در برابر اظهارات تکراری آنها دلاری هزینه کنند. این مساله که به تهدیدی برای تداوم حیات این افراد در خارج از کشور مبدل گردیده آنان را واداشته است که با ارائه تحلیلهایی افراطی، آخرین تلاشها برای جلب رضایت اربابان خود را نیز داشته باشند.
نوشته شده توسط :مهدی سعیدی::نظرات دیگران [ نظر]
تاملی بر اظهارات امام جماعت مسجد آتشیها»
89/6/29 7:1 ع
تاملی بر اظهارات امام جماعت مسجد آتشیها
در سفرهای انتخاباتی موسوی به استان فارس، مسجد آتشیها میزان وی بود. در آنجا بود که محمدعلی دستغیب امام جماعت مسجد در تعریف و تمجیدی مبالغه آمیز به حمایت از موسوی پرداخت و سپس این مسجد به یکی از مراکز حمایت از موسوی مبدل گردید. این حمایت به انتخابات 22 خرداد ختم نشد و با آغاز فتنه پس از انتخابات بود که شاهد همراهی همه جانبه آقای دستغیب و شاگردانش در مسجد قبا از فتنهگران بودیم، به نحوی که منشاء برخی حوادث تلخ در شیراز را باید در این مرکز جستجو کرد.
صدور پیامهای متعدد در دفاع از فتنه گران و تکرار ادعاهای دروغین ایشان و حتی تبدیل جلسات تفسیر قرآن به محلی برای توجیه و حمایت از رفتار خائنانه موسوی و کروبی، تنها بخشی از اقدامات قابل تامل ایشان در دوران فتنه بود. همین اظهارات و اقدامات بود که اعتراضات شدید مردم شیراز را به همراه داشت و تا بدانجا رسید که جمعی از نمایندگان مجلس خبرگان خواستار اخراج وی از مجلس خبرگان شدند که با وساطت رهبر معظم انقلاب اسلامی منتفی گردید. اما متاسفانه این اعتراضات تغییری در رویه ایشان ایجاد نکرد و امروز هم شاهد تداوم همان رویه پیشین هستیم.
آخرین اقدام آقای دستغیب در مسیر همراهی با فتنه گران، انتشار نامهای سرگشاده خطاب به اعضای مجلس خبرگان در آستانه نشست اخیر این مجلس است که مملو از تکرار تهمتها، دروغ پردازیها و توهمات فتنه گران است. دست نوشته ای که انتقادات جدی به آن وارد است:
الف- اولین انتقاد جدی به ایشان نحوه انتشار نامه است. به واقع اگر آقای دستغیب خواستار تغییری در رویه مجلس خبرگان بود کفایت میکرد که نامه فوق را برای اعضای مجلس خبرگان یا هیئت رئیسه ارسال نماید نه اینکه نامه ایشان بطور سرگشاده از طریق رسانهها و سایتهای ضدانقلاب به گوش اعضای مجلس خبرگان برسد! تقلید یک عالم دینی از شیوههای تبلیغاتی ضدانقلاب که هدف اصلی آن تخریب نظام اسلامی است، چه توجیهی میتواند داشته باشد؟ بنظر میرسد انتشار سرگشاده این نامه بیشتر با هدف جلب رضایت جریان فتنه صورت گرفته است.
ب- دومین انتقاد را باید در لحن و ادبیات نامه مشاهده نمود. به واقع اگر کسی امضای نهایی نامه را ندیده باشد گمان خواهد کرد که متن مذکور توسط یکی از اعضای اپوزیسیون و مخالفین نظام اسلامی نوشته شده است! آیا صحیح است که عضوی از اعضای مجلس خبرگان در نامه نگاری به دیگر اعضای همان مجلس، ادبیات جریان اپوزیسیون را برگزیند.
ج- سومین انتقاد جدی به ادعاهای کذایی است که در این نامه تکرار شده است و در چهار بند به آن اشاره می شود:
1- در بخشی از نامه آمده است: «بیش از یک سال از واقعهی 22/3/ ?? میگذرد و همچنان عدّهی زیادی از مردم به دنبال مطالباتشان میباشند» در این باره باید گفت آنچه در یکسال گذشته توسط فتنه گران عنوان "مطالبات مردم" یافته، توقعات تمامت خواهانه کسانی است که بعد از شکست در انتخابات ادعای دروغین تقلب را مطرح ساخته و فضای اجتماعی را به سمت درگیری و ناآرامی کشاندند.
در واقع مطالبات اصلی مردم، حل مشکلات اقتصادی، اجتماعی و استقرار صلح و آرامش به جامعه است که لازمه آن تقویت قوای سه گانه و تقویت وحدت اجتماعی است که اتفاقا فتنه سال گذشته این حرکت را با مشکلاتی مواجه ساخت.
2- در فرازی دیگر ایشان مطرح میسازد: «آیا بعد از یک سال توانستهایم در نظام یک آرامش نسبی خالی از رعب و وحشت ایجاد کنیم؟ اگر باز هم میگوییم در جامعه مشکلی نیست، پس چرا دائم به صورت لفظی دم از وحدت میزنیم؟ اگر هست، چرا مردم در یک استراحت واقعی نیستند؟ چرا وحدت به همراه رعب و وحشت از ناحیهی عدّهای باشد و عدّهی کمی در آرامش به خیال خود باشند و هر چه بر زبانشان میآید، میگویند و هیچ به فکر عواقب الفاظ خود نیستند. آیا شما خبرگان تا به حال به این فکر کردهاید که چرا نتوانستهایم مردم را نسبت به وقایع موجود راضی کنیم»
در نقد این عبارت نیز باید گفت متاسفانه حب و بغضها، چشم حقیقت بین را نیز از آقای دستغیب و بیت ایشان سلب نموده است چرا که به عنوان نمونه آیا همین مراسم باشکوه روز قدس که با حضور میلیونی ملت و در فضایی آرام و با عظمت و بدور از هرگونه حاشیه برگزار شد نشان از بازگشت آرامش به کشور ندارد!
همچنین سخن گفتن از وحدت که ورد زبان همیشگی بزرگان دین از جمله رهبر فقید انقلاب اسلامی بوده چه ارتباطی به وجود مشکل دارد که ناشیانه به عنوان نماد تدوام بحران در جامعه مطرح شده است!
3- مطلب قابل تامل دیگر اظهار نظر از جانب مراجع عظام تقلید است. وی از اعضای مجلس خبرگان میپرسد: «آیا پی به این معنا بردهایم که چرا مراجع و علما نسبت به وضع موجود رضایت ندارند؟»
این در حالی است که مراجع عظام تقلید بارها از اقدامات تفرقه انگیز و توهین آمیز فتنه گران اعلان انزجار کردهاند و وجود برخی انتقادات از دولت و انتظارات از قوای سه گانه را نباید به معنای حمایت از مطالبات نامشروع فتنه گران ارزیابی نمود.
4- شاه بیت اظهارات آقای دستغیب در این نامه که پیام اصلی و علت غایی نوشتن آن است آنجایی است که مینویسد: «چرا به این بزرگواران، آقایان مهندس میرحسین موسوی و جناب حجّت الاسلام و المسلمین کروبی و یاران آنها این همه تهمت زده میشود، در حالی که هیچ دادگاهی آن را به اثبات نرسانده و هنوز هم به دنبال تهمت زدن به این و آن هستند»
این عبارات با هدف بیگناه جلوه دادن سران فتنه گنجانده شده است، غافل از اینکه که خیانتها و جنایات آقای موسوی و کروبی آنقدر اظهر من الشمس است که وجدان بیدار هر ایرانی به آن شهادت میدهد. اما اینکه چرا نظام اسلامی با وجود این همه اسناد محکمه پسند همچنان در برابر این فتنه گران مدارا میکند و خائنین به نظام اسلامی را به دادگاه نمیکشاند نشان از وجود مصالحی دارد که آقای دستغیب خود به خوبی به آن اشراف دارد، اما اینکه چرا اقای دستغیب از این مساله سوء استفاده کرده و مدارای نظام اسلامی را به معنای بیگناهی سران فتنه تحلیل میکند سوالی است که ایشان باید پاسخگو باشد!
سرآخر باید گفت مسیری که آقای دستغیب در پیش روی گرفته مسیر سهمگینی است که متاسفانه پیش از وی کسان دیگری چون منتظری و ... پیمودهاند، مسیری که به رویارویی با امام(ره) و امت و آرمانهای انقلاب اسلامی انجامید. توصیه حضرت امام(ره) به ملت در ماجرای عزل آقای منتظری میتواند هشداری برای همه نخبگان جامعه باشد، آنجا که در نامه تاریخی 6/1/68 میفرمایند: «تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛ سعی کنند تحت تأثیر دروغهای دیکته شده که این روزها رادیوهای بیگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش میکنند نگردند»
نوشته شده توسط :مهدی سعیدی::نظرات دیگران [ نظر]
روز قدسی عاری از فتنه»
89/6/17 12:40 ع
روز قدسی عاری از فتنه
مروری بر ماجرای ناکامی فتنه گران در حاشیه سازی در روز جهانی قدس
روز جهانی قدس در سال 1389 همچون سالهای گذشته با حضور باشکوه میلیونها مسلمان متعهد و معتقد به آزادسازی قدس شریف در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان برگزار شد. تفاوت مراسم امسال با سال گذشته را تنها میتوان در حواشی این دو مراسم در شهر تهران دانست. در سال گذشته جمعی چند ده نفره در اطراف مراسم به رهبری مهدی کروبی جمع شده و در حالی که بطریهای آب به نشانه روزه خواری در دست داشتند شعار "نه غزه، نه لبنان" سر دادند. همین موضوع باعث شد تا رسانههای داخلی و خارجی فتنه با آب و تاب فراوان به بزرگنمایی این حواشی پرداخته و به استقبال این شعار صهیونیستی بروند. این در حالی بود که موج خروشان دهها میلیونی حاضر در صحنه در سراسر ایران اسلامی یکپارچه "شعار مرگ بر اسرائیل" سر داده بودند.
اما امسال دیگر چیزی از فتنه باقی نمانده بود که بخواهد حاشیه ای بر روز قدس باشد و رسانه های حامی فتنه را مشغول سازد. لذا این رسانهها که از شکست و ناتوانی فتنه گران عصبانی بودند تلاش کردند تا با عبور آرام از کنار اخبار مراسم باشکوه روز قدس، به توجیه این ناتوانی و زوال جریان فتنه بپردازند.
نوشته شده توسط :مهدی سعیدی::نظرات دیگران [ نظر]
گروه فناوری اطلاعات آن لاین تکنولوژی
نوشته شده توسط :مهدی سعیدی::نظرات دیگران [ نظر]